تبليغاتX
به وب‌ سايت نقشبنديه خوش آمديد:: لطفاً با درج نظرات خود و شركت در نظرسنجي، ما را همراهي كنيد! :: براي استفادۀ بيشتر از وبلاگ، آرشيو مطالب(نوشته‌هاي پيشين) را هم ملاحظه فرماييد:: بخشهايي از اين وبلاگ هنوز تكميل نشده و به اميد خدا به تدريج تكميل مي‌شود نقل مطالب با ذكر منبع بلا مانع است ::   نقشبندیه
در باب عرفان، طربقت نقشبندي و مشايخ هورامان
 پر بيننده‌ترين‌ها:

طریقت نقشبندی، مولانا خالد شهرزوری و شیخ سراج‌الدّين

شرح حال حضرت شیخ محمّدعثمان نقشبندی (سراج‌الدّین ثانی)

شرح حال حضرت مولانا خالد ذی‌‌الجناحين نقشبندی شهرزوری

زندگينامة خودنوشتِ علامه ملا عبدالكريم مدرّس

شجره‌نامة حضرت شيخ سراج‌الدّين

نسب‌نامة معنوي حضرت سراج‌الدين

سخني كوتاه درباره تصوّف و طرایق عرفانی

طریقت چیست و چرا لازم است؟

شرح اصطلاحات مهم عرفانی (1)

نمازهاي سنّت و قُرب

معرّفي دو سايت مفيد اسلامي ـ عرفاني

فرزندان شيخ سراج‌الدّين (قدّس سرّه)

گوئيا تعزيت شاه حسام الدين است...

عارفان و تبعیّت از شریعت (بخش اول)

فرزندان،منسوبين و خلفای مولانا خالد

چهارده پند كوتاه از شيخ سلّمي نيشابوري

سالروز درگذشت علامه ملا عبدالکریم مدرس

قلب حضرت شمس‌الدين پس از فوت نيز همچنان ذاكر بوده است

وصيّت حضرت شيخ نجم‌الدّين به فرزندش جناب شيخ نورالدّين

خیاطی كه به بركت يك فرمايش شيخ عالم و شاعر شد

عارفان و تبعيت از شريعت (بخش دوم)

 

اگر با طريقت نقشبندي  آشنايي نداريد، ابتدا مطالب زير را مطالعه كنيد:

 

سخني كوتاه درباره تصوّف و طرایق عرفانی

طریقت چیست و چرا لازم است؟

شرح اصطلاحات مهم عرفانی (1)

طریقت نقشبندی، مولانا خالد شهرزوری و شیخ سراج‌الدّين

شرح حال حضرت مولانا شاه عبدالله غلامعلي دهلوي

شرح حال حضرت مولانا خالد ذی‌‌الجناحين نقشبندی شهرزوری

شرح حال حضرت شیخ محمّدعثمان نقشبندی (سراج‌الدّین ثانی)

شجره‌نامة حضرت شيخ سراج‌الدّين

فرزندان شيخ سراج‌الدّين (قدّس سرّه)

نسب‌نامة معنوي حضرت سراج‌الدين

فرزندان،منسوبين و خلفای مولانا خالد

عارفان و تبعیّت از شریعت (بخش اول)

در سايتهاي ديگر و به زبانهاي ديگر:

آشنايی با طريقت نقشبندی(يك مقالة مفصل)

النقشبندیة...منهجها وأصولها وسندها ومشائخها

ته‌ریقه‌ت چیه‌ و بۆچی پێویسته‌ ؟

بۆچی ناوی ته‌ریقه‌ت له‌ ناو ئه‌صحابه‌ و تابعیندا نه‌بوو؟

ته‌ریقه‌تی نه‌قشبه‌ندی و مه‌ولانا خالید و شێخی سیراجوددین

The Naqshbandi Shaikhs of Hawraman and the heritage of Khalidiyya-Mujaddidiyya in Kurdistan

 

بخش كُردي وبلاگ نقشبنديه

 

بخش كُردي

 

تاریخ آخرين بروز رساني: ۳۱/۳/۱۳۸۸

 

>> ویژه: شرح حال مختصر تمام پيشوايان طريقت نقشبنديه

 

>> لينك و عناوين تمام مطالب منتشر شده در وبلاگ از آغاز تا كنون

+  ساعت 3:38 قبل از ظهر    

    شمار بسيار زيادي از دانشمندان،مجتهدين،علما و شعراي بزرگ و برجسته و مشهورِ كُرد پيرو طريقت نقشبندي بوده‌اند، وبلاگ نقشبنديه بر آن است كه شرح حال اين بزرگان را به تدريج منتشر كند. علامه مولانا عبدالعظيم مجتهد سنندجي يكي از علماي بزرگ نقشبندي است كه شرح حال او در پي مي‌آيد:

 

   مولانا عبدالعظيم مجتهد فرزند ملا عبدالمجيد فرزند ملا حمزۀ حكّاك فرزند ملا عبّاس مشهور به«اياز» از نسل زاهد معروف سليمان بيگ بانه(مدفون در مدينۀ منوره) است كه سلسله نسب آنان به مشايخ كاكو زكريا منتهي مي‌شود.

   مولانا عبدالعظيم چهارم ماه رمضان‌المبارك سال 1285 هـ.ق در شهر سنندج متولّد شده و در صبح روز جمعه بيست و سوم ماه رمضان سال 1367 هـ.ق،برابر با هشتم مرداد ماه 1327 هـ.ش، در همان شهر وفات يافته است. تحصيلاتش را ابتدا نزد پدرش ملا عبدالمجيد كه شخص فاضل و دانشمندي بوده شروع كرده و بعد از آن مدتي در مدرسۀ نصير ديوان سنندج، نزد سيّد عبدالله مدرّس چوري درس خوانده است. پس از وفات سيّد عبدالله به سال 1307 هـ.ق، راه عراق را پيش گرفته و چند صباحي در بياره، در خدمت علامه ملا عبدالقادر مدرّس كاني كبودي تلمّذ نموده و سرانجام اجازۀ افتا و تدريس گرفته است. متعاقباً همانجا از محضر پر بركت حضرت ضياءالدّين عمر نقشبندي(فرزند دوم حضرت شيخ سراج‌الدّين اوّل) به كسب فيض و اخذ طريقه پرداخته و مدّت هفت سال در ملازمت خانقاهِ مرشد، مشغول سلوك بوده و پس از دريافت خرقۀ فقر و اجازۀ خلافت به سنندج برگشته و تا آخر حيات در چندين مدرسه، از جمله مدرسه و مسجد طوبی خانم به تدريس و تعليم و تحقيق مشغول بوده است.

   مرحوم علامه مجتهد،دانشمندي آزاده و فاضلي فرزانه بود كه عمري را به نيكنامي و عزّت نفس به نشر شريعت و تدريس و مطالعه و تأليف سپري كرد. بسيار باخدا و اهل تقوی و به مال دنيا بي‌علاقه بود و به چيزي جز كتاب دلبستگي نداشت. در خانۀ محقّري در نهايت سادگي مي‌زيست؛ با همگان از فقير و غني،اداري و بازاري،كشوري و لشكري معاشرت داشت؛ مورد احترام و تكريم همۀ طبقات مردم بود. تدريس را به خاطر حضور مهمانانش ـ از هر طبقه و صنفي ـ تعطيل نمي‌كرد و بدون هيچ ملاحظه‌اي به تقرير و بحث خود ادامه مي‌داد؛ طلاب، بسيار علاقه‌مند بودند كه در حلقۀ تدريسش بنشينند و از مائدۀ معلومات ارزشمندش فائده برگيرند و ريزه‌اي بچينند.

   تأليفات و آثار زيادي از اين عالم بزرگ و متقي برجامانده است، ازجمله:

  1. حواشي بر جمع‌الجوامع در اصول.
  2. تعليقات بر تقريب‌المرام در حكمت.
  3. حواشي بر تحفۀ شيخ ابن حجر مكّي هيتمي در فقه.
  4. حواشي بر خلاصة الحساب و تشريح‌الأفلاك شيخ بهاءالدّين عاملي.
  5. رساله‌اي در اثبات واجب.
  6. رساله‌اي دربارۀ تصوّف.
  7. رساله‌اي مستدل دربارۀ وجوب غسل پا در وضو.
  8. رساله‌اي دربارۀ تحريم متعه.
  9. رساله‌اي دربارۀ اجتهاد.
  10.  رساله‌اي در ردّ مذهب وهابي.
  11.  رساله‌اي دربارۀ ايمان ابوطالب پدر حضرت علي رضي الله عنه۱.

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

1. تاريخ مشاهير كُرد از بابا مردوخ روحاني(شيوا)،جلد دوم،صص 289 ـ 288 با اندكي تصرّف.

 

مطالب مرتبط:

زندگينامة خودنوشتِ علامه ملا عبدالكريم مدرّس

فرزندان شيخ سراج‌الدّين (قدّس سرّه)

+  ساعت 2:52 قبل از ظهر     | 

                                                                              حسن قادري - پاوه

... مولانا خالد بسیار بزرگتر از آن است كه در مدت سه روز به تمام ابعاد شخصيتي علمي و عرفاني ايشان پرداخته شود. ايشان شخصيتي فرامنطقه‌اي بودند؛ درجات علمي و عرفاني ايشان مرهون مجاهدۀ نفس، تجرد و از خودگذشتگي، سير و سلوك، استغاء و عدم وابستگي به هيچ يك از قطب‌هاي اقتصادي، اعتماد به نفس و خصلت سيري‌ناپذيري ايشان از دعوت و مجاهده بود.

                                          كنگرۀ جهاني حضرت مولانا خالد

مولانا خالد در مدت  عمر كوتاهش (49 سال) توانست به بعضي از كشورهاي منطقه مسافرت كند. او از زادگاهش قره‌داغ و سليمانيه و هورامان تا بغداد و سوريه و لبنان و مكه و مدينه و افغانستان و پاكستان، تركيه و هندوستان را به يكباره براي كسب معرفت طي كرد و تا رسيدن به قطب زمانه و مرجع طريقت نقشبندي يعني شيخ عبدالله دهلوي لحظه‌اي نياسود، آنگاه مجدداً به بغداد و سليمانيه بازگشت تا دستورات استاد خويش را براي مردم اجرا كند و آن‌ها را با طريقۀ نقشبندي آشنا سازد.

تأثير مولانا خالد در جهان اسلام آنچنان شگرف و گسترده بود كه قبل از اينكه وفات كند 14 كتاب دربارۀ ايشان تأليف شده بود و اين موفقيتي است كه در طول تاريخ بسيار به ندرت پيش آمده است.

در تالار « توار» سليمانيه كنگرۀ بزرگداشت اين عالم رباني شروع به كار نمود. مقالات مختلفي ارائه شد و از صفات و برجستگي‌هاي شخصيت مولانا، از تصوف و عرفان، تدريس و مدارسه، عبادت و رياضت و سير و سلوك، از آثار و نامه‌هاي عربي، فارسي و كردي براي منسوبين خود. از ارتباط با حكام بابان در سليمانيه و از روابط ايشان با شيخ معروف نودهي سخن رفت . نهايتاً برگزاري جلسۀ پرسش و پاسخ اين محفل علمي و فرهنگي را پربارتر كرد؛ آنچه كه براي بنده و ديگران قابل تحسين بود مباحثه و مجادله حسنه‌اي بود كه در ارائه نظرات شاهد آن بوديم. تفكرات مختلفي در يك محفل ادبي ارائه مي‌شد و گاهي به مجادله‌اي طولاني منجر مي‌شد.

 مقالات خارجي از هر زبان همزمان به زبان كردي براي حاضران ترجمه مي‌شد...


ادامۀ مطلب
+  ساعت 3:17 قبل از ظهر     | 

در دومين سالگرد تأسيس وبلاگ نقشبنديه بر آن شدم تا شرح حال مختصر تمام پيشوايان طريقت نقشبنديۀ مجدّديّۀ خالديۀ عثمانيه را منتشر كنم اميدوارم اين كار مقبول بارگاه حق و ارواح اين پيشوايان بزرگ قرار گيرد ـ ربّنا تقبّل منّا و اغفر لنا و احشرنا مع اوليائك انّك انت التّواب الرّحيم.

 

شرح حال مختصر پيشوايان طريقت نقشبنديۀ مجدّديّۀ خالديۀ عثمانيه

 ( از آغاز تا شيخ محمّدعثمان سراج‌الدّين ثاني)

 

1. حضرت سيّدالمرسلين، فخر عالم،ابوالقاسم محمّد رسول الله، صلّی الله عليه و سلّم

 

   روزگاری که تاريکی جهل و بت پرستي بر همه جا سايه افکنده بود، عالم هستي در انتظار باران رحمت الهي ميسوخت، دست آفرينش ارزندهترين گوهر دريای خلقت را به جهان بشريت عطا فرمود و با تولّد پيامبر، اين انسان کامل، عالم انسانيت، راه کمال پيمود.

   نام شريفش محمّد فرزند عبدالله(1) است و به قول اکثر تاريخ نويسان در سحرگاه روز دوشنبه دوازدهم ربيع الاول سال عام الفيل که برابر با چهل و دومين سال سلطنت انوشيروان، شهريار ساساني است در مکه تولد يافت.

   مادرش آمنه دختر وهب بن عبدمناف بن زهره بن کلاب مرّه، از سادات قريش، قائد و پيشوای بني زهره بود.

   پيامبر وقتی که چشم به جهان گشود، نگاهش به سوی آسمان بود، مادرش، نوری ديد که همه جا را روشن کرد. پدرش عبدالله پيش از تولد پيامبر وفات يافته بود.

جد وی عبدالمطلب، نام شريفش را محمّد گذاشت که محبوب خدای بود، نخستين بار ثويبه کنيزک عمويش ابولهب و پس از وی حليمه دختر ابوذؤيب سعديه او را شير دادند و رسول گرامی، صلّی الله عليه و سلّم، چهار سال نزد حليمه در ميان قبيله بنیسعد به سر برد. آنگاه حليمه وی را به مکه و نزد مادرش بازگردانيد.

آمنه، يگانه فرزندش را به قصد ديدار داييهای پدرش عبدالله که در مدينه بودند، بدانجا برد و ام ايمن در اين سفر همراه آنان بود و هنگام مراجعت به مکه، آمنه بيمار شد و در «ابواء» وفات يافت و حبيب خدا را در حالی که بيش از شش سال از سن شريفش نميگذشت، تنها گذاشت.

ام ايمن پيامبر را به مکه باز گردانيد و به جد بزرگوارش، عبدالمطلب سپرد و رسول گرامی تا سن هفت سالگی تحت سرپرستی وی قرار گرفت و چون عبدالمطلب چشم از جهان فرو بست، ابوطالب عموی پيامبر بدين شرف بزرگ نايل گرديد و چون به کار تجارت اشتغال داشت، در سفرهايش به شام، حضرت محمد،صلّی الله عليه و سلّم، را به همراه خويش میبرد.

   چون آن حضرت، نه يا دوازدهمين بهار زندگی را آغاز کرد، در يکی از اين سفرها هنگامی که کاروان به محلی به نام «بصری» رسيد ، بحيرای راهب علامات پيامبری را در سيمايش مشاهده کرد. آنگاه رو به عمويش نموده گفت: « از او بسيار مواظبت کنيد که پيامبر است» و همواره پاره ابری بر بالای سرش سايه گستر بود. سالها گذشت و پيامبر(ص) بارها به شام سفر کرد و چون يکی از زنان اصيل و توانگر مکه به نام خديجه دختر خويلد بن سعدبن عبدالعزی بن قصی شهرت امانت داری آن حضرت را که به محمّدامين معروف شده بود،شنيد، کارهای تجارتی خويش را بدو سپرد و در سفرهايش به شام، ميسره غلام خويش را همراه او کرد. ميسره درستکاری و امانت داری آن حضرت را مشاهده کرد و چون ماجرا را براي بانوی خويش باز گفت، خديجه خواهان ازدواج با او شد و در سن جهل سالگی به عقد ازدواج پيامبر که 25 سال و اندی از سن مبارکش می گذشت، در آمد.

در سن 35 سالگی رسول اکرم،صلّی الله عليه و سلّم، قبيلۀ قريش به تعمير خانۀ کعبه پرداختند. و در قرار دادن حجرالاسود در محل مناسب، اختلاف پيدا کردند، تا عقيده بر اين قرار گرفت که حضرت رسول، صلّی الله عليه و سلّم، آن را در ديوار کعبه نصب نمايد و پيامبر به دست خود حجرالاسود را در محل فعلی قرار دادند. پيامبر، همواره خلوت میگزيد و با خدای بیهمتا به راز و نياز میپرداخت. اغلب اوقات به جبل نور میرفت و در غار «حرا » به عبادت مشغول میشد و چون زمان وحی نزديکتر  میگشت بر هر سنگ و درختی که گذارش میافتاد،آن سنگ يا درخت، او را مخاطب ساخته به زبان فصيح میگفت: درود بر تو باد اي پيامبر خدا !  و چون باز پس مینگريست، شبح يا نقش خيالی به چشمش نمیآمد. گاه آوازی میشنيد و نوری مشاهده ميفرمود ولی کسی را نميديد، سالهای حياتش به چهل رسيده بود تا اينکه شبی که سياهی آن به فروغ سپيدهدم میپيوست، ناگاه آبشاری از نور به درون غار حرا فرو ريخت و شخصی بر وی ظاهر شده گفت: «يارسول الله، من جبرئيلم و تو پيامبر خدائي، اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ ... بخوان به نام پرودگارت... (علق/1) » فرمود: من، خواندن نمیدانم.  فرشته باز گفت: بخوان، بخوان قرآن را به نام پروردگارت که آفرينندۀ جهان است و انسان را از علق آفريد. بخوان که پروردگارت کريمترين کريمان است، خدائی که انسان را به وسيلۀ قلم نوشتن آموخت وبه او آنچه را که نمیدانست ياد داد.

پيامبر به نزد خديجه بازگشت و آنچه را که بر وی گذشته بود با او در ميان نهاد، او نيز فرمودۀ حضرت را تصديق کرد و نخستين کسی بود که ايمان آورد و با آن حضرت به نزد پسر عمويش ورقة بن نوفل رفت و او را از ماجرا آگاه ساخت. نوفل فرمودۀ پيامبر را تصديق کرده گفت: آن شخص جبرئيل امين است که بر حضرت موسی(ع) هم نازل شده است.

   نخستين کسانی که بعثت پيامبر را پذيرفته، اسلام آوردند از بانوان خديجه، از مردان ابوبکر، رضی الله عنه، از جوانان علی، رضی الله عنه، و از موالی زيد بن حارثه و پس از آنان بلال و چند نفر ديگر  بودند. در سيزدهمين سال بعثت گروهی از اهالی مکه به مخالفت پيامبر برخاستند تا آنکه حضرت رسول، صلّی الله عليه و سلّم، ناچار به ترک مکه شد و به يثرب مهاجرت فرمود و آنجا را از اين تاريخ «مدينة النّبي» يا «مدينة الرّسول» و به اختصار مدينه ناميدند و اين تاريخ که برابر با سال 622 ميلادی بود رسماً مبداء تاريخ مسلمين قرار گرفت، پس از هجرت، قبلۀ مسلمين تغيير کرد و به جای بيتالمقدس،کعبه قبلهگاه گرديد. پيامبر، پس از ورود به مدينه بيش از پيش به نشر شريعت كوشيد و با کفار به جنگ و مبارزه پرداخت. در سال اوّل هجرت، گفتن اذان در مساجد آغاز شد و در سالهای بعد، جنگهای احد، خندق، حديبيه، حنين، و تبوک به وقوع پيوست که در نتيجۀ آنها مسلمين به فتوحاتی از جمله فتح مکه در سال هشتم هجری نائل شدند و به فرمان پيامبر، صلّی الله عليه و سلّم، بتها را شکستند و به تدريج قبائل عرب به اسلام گرويدند و دين مبين اسلام سراسر عربستان را فرا گرفت.

در دهمين سال هجرت، حضرت با گروهي از ياران برای آخرين بار به زيارت کعبه رفت، اين حج را «حجة الوداع» ناميدند. در اواخر صفر سال يازدهم هجری رسول گرامی در خانۀ زينب دختر جحش که همسرش بود بيمار شد و به خانۀ ميمونه همسر ديگرش انتقال يافت. در آنجا همسران ديگر پيامبر، صلّی الله عليه و سلّم، گرد آمدند و با موافقت يکديگر آن حضرت را به خانۀ عايشه انتقال دادند و سرانجام ـ به گفتۀ اکثر مورخين ـ پس از دوازده روز بيماری، در روز دوشنبه 12 ربيع الاول سال يازدهم هجری رحلت فرمود. و پس از انجام مراسم غسل و تکفين در همانجا که روزهای بيماری را گذرانده بود، بستر بيماريش را برداشته و تن مقدّس و پاکش را به خاک سپردند و به علت گسيختن رشتۀ وحی و رحلت بزرگترين انسان روي زمين و مهتر اولاد آدم، جهان سوگوار شد.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

1. عبدالله بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبدمناف بن قصي بن كلاب بن مرة بن كعب بن لؤي بن غالب بن فهر بن مالك بن النضر بن كنانه بن خزيمه بن مدركه بن الياس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان.

 

>> شرح حال ديگر پيشوايان را در اينجا یا اینجا بخوانيد!

   

+  ساعت 1:54 قبل از ظهر     | 

      (به مناسبت پنجاه و چهارمین سالروز رحلت حضرت شیخ علاءالدّین)

مشايخ نقشبندي هَورامان هماره  در راه كسب رضايت خداوند به جان و دل كوشيده‌اند و براي خدمت به سنّت،شريعت، طريقت و مسلمين از هيچ كوششي دريغ نورزيده‌اند. يكي از روشهاي نيكوي آنان اين بوده است كه جهد ورزيده‌اند كه راه استفادۀ سوء فرزندان ناخلف و منسوبان نااهل از طريقت و شهرت و نقوذ خود را سدّ كنند.  اين بزرگان از استفادۀ ابزاري مدّعيان از دين و طريقت و كسب معيشت از راه دين و زيرِ لواي ارشاد مسلمين، بسيار بيمناك بوده‌اند، بنا بر اين همواره در مواعظ  و آثار خود و با انتشار اطّلاعيه‌ها و توصيه‌نامه‌ها، به پيروان خود امر كرده‌اند كه تنها تابع كساني باشند كه در ظاهر و باطن پيرو شريعت و سنّت هستند، آنان به پيروان خود امر اكيد مي‌كردند كه هيچگاه فرزندان ناخلف مشايخ را حرمت ننهند و ياري نكنند و صراحتاً اعلام مي‌كردند كه هرگاه يكي از فرزندان،نوادگان،خلفا يا منسوبان ما از اوامر شريعت سرپيچي كرد، او را ترك كنيد و بدانيد كه تا هنگامي كه به راه راست برنگردد فرزند و منسوب ما نيست و همنشيني و اطاعت از وي و احترام گذاشتن به او، حرام است و ما او را فاسقي غافل از خدا و تابع نفس مي‌دانيم.

اين بزرگان به اين توصيه‌ها هم اكتفا نكرده و دعا كرده‌اند كه خداوند اولاد و منسوبان ناخلف و كژ رَو آنان را در همين دنيا مجازات كند.

به همين سبب است كه هرگاه فردي ناخلف و منسوب به اين مشايخ به دروغ  ادعاي ارشاد و رهبري كرده يا به انجام كارهاي نكوهيده و خلاف شريعت گرائيده، نه تنها از طرف مشايخ هورامان و پيروان حقيقي آنان طرد شده بلكه به زودي به سزاي اعمال خود رسيده است.

مطالعۀ دو وصيت‌نامۀ مهم از حضرات شيخ نجم‌الدّين و شيخ علاءالدّين ـ كه در زير آمده ـ اين حقيقت را بر همگان آشكار مي‌سازد و ورع، شريعت‌روي، پرهيزكاري و علوّ شأن حضرت سراج‌الدّين و مشايخ خاندان او را آشكارتر:

 

الف) متنِ وصيت نامۀ حضرت شيخ محمّد نجم‌الدّين (متوفّاي 1297 شمسي):

 

بسمه سبحانه و تعالی

الحمدللهِ وَحْدَهُ وَالصَّلوةُ وَالسَّلامُ عَلی مَن لا نَبيَّ بَعْدَهُ وَ عَلی آلِهِ وَ أصحابِهِ التّابعينَ قَصْدَهُ.

واضح و مبرهن باد، به دوستان سلسلۀ عثمانيه معروض مي‌شود كه: امرِ معروف و نهيِ منكر، از واجبات و فريضۀ ذمّۀ عامّۀ مؤمنين و مؤمنات است. هركدام از ابناي خاندان عثماني، حركات و سكناتش خلاف رضاي خدا و رسول(ص) باشد و از آدابِ بزرگان انحراف نمايد،اطاعت و صحبت او، خلاف رضاي خدا و رسول(ص) و موجب ملال پيران طريق وصول است. دوستان ما با خبر باشند.« وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِکْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَکَانَ أَمْرُهُ فُرُطًا  (كهف/28) ۱».  والسّلام.

                                                                        خادم الققراء نجم‌الدّين

هزار قوم كه بيگانه از خدا باشد     فداي يك تنِ بيگانه كآشنا باشد

                                                                                       نجم‌الدّين

                                                                 بيارة الشريفه ـ 1338 قمري

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. و از کسانى که قلبشان را از ياد خود غافل ساختيم اطاعت مکن! همانها که از هواى نفس پيروى کردند، و کارهايشان افراطى است.

 

                     متن عربي وصيت‌نامۀ حضرت علاءالدّين

                                             براي مشاهدۀ تصوير در سايز بزرگ روي آن كليك كنيد

 

ب) ترجمۀ وصيت‌نامۀ حضرت شيخ محمّد علاء‌الدّين (متوفّاي 1333 شمسي):

 ... بدانيد كه من جان و اولاد و اموال و همه چيز خويش را تنها براي صرف در راهِ خدا و مصالح مسلمين ـ كه رضايت خدا را فراهم مي‌كند ـ مي‌خواهم به هر طريقي كه ممكن باشد و به تمام معناي كلمه.

و بدانيد كه آداب طريقت كه اولياي بزرگ آن را پي افكنده‌اند،چيزي نيست جز راهي جهت تصفيۀ قلب از همۀ رذائل براي پيروي از شريعت، بلكه عين شريعت است در ظاهر و باطن،...

بنابر اين شما را وصيّت مي‌كنم كه هركدام از ابناي خاندان عثماني(كساني كه نسب آنان به شيخ عثمان سراج‌الدّين مي‌رسد) چه از فرزندان مرحوم حضرت شيخ عمر ضياءالدّين چه از نوادگان او و فرزندان آنان چه از جانشينان آنها، بدون استثناء، هركدام، از شريعت اسلام پيروي نكنند و به آنچه در ذيل مي‌آيد مقيّد نباشند: ...

 بدانيد كه او هيچ پيوند و نسبتي با ما و طريقت و راه و روش ما ندارد و ما او را فاسقي غافل از خدا و تابع هوا مي‌دانيم اگرچه از نزديكترين افراد به ما باشد. پس جايز نيست كه هيچ مسلمان صادقي چنين فردي را ـ به اين دليل كه از فرزندان اين خاندان است ـ حرمت نهد و بزرگ دارد يا به او احترام بگذارد يا  به وي خدمت كند يا او را در كارهايش ياري دهد... .

 

ادامۀ مطلب را بخوانيد!


ادامۀ مطلب
+  ساعت 1:50 قبل از ظهر     | 

                                   (دوازدهمین سالگرد رحلت حضرت سراج‌الدّین ثانی)

دهم و یازدهم بهمن ماه امسال(1378)،برابر است با دوازدهمین سالروز رحلت حضرت شیخ محمّدعثمان سراج‌الدّین ثانی و برادر عارفش جناب شیخ مولانا خالد، كه در بیستم و بیست و یكم رمضان المبارك سال 1417 قمری برابر با دهم و یازدهم 1375 شمسی و سی‌ام و سی و یكم ژانویۀ 1997 میلادی دین‌ورزان را در ماتم فرو برد، پس از وفات این دو بزرگ، علما و شعرای بسیاری در كشورهای مختلف و با زبانهای گوناگون در رثای آنان مرثیه سرودند كه اشعار كُردی و فارسی و عربی برخی از این شاعران در كتاب « بر پهنۀ یاد » گردآوری و منتشر شده است، آنچه در پی می‌اید مرثیه‌ای است كه جناب شیخ محمّد سراج‌الدّینی آن را سروده است:

 

 ... رفت و مولاناش با خود بُرد، او

شیخ محمّد سراج‌الدّینی

این همه غوغا، وداع و داد چیست ؟

الوداع است این همه، فریاد نیست

الوداعِ نـورِ دل، قـطـبِ یـقـیـن

آن چـراغِ محفـلِ قـرآن و دیـن

الوداعم، الوداع صایمی است،

كه وداعش، تا قیامت، دایمی است

مـَجمـرِ سینه، زِ داغش روزه دار

از غـمِ هـجرِ  شـهِ قُـطـبِ مَـدار

مدرسه‌ی دینِ نبی(ص)، كم نور شد

مـاهِ كنعـان، گشت پنهـان، دور شـد

در مهِ روزه، بـبُردش سوی خویـش

قلبِ دلدارانِ عرفان، كرد ریـش

موسمِ عید و ، دلِ ما، سوگوار

داغـدارِ، كـوچِ شـاهِ شهـسـوار

شهسوارِ تیـهِ عرفان، كوچ كرد،

وان پنـاهِ بی‌پناهان، كـوچ كـرد

رفت آن شمسِ حقیقت‌بینِ دین

خادمِ شرع و طریقت بُـد، یقیـن

بیست و یك روزی به روزه  بر، گذشت

« نقشبندا ! شیخ»۱  عثمان درگذشت

رو « سراج‌الدّینیـ »ـا ! با ناله گـو :

رفـت و مـولانـاش بـا خود بُرد، او

ــــــــــــــــــــــــــــ

1. دو كلمۀ « نقشبندا شیخ» یا به لهجۀ كُردی شمالی(كرمانجی): «شێخا نقشبند»، با حساب حروف ابجد برابر است با سال 1417 قمری كه سال رحلت دو شیخ است.

 

منبع: كتاب بر پهنۀ یاد،یادنامۀ مرحوم شیخ محمّد عثمان سراج‌الدّین نقشبندی؛ گردآوری و تنظیم و مقدمه: عثمان نقشبندی؛ بخش سوم:مرثیه‌ها، قسمت فارسی، ص 208 ، سنندج، انتشارات كُردستان، 1379.

 

مطالب مرتبط:

... شا عوسمان، ڕۆیی بۆ ماڵی پڕ گه‌نج (مرثیۀ كُردي استاد فقيد علامه ملا محمد امين حسيني در سوگ حضرت شيخ)

شرح حال حضرت شیخ محمّدعثمان نقشبندی (سراج‌الدّین ثانی)

شاه عثمان پيرلرم (يك شعر تركمني از استاد عبدالرّحمن آخوند تنگلي در مدح حضرت شيخ محمّدعثمان)

 سالروز وفات حضرتِ سراج‌الدّين اوّل

گوئيا تعزيت شاه حسام الدين است...

 

+  ساعت 3:3 قبل از ظهر     | 

وبلاگ نقشبنديه، گاهي به معرّفي سايتهاي مفيد اسلامي مي‌پردازد، اين بار نيز سه سايت مفيد اسلامي و عرفاني را به شما معرفي مي‌كنيم:

 

  1. وبلاگ سعیدیه وبلاگي است تازه تأسيس و ارزشمند كه در آن علاوه بر معرفي اجمالي عارف دانشور و مفضال استاد مكرّم شيخ محمّدسعيد نقشبندي ، آخرين مقالات منتشر شدۀ ايشان نيز در اختيار علاقه‌مندان قرار مي‌گيرد.

 سعيديه

 

در اين وبلاگ مي‌توانيد اين مطالب را مطالعه كنيد:

 

ـ اطّلاعِ پيامبر (ص) از وقايعِ آينده و پيشگوييهاي آن حضرت

ـ چرا در تقسيمِ ارث، سهم پسران دوبرابرِ سهمِ دختران است؟

ـ فضيلت دوستان خداوند

ـ فضيلتِ زيارتِ روضۀ مباركِ پيامبرِ اكرم(ص)

ـ در بيان اقسام و انواعِ حجّ و عمره 

ـ معراج، روحاني و جسماني بوده است

 و...

در اين وبلاگ همچنين به پرسش‌هاي ديني خوانندگان پاسخ داده مي‌شود و عكس‌هايي از استاد شيخ محمّدسعيد هم وجود دارد.

 

  1. سایت سرافرازان سايتي است كه مريدان حضرت شيخ محمّد عثمان سراج‌الدّين ثاني در كردستان عراق آن را تأسيس كرده‌اند. اين سايت ـ كه زبان آن كُردي است ـ حاوي مطالب مفيد و ارزنده‌اي است دربارۀ شريعت، عرفان،طريقت نقشبندي و مشايخ اين طريقت.

در اين سايت همچنين عكسهايي از مراقد مشايخ نقشبندي و حضرت شيخ محمّد عثمان موجود است و فيلم كوتاهي از ايشان كه در استانبول به زبان فارسي سخنراني مي‌كنند و سخنانشان همزمان به زبان تركي ترجمه مي‌شود.

 سه‌رفرازان

اين مطالب را مي‌توانيد در اين سايت بخوانيد:

    

ـ پێناسه‌ى ئاينى پيرۆزى ئيسلام

ـ بنه‌ما سه‌ره‌كيه‌كانى ئاينى پيرۆزى ئيسلام

ـ رێبازه‌كانى ته‌صه‌ووف له‌ ژێر تيشكى قورئان و سوننه‌تدا

ـ زانستى ته‌صه‌ووف و سه‌رچاوه‌كانى

ـ پێويستى رابه‌ر (المرشد) له‌ ئيسلامدا

ـ رێبازى نه‌قشبه‌ندى له روانگه‌ى نيسبه‌ت و واتاوه‌

ـ نازناوه‌كان ته‌ريقه‌تى نه‌قشبه‌ندى به‌ درێژايى مێژوو

ـ زنجيره‌ى ڕابه‌رانى ته‌ريقه‌تى نه‌قشبه‌ندى

  1. سايت حوزۀ علميۀ روستاي عرفان آباد علي‌‌آباد كتول از سايتهاي مفيد و ارزشمند اهل سنّت و جماعت است كه علاوه بر ارائۀ مطالب ديني و فقهي و عرفاني، داراي بخش پرسش و پاسخ است. اين سايت را علما و مدرّسين حوزۀ عرفان آباد اداره مي‌كنند، مؤسس و مدرّس اصلي اين حوزه، استاد عبدالرّحمن آخوند تنگلي از مريدان حضرت شيخ محمّد عثمان است.

   سايت عرفان آباد

در اين سايت علاوه بر مقالات عربي و فارسي، مطالبي هم به زبان تركمني موجود است و پرسش‌هاي فقهي بر اساس فقه امام اعظم ابوحنيفه(رح) پاسخ داده مي‌شود.

 

در ذيل عناوين برخي از مطالب موجود در اين سايت آمده است:

اكليل المسلمين في نظم اصول الدين (عربی(

ارشاد الترکمان الی مذهب النعمان قسمت اول (ترکمنی( 

المزاده فی سیر القادة (عربی(

از خاتم الانبیاء تا خاتم الاولیاء

زندگینامه شیخ بایزید بسطامی

 زندگینامه امام محمّد غزالی

زندگینامه شمس تبريزي

محمد عثمان سراج الدین نقشبندی  

زندگینامه بدیع الزمان سعید نورسی

زن و حقوق آن در تشریع اسلام

فرهنگ نام های اسلامی

شاه عثمان پیرلرم (ترکمنی) (يك شعر تركمني در مدح حضرت شيخ محمّدعثمان).

 

در اين سايت همچنين كليپهايي تصويري با فرمت 3gp و با موضوعات: بیوگرافی پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم ،بیوگرافی حضرت ابوبکر صدیق رضی الله عنه و شناخت وهابیت (فارسی (  و... براي دانلود موجود است. 

 

 

مطالب مرتبط:

 

معرّفي دو سايت مفيد اسلامي ـ عرفاني

معرّفي چند سايت

 

+  ساعت 2:27 قبل از ظهر     | 

حضرت مولانا شمس‌الدّين حبيب‌الله ميرزا جان جانان رضي‌الله تعالی عنه،از بزرگترين مشايخ نقشبندي مجدّدي و مرشد شاه عبدالله دهلوي هستند، پيشرفت معنوي و گسترش دامنۀ تصوّف و عرفان در عهدِ ايشان به حدّي بود كه مي‌توان وي را احيا كنندۀ طريقت نقشبنديه به شمار آورد. وي بامداد روز جمعه يازدهم رمضان المبارك سال ۱۱۱۳ هجري متولد شد و در سال ۱۱۹۵ در ۸۲ سالگی به شهادت رسید ...

...حضرت شيخ از خوردن طعام اغنيا و پادشاهان و قبول هداياي آنان پرهيز مي‌نمودند، يك بار محمّد شاه پادشاه هند، وزير خود را به خدمت ايشان فرستاده و پيغام داده بود: خداوند اين مملكت را به ما عطا فرموده،شيخ هر مقدار از آن را كه مي‌خواهند به عنوان هديه قبول فرمايند. ايشان در پاسخ فرمودند: الله تعالی مي‌فرمايد:« قُلْ مَتَاعُ الدَّنْيَا قَلِيلٌ / نساء 77» متاع هفت اقليم را اندك و قليل فرموده، شما صاحب هفتم حصۀ اين قليل كه ملك هندوستان است هستيد، ملك شما چيست كه سر همّت فقرا به قبول آن فرود آيد؟» و اين گونه درخواست پادشاه را رد كردند. مي‌فرمودند:«صبر و قناعت گنجينۀ فقراست و آنها را بس است». خلوت دوست بودند و به مشايخ خود خصوصاً حضرت امام ربّاني مجدّد الف ثاني،رضي‌الله تعالی عنهم ،بسيار محبّت و اخلاص مي‌ورزيدند. بسيار متواضع بودند و انبساط وجه از هيچكس دريغ نمي‌داشتند. در بزرگداشت اهل فضل و تقوی حسب المراتب اهتمام مي‌نمودند و به حال طالبان و حلّ مشكل آنان سعي بليغ مي‌فرمودند و به اصحاب خود در اين امر تأكيد مي‌نمودند...

 چند روز پيش از وفات فرمودند: ... آرزويي نمانده مگر شهادت كه در قرب الهي درجۀ عليا دارد، بزرگانِ فقير اكثر شربت شهادت چشيده‌اند، امّا فقير پير و ناتوانم و ضعف در غايت قوّت و جهاد در اين وقت ميسّر نيست، حصول اين مرتبه نظر به ظاهر غير ممكن و متعسّر مي‌نمايد... الله تعالی اين آرزوي حضرت ايشان برآورده ساخت و ايشان را به درجۀ شهادت رسانيد: شب چهارشنبه هفتم محرّم سال هزار و صد و نود و پنج هجري،پاسي از شب گذشته، چند كس بر در حضرت ايشان دستك زدند،خادم عرض نمود كه بعضي مردم، براي زيارت آمده‌اند. فرمودند:[به داخل] بيايند. سه كس درون در آمدند، يكي از آنها [از كافران] مغول ولايت زاي بود،حضرت ايشان از خوابگاه برآمده،برابر اينها ايستادند،مغول پرسيد كه: ميرزا جانجانان شمائيد؟ فرمودند: آري.  پس آن بدبخت گلولۀ تپانچه بر حضرت ايشان زد و گلوله بر پهلوي چپ قريب به دل رسيد، آن حضرت كه از ضعف و ناتواني پيري طاقت نداشتند به خاك افتادند... فرمودند: شخصي كه ارتكاب اين امر نمود... ما او را بحل نموديم(بخشوديم) شما نيز معاف فرمائيد،[پس از مضروب شدن] سه روز به قيد حيات بودند، هر روز ضعف، قوي‌تر مي‌شد و از نهايتِ ضعف آواز مبارك شنيده نمي‌شد... وقت نماز مغربِ شب شنبه كه پگاه،دهم محرّم(عاشورا) بود،سه بار تنفّس به شدّت نمودند و جانِ مبارك به عالم جاوداني انتقال فرمود، رضي‌الله تعالی عنه و جزاه الله عنّا خير الجزاء.


ادامۀ مطلب
+  ساعت 0:42 قبل از ظهر     |