اگر با طريقت نقشبندي آشنايي نداريد، ابتدا مطالب زير را مطالعه كنيد:
سخني كوتاه درباره تصوّف و طرایق عرفانی
طریقت نقشبندی، مولانا خالد شهرزوری و شیخ سراجالدّين
شرح حال حضرت مولانا شاه عبدالله غلامعلي دهلوي
شرح حال حضرت مولانا خالد ذیالجناحين نقشبندی شهرزوری
شرح حال حضرت شیخ محمّدعثمان نقشبندی (سراجالدّین ثانی)
شجرهنامة حضرت شيخ سراجالدّين
فرزندان شيخ سراجالدّين (قدّس سرّه)
نسبنامة معنوي حضرت سراجالدين
فرزندان،منسوبين و خلفای مولانا خالد
عارفان و تبعیّت از شریعت (بخش اول)
در سايتهاي ديگر و به زبانهاي ديگر:
آشنايی با طريقت نقشبندی(يك مقالة مفصل)
النقشبندیة...منهجها وأصولها وسندها ومشائخها
تهریقهت چیه و بۆچی پێویسته ؟
بۆچی ناوی تهریقهت له ناو ئهصحابه و تابعیندا نهبوو؟
تهریقهتی نهقشبهندی و مهولانا خالید و شێخی سیراجوددین
The Naqshbandi Shaikhs of Hawraman and the heritage of Khalidiyya-Mujaddidiyya in Kurdistan
تاریخ آخرين بروز رساني: ۱۵/۸/۱۳۸۸
>> ویژه: شرح حال مختصر تمام پيشوايان طريقت نقشبنديه
>> لينك و عناوين تمام مطالب منتشر شده در وبلاگ از آغاز تا كنون
(به مناسبت صد و هشتاد و هشتمين سالگرد رحلت حضرت مولانا خالد شهرزوري)
حبیب الله مستوفی
.... مولانا خالد در مجالی اندک (29 سال)، 18 کتاب،3 دیوان شعر به زبان های فارسی ، عربی و کردی، 91 نامه به زبان عربی، 194 نامه به زبان فارسی به رشتۀ تحریر در آورده است و در این مدت کوتاه تعداد 82 نفر کُرد تبار و ۷۰ نفر غیر کرد از محضر او استفاده نموده ( به درجۀ كمال روحي رسيده) و به عنوان نمایندۀ او در نقاط مختلف در خدمت مردم بودهاند. (غير از اين بزرگان هزاران نفر از فيوضات و معارف مولانا خالد بهره بردهاند) تا کنون نیز(غير از رسائل و مقالات مختلف) تعداد 19 جلد کتاب به زبانهاي مختلف دربارۀ او منتشر شده است. نگارنده بر این باور است که : بی تفاوتی وعبور از کنار این پویش چشم گیر از انصاف به دور و بازخوانی دوبارۀ آن آثار و کاوش در آن افکار ممکن ومیسور است. لذا آنچه در پی میآید برداشتهایی از بعضی از نامهها واشعار فارسی مولانا خالد است، با تاکید بر این نکته که تنها قرائت ممکن از این متون نیست.
تعمّق در شخصیت مولانا خالد سهل و ممتنع است:
تعمق در 49 سال زندگی شخصی که ذوالجناحین لقب گرفته را مصداق امری سهل و ممتنع میدانم. سهل است چرا که در برخورد اول او شخصی است آشنا با معارف اسلامی وپای بند به رعایت شریعت وظواهر آن و به عنوان ماموستایی شریعت مدار مریدان ومنسوبین را ( که اکثرا از علمای مشهور زمان خود بودهاند ) به رعایت شريعت و اخلاق توصیه می کند و مشکل است وقتی که افق دیدش را در سلوک عارفانهاش به نظاره مینشینیم و سفرهای ظاهری از کردستان تا ایران و افغانستان و هندوستان و شام و سیر باطنی در سرزمین پر راز ورمز عرفان و طرح مباحثی چون "وحدت شهود" را پیگیری میکنیم . درنامهای خطاب به یکی از نمایندگان خود در هورامان می نویسد: « وصیت عظیم همین است که به جاروب کلمۀ توحید ساحت سینه را از تعلق ماسوی بپردازند و بنیاد هستی موهوم را به تکرار کلمۀ طیبه بر اندازند ». ...
اصلاح گری شاه بیت زندگی مولانا خالد
بررسی فراز و فرودهای فکری در جوامع گوناگون وجود دو گروه متفاوت را به خوبی نشان می دهد، نخست دستهای از افراد که با وجود بهرهمندی ازجایگاه و قرار داشتن در مسند رهبری فکری وعلمی وضع موجود راستودهاند و در توجیه رفتار خویش، رضایت بر تقدیر، بر هم نزدن معتقدات عامه و البته دوری از دشمن تراشی را مطرح نمودهاند دستۀ دوم انسانهایی هستند با افق اندیشۀ باز و نگاه « واگرا» که به امور جاری وساری قانع نبودهاند و با خرق عادت، مشکلات را ( از دیدگاه دیگران ) وآسودگی را (از دیدگاه خود) به جان خریده اند.
در خلاف آمد عادت بطلب کام که من
کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم[4]
بر این باورم که مولانا خالد در دستۀ دوم قرار دارد[ و از همين رو علماي بزرگ او را مجدّد دبن ناميدهاند]، او در جامعهای سنتی میزیست اما در آن زندگی نمیکرد و خواستار تغییر در آن بود. در جامعۀ آن روز کردستان نفوذ علمای دینی وغیر دینی نه بر اساس وزن علمی بلکه با میزان بهرهمندیشان از طایفه و ایل و تبار سنجیده میشد وسوگمندانه جامعه نیز به دلیل عقب ماندگی های تحمیل شده مستعد شیوع وگسترش افکار خرافی بود. عالم حقیقت گوی بی نصیب از عشیره قدر نمی یافت اما عارف نمای پشت گرم به تبار در صدر می نشست در چنین فضای سنگین تعهد به عادت است که مولانا خالد می نویسد« سعادت خواهی از عادت گذر کن، که ترک عادت است اصل عبادت».
دگر پذیری و دوری از جزمیت
از آفات معمول ورایج در میان بعضی از متشرعین وعرفا پای فشردن بر آموزههای خویش وطرد دگر اندیشان است که نوعی محدود نگری را ایجاد نموده وبا ایجاد حس «خود حق پنداری» باعث ظاهر بینی وقضاوت بر اساس آنچه به چشم می آید میشود که متأسفانه راه را به سوی جامعهای فقط پایبند به ظواهر میگشاید که در آن تملق و تظاهر سکههای رایج و روا امّا تعمّق ودین درونی کمیاب وناروا میگردد. اینک به گفتار مولانا خالد بنگریم که چونان تیری صفیر کشان درا ین جو سنگین رها میشود: « ای بسا خرابیان اوباش که با کشف وکرامات از دنیا رفتهاند و بسا ارباب علم وعمل و حسب ونسب و کمال وعرفان که مرشد وقت بودهاند وبی ایمان مردهاند. هرگاه مدار بر خاتمه باشد مجال عُجب را بر خود گذاشتن از غایت ادبار است. هرکس را برفسق و معصیت بینی، خودرا بهتر از او ندانی». ...