اگر با طريقت نقشبندي آشنايي نداريد، ابتدا مطالب زير را مطالعه كنيد:
سخني كوتاه درباره تصوّف و طرایق عرفانی
طریقت نقشبندی، مولانا خالد شهرزوری و شیخ سراجالدّين
شرح حال حضرت مولانا شاه عبدالله غلامعلي دهلوي
شرح حال حضرت مولانا خالد ذیالجناحين نقشبندی شهرزوری
شرح حال حضرت شیخ محمّدعثمان نقشبندی (سراجالدّین ثانی)
شجرهنامة حضرت شيخ سراجالدّين
فرزندان شيخ سراجالدّين (قدّس سرّه)
نسبنامة معنوي حضرت سراجالدين
فرزندان،منسوبين و خلفای مولانا خالد
عارفان و تبعیّت از شریعت (بخش اول)
در سايتهاي ديگر و به زبانهاي ديگر:
آشنايی با طريقت نقشبندی(يك مقالة مفصل)
النقشبندیة...منهجها وأصولها وسندها ومشائخها
تهریقهت چیه و بۆچی پێویسته ؟
بۆچی ناوی تهریقهت له ناو ئهصحابه و تابعیندا نهبوو؟
تهریقهتی نهقشبهندی و مهولانا خالید و شێخی سیراجوددین
The Naqshbandi Shaikhs of Hawraman and the heritage of Khalidiyya-Mujaddidiyya in Kurdistan
تاریخ آخرين بروز رساني: ۱۵/۸/۱۳۸۸
>> ویژه: شرح حال مختصر تمام پيشوايان طريقت نقشبنديه
>> لينك و عناوين تمام مطالب منتشر شده در وبلاگ از آغاز تا كنون
اشاره: آنچه در پي ميآيد، ترجمۀ اندرزنامۀ حضرت شيخ محمّدعثمان سراجالدّين ثاني است به همۀ مسلمانان و پيروان طريقت نقشبندي، آن مرشد بزرگوار اين اندرزنامه را يك سال و چند ماه پيش از درگذشت خويش به زبان كُردي نوشته است، اين متن در همان ايّام منتشر شده ، از آنجا كه اين توصيهنامه حاوي اندرزهايي بسيار ارزشمند و اسلامي و انساني است بر آن شديم تا ترجمۀ آن را در اختيار مريدان و علاقهمندان قرار دهيم. شايان ذكر است كه حضرت شيخ محمّدعثمان در پايان اين پيام تأكيد كرده است كه هركس اين پندها را پذيرا شود و به آنها عمل كند، ما «هرگز او را فراموش نميكنيم و در قبال او مسئول خواهيم بود».
پيام حضرت شيخ محمّدعثمان سراجالدّين به همۀ مريدان و منسوبان طريقۀ شريف نقشبندي
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
هَذَا بَلاَغٌ لِّلنَّاسِ وَلِيُنذَرُواْ بِهِ (ابراهيم / 52).
...
آن كس كه بر روش و سنّت حضرت محمّد(ص) برود و با نفس امّارۀ خويش جهاد كند و اخلاق نيكمردان را مدّ نظر قرار دهد و ثروت و طمعِ دنيوي، وي را پريشان حال نكند، چنين كسي در مسابقۀ زندگي برنده خواهد بود و نور خدا دل و درونش را روشن خواهد كرد: « مَنْ كانَ لِلّهِ فَقَد كانَ اللهُ لَه » و « مَن عَمِلَ بِما يَعْلَم أورَثَهُ اللهُ علم ما لَم يعلَم »: هر كه بدانچه كه ميداند رفتار كند، خداوند چيزي را كه نميداند به وي ميآموزد.
... بر مريدان راه تصوّف و طريق نقشبندي لازم است كه با دلسوزي و اخلاص و با همۀ وجود، دين خدا را ابلاغ كنند « أَلَا لِلَّهِ الدِّينُ الْخَالِصُ (زمر/3)» و هر وعدهاي كه دادند صادقانه بر آن پايدار بمانند: « وَ أَوْفُواْ بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کَانَ مَسْؤُولاً (اسراء/ 34)» و در موضوعات و بحثهايي كه حقّي و مسئوليّتي در آن ندارند و از آن آگاه نيستند، دخالت نكنند: « وَلاَ تَقْفُ مَا لَيْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ کُلُّ أُولئِکَ کَانَ عَنْهُ مَسْؤُولاً (اسراء/ 36) ». مريدان ما بايد كه با حكمت و دورانديشي بزيند و با عصبانيّت و تندخويي با مردم زندگي و برخورد نكنند، زيرا [در صورتي كه با جهل و تعصّب رفتار كنيد] ، افراد ملّت از شما دوري خواهند گزيد: « وَلَوْ کُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِکَ (آل عمران/ 159)»، و بايد كه با مخالفان و دشمنان راه شريعت و طريقت هم بدين شيوه رفتار كنند كه قرآن ميفرمايد: « ادْعُ إِلِى سَبِيلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ (نحل / 125)».
به هيچ وجه نبايد بدگويي،تكفير و فاسق دانستن آنان بر زبانتان جاري و يا در دلتان ماندگار شود؛ چرا كه آنان اگر بيباور باشند، بدگويي از آنها و فكر و برنامههايشان، كاري ميكند كه آنان نيز به اسلام و مقدّساتِ آن بيادبي كنند و آن گاه شما هم در اين كار مسئول خواهيد بود: « وَلاَ تَسُبُّواْ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ فَيَسُبُّواْ اللّهَ عَدْوًا بِغَيْرِ عِلْمٍ (انعام / 108)» و اگر هم مسلمان باشند، مطابقِ حديثِ پيامبر(ص)، اگر مسلماني،مسلمان ديگر را تكفير كند و تهمتش راست و درست باشد، تنها خبر از واقعيّتي داده، ولي اگر كافر نباشد يا حتّی كافر تمام نباشد، در آن صورت آن كلمه و اتّهامِ كفر، به كسي بر ميگردد كه گفته است ـ اعاذنا الله! : « إذا قالَ الرَّجلُ لأخيه يا كافر، فَقَد باءَ بِها اَحَدُهُما، فَإن كانُ كما قال وَ الّا رَجَعَتْ عَلَيْهِ » ـ مُتُّفقٌ عَلَيه. از همين روست كه اين لفظ و امثال آن به هيچ روي نبايد در ميان مريدان و منسوبان طريقۀ نقشبندي، به كار برده شود، اگر نه، چنين كسي از راه و دستور ما كناره گرفته است.
راه تصوّف، يك نعمت بزرگ خداوندي است براي افرادي مخصوص و ويژه و برگزيده از ميان مسلمانان و آن كس كه آمادگي در بر كردن چنان خلعت والايي را نداشته باشد، نميتواند آن را با زور و فشار تصاحب كند، زيرا كه اسلام ـ كه سرچشمۀ اين طريقه است ـ نميخواهد كه مردم به زور و اجبار از آن پيروي كنند: « لاَ إِکْرَاهَ فِي الدِّينِ قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ (بقره / 256) ».
برادران و خواهران مسلمان! مريدان طريقۀ نقشبنديه!
كاري كنيد كه مردم از طريق رفتار والاي شما، عاشق راه اسلام شوند، نه اين كه به علّت عملكرد افراد بدكردار، دوستان را هم بگريزانيد و مخالفان را بيدار و دشمنان را زنده كنيد و با رفتار و انديشۀ نادرست، مردم را در سنگر دشمني طريقۀ خودتان به صف كنيد. طريقۀ ما، خودنمايي و كرامتبافي و پرورش نفس و فريب دادن مردم نيست؛ طريقۀ ما نقشه كشيدن و حزب گرايي نيست كه فقط عدۀ مخصوصي را در برگيرد و آن كه با ما نيست بد و دشمن قلمداد شود.
ما، بايد بر راه و روش حضرت پيامبر(ص) برويم كه ميفرمايد: « أنزِلُوا النّاسَ مَنازلَهُم»: (مردم را در جايگاه خود بنشانيد) و « خالِقِ النّاسَ بِخُلق الحَسَن»: ( با مردم به نيكي رفتار كنيد) و « خاطَبُوا النّاسَ عَلی قَدَرِ عُقُولِهِم »:(با مردم در خور فهم آنان سخن گوييد). آن رهبر [بزرگ]، رحمت است براي همۀ عالم، بنابراين طريقت ما هم نبايد از آن راه مستقيم كنار بزند و [بايد] همۀ افراد را با ديدي يكسان نگاه كند، چنان كه قرآن ميفرمايد: « إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ (حجرات/ 10)» و با خوب و بد آنان دلسوزي ورزند تا نور خدا با دل آنان آشنايي يابد و همّت اوليا و دلسوزي و اخلاص شما، آنان را گرد هم آورد و جامعهاي خدا پرست و راستگو و دلير و توانا از آن ايجاد شود كه در كنار عزّت اسلام، زندگي را به سر برند و اسلام و مسلمانان به وسيلۀ آنان سربلند و مفتخر و شادمان شوند، چنان كه حضرت عمر ـ رضيالله عنه ـ ميفرمايد: « نَحنُ قَومٌ أعزّنا اللهُ بِالإسلام فَمَهْما ابتَغَيْنا العِزَّةَ مِن غَيْر الله أذلّنا الله »: ( ما گروهي بوديم كه خداوند ما را با اسلام عزّت بخشيد، پس هرگاه از غير خداوند عزّت و سربلندي طلب كنيم خداوند ما را خوار و ذليل ميكند).
تمام آنان كه تمسّك كردهاند،بايد عاقلانه و با هوشياري و منطق اسلام حركت و زندگي كنند و از فرمايش خدا و پيغمبر خدا (ص) و راه اسلام منحرف نشوند و بايد به يكي از چهار مذهب[معروف] اسلامي پايبند باشيد، بدون هرگونه انحراف و تلفيق[بين مذاهب] و تتبّع رُخَص(جستجو و اِعمال قواعد و احكام ساده در مذاهب). و امام مذهب ما، حضرت شافعي ـ رضي الله عنه ـ است و آنها كه [از اين مذاهب و دين اسلام] كنار زده و گمراه شدهاند، زياني به شما نميرسانند:« يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ عَلَيْکُمْ أَنفُسَکُمْ لاَ يَضُرُّکُم مَّن ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ (مائده/ 105)».
خداوند صاحبِ اين سخن صحيح را رحمت كند كه ما هم با او ميگوييم: « مَنْ تَفَقَّهَ وَ لَم يَتَصَوّف فَقَد تَفَسَّقَ وَ مَن تَصوَّفَ وَ لَم يَتَفَقَّه فقَد تَزَندَقَ و مَن جَمَعَ بَينَهُما فَقَد تَحَقّقَ». حضرت امام شافعي،رضيالله عنه، هم ميفرمايد:
فَقيهاً وَ صُوفيّاًَ فَكُن لَيْسَ واحِداً
فإنّي وَ حَقّ اللهِ ايّاكَ اَنْصَحُ
فَذلِكَ قاسٍ لَمْ يَذُقْ قَلبُه تُقَیً،
وُ هذا جُهولٌ، فَكَيفَ ذُوالجَهلِ يَصلَحُ ؟
يعني: هم فقيه و هم صوفي باش، نه فقط يكي از آن دو، به خدا سوگند، من پند دهندۀ تو هستم ؛ زيرا آن (فقيه بيتقوا)، قساوت قلب دارد و مزۀ پرهيزكاري را نچشيده است و اين(صوفي بيعلم)،جاهل است، چگونه اصلاح ميپذيرد ؟
مسلمانان ارجمند!
راه تصوّف، پايبندي به شريعت اسلام است و [شريعت و طريقت] هرگز از همديگر جدا نخواهند شد و اينجانب هم، خود را خدمتگزار اسلام و شريعت مقدّس آن ميدانم و مطمئن هستم كه طريق نقشبندي سالمترين و آسانترين و نزديكترين راه به سوي خداوند است و خود را علاقهمند و دلسوز امّتِ پيامبر(ص) ميدانم و به همين خاطر است كه بسيار صميمانه از شما درخواست ميكنم كه خود را به اين راه درست نزديك سازيد تا با نور خدا آشنا شويد ...
>>متن كامل اين اندرزنامه را در ادامۀ مطلب بخوانيد!
در دومين سالگرد تأسيس وبلاگ نقشبنديه بر آن شدم تا شرح حال مختصر تمام پيشوايان طريقت نقشبنديۀ مجدّديّۀ خالديۀ عثمانيه را منتشر كنم اميدوارم اين كار مقبول بارگاه حق و ارواح اين پيشوايان بزرگ قرار گيرد ـ ربّنا تقبّل منّا و اغفر لنا و احشرنا مع اوليائك انّك انت التّواب الرّحيم.
شرح حال مختصر پيشوايان طريقت نقشبنديۀ مجدّديّۀ خالديۀ عثمانيه
( از آغاز تا شيخ محمّدعثمان سراجالدّين ثاني)
1. حضرت سيّدالمرسلين، فخر عالم،ابوالقاسم محمّد رسول الله، صلّی الله عليه و سلّم
روزگاری که تاريکی جهل و بت پرستي بر همه جا سايه افکنده بود، عالم هستي در انتظار باران رحمت الهي ميسوخت، دست آفرينش ارزندهترين گوهر دريای خلقت را به جهان بشريت عطا فرمود و با تولّد پيامبر، اين انسان کامل، عالم انسانيت، راه کمال پيمود.
نام شريفش محمّد فرزند عبدالله(1) است و به قول اکثر تاريخ نويسان در سحرگاه روز دوشنبه دوازدهم ربيع الاول سال عام الفيل که برابر با چهل و دومين سال سلطنت انوشيروان، شهريار ساساني است در مکه تولد يافت.
مادرش آمنه دختر وهب بن عبدمناف بن زهره بن کلاب مرّه، از سادات قريش، قائد و پيشوای بني زهره بود.
پيامبر وقتی که چشم به جهان گشود، نگاهش به سوی آسمان بود، مادرش، نوری ديد که همه جا را روشن کرد. پدرش عبدالله پيش از تولد پيامبر وفات يافته بود.
جد وی عبدالمطلب، نام شريفش را محمّد گذاشت که محبوب خدای بود، نخستين بار ثويبه کنيزک عمويش ابولهب و پس از وی حليمه دختر ابوذؤيب سعديه او را شير دادند و رسول گرامی، صلّی الله عليه و سلّم،
آمنه، يگانه فرزندش را به قصد ديدار داييهای پدرش عبدالله که در مدينه بودند، بدانجا برد و ام ايمن در اين سفر همراه آنان بود و هنگام مراجعت به مکه، آمنه بيمار شد و در «ابواء» وفات يافت و حبيب خدا را در حالی که بيش از شش سال از سن شريفش نميگذشت، تنها گذاشت.
ام ايمن پيامبر را به مکه باز گردانيد و به جد بزرگوارش، عبدالمطلب سپرد و رسول گرامی تا سن هفت سالگی تحت سرپرستی وی قرار گرفت و چون عبدالمطلب چشم از جهان فرو بست، ابوطالب عموی پيامبر بدين شرف بزرگ نايل گرديد و چون به کار تجارت اشتغال داشت، در سفرهايش به شام، حضرت محمد،صلّی الله عليه و سلّم،
چون آن حضرت، نه يا دوازدهمين بهار زندگی را آغاز کرد، در يکی از اين سفرها هنگامی که کاروان به محلی به نام «بصری» رسيد ، بحيرای راهب علامات پيامبری را در سيمايش مشاهده کرد. آنگاه رو به عمويش نموده گفت: « از او بسيار مواظبت کنيد که پيامبر است» و همواره پاره ابری بر بالای سرش سايه گستر بود. سالها گذشت و پيامبر(ص) بارها به شام سفر کرد و چون يکی از زنان اصيل و توانگر مکه به نام خديجه دختر خويلد بن سعدبن عبدالعزی بن قصی شهرت امانت داری آن حضرت را که به محمّدامين معروف شده بود،شنيد، کارهای تجارتی خويش را بدو سپرد و در سفرهايش به شام، ميسره غلام خويش را همراه او کرد. ميسره درستکاری و امانت داری آن حضرت را مشاهده کرد و چون ماجرا را براي بانوی خويش باز گفت، خديجه خواهان ازدواج با او شد و در سن جهل سالگی به عقد ازدواج پيامبر که 25 سال و اندی از سن مبارکش می گذشت، در آمد.
در سن 35 سالگی رسول اکرم،صلّی الله عليه و سلّم
پيامبر به نزد خديجه بازگشت و آنچه را که بر وی گذشته بود با او در ميان نهاد، او نيز فرمودۀ حضرت را تصديق کرد و نخستين کسی بود که ايمان آورد و با آن حضرت به نزد پسر عمويش ورقة بن نوفل رفت و او را از ماجرا آگاه ساخت. نوفل فرمودۀ پيامبر را تصديق کرده گفت: آن شخص جبرئيل امين است که بر حضرت موسی(ع) هم نازل شده است.
نخستين کسانی که بعثت پيامبر را پذيرفته، اسلام آوردند از بانوان خديجه، از مردان ابوبکر، رضی الله عنه، از جوانان علی، رضی الله عنه، و از موالی زيد بن حارثه و پس از آنان بلال و چند نفر ديگر بودند. در سيزدهمين سال بعثت گروهی از اهالی مکه به مخالفت پيامبر برخاستند تا آنکه حضرت رسول، صلّی الله عليه و سلّم،
در دهمين سال هجرت، حضرت با گروهي از ياران برای آخرين بار به زيارت کعبه رفت، اين حج را «حجة الوداع» ناميدند. در اواخر صفر سال يازدهم هجری رسول گرامی در خانۀ زينب دختر جحش که همسرش بود بيمار شد و به خانۀ ميمونه همسر ديگرش انتقال يافت. در آنجا همسران ديگر پيامبر، صلّی الله عليه و سلّم
1. عبدالله بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبدمناف بن قصي بن كلاب بن مرة بن كعب بن لؤي بن غالب بن فهر بن مالك بن النضر بن كنانه بن خزيمه بن مدركه بن الياس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان.
>> شرح حال ديگر پيشوايان را در اينجا یا اینجا بخوانيد!
مشايخ نقشبندي هَورامان هماره در راه كسب رضايت خداوند به جان و دل كوشيدهاند و براي خدمت به سنّت،شريعت، طريقت و مسلمين از هيچ كوششي دريغ نورزيدهاند. يكي از روشهاي نيكوي آنان اين بوده است كه جهد ورزيدهاند كه راه استفادۀ سوء فرزندان ناخلف و منسوبان نااهل از طريقت و شهرت و نقوذ خود را سدّ كنند. اين بزرگان از استفادۀ ابزاري مدّعيان از دين و طريقت و كسب معيشت از راه دين و زيرِ لواي ارشاد مسلمين، بسيار بيمناك بودهاند، بنا بر اين همواره در مواعظ و آثار خود و با انتشار اطّلاعيهها و توصيهنامهها، به پيروان خود امر كردهاند كه تنها تابع كساني باشند كه در ظاهر و باطن پيرو شريعت و سنّت هستند، آنان به پيروان خود امر اكيد ميكردند كه هيچگاه فرزندان ناخلف مشايخ را حرمت ننهند و ياري نكنند و صراحتاً اعلام ميكردند كه هرگاه يكي از فرزندان،نوادگان،خلفا يا منسوبان ما از اوامر شريعت سرپيچي كرد، او را ترك كنيد و بدانيد كه تا هنگامي كه به راه راست برنگردد فرزند و منسوب ما نيست و همنشيني و اطاعت از وي و احترام گذاشتن به او، حرام است و ما او را فاسقي غافل از خدا و تابع نفس ميدانيم.
اين بزرگان به اين توصيهها هم اكتفا نكرده و دعا كردهاند كه خداوند اولاد و منسوبان ناخلف و كژ رَو آنان را در همين دنيا مجازات كند.
به همين سبب است كه هرگاه فردي ناخلف و منسوب به اين مشايخ به دروغ ادعاي ارشاد و رهبري كرده يا به انجام كارهاي نكوهيده و خلاف شريعت گرائيده، نه تنها از طرف مشايخ هورامان و پيروان حقيقي آنان طرد شده بلكه به زودي به سزاي اعمال خود رسيده است.
مطالعۀ دو وصيتنامۀ مهم از حضرات شيخ نجمالدّين و شيخ علاءالدّين ـ كه در زير آمده ـ اين حقيقت را بر همگان آشكار ميسازد و ورع، شريعتروي، پرهيزكاري و علوّ شأن حضرت سراجالدّين و مشايخ خاندان او را آشكارتر:
الف) متنِ وصيت نامۀ حضرت شيخ محمّد نجمالدّين (متوفّاي 1297 شمسي):
بسمه سبحانه و تعالی
الحمدللهِ وَحْدَهُ وَالصَّلوةُ وَالسَّلامُ عَلی مَن لا نَبيَّ بَعْدَهُ وَ عَلی آلِهِ وَ أصحابِهِ التّابعينَ قَصْدَهُ.
واضح و مبرهن باد، به دوستان سلسلۀ عثمانيه معروض ميشود كه: امرِ معروف و نهيِ منكر، از واجبات و فريضۀ ذمّۀ عامّۀ مؤمنين و مؤمنات است. هركدام از ابناي خاندان عثماني، حركات و سكناتش خلاف رضاي خدا و رسول(ص) باشد و از آدابِ بزرگان انحراف نمايد،اطاعت و صحبت او، خلاف رضاي خدا و رسول(ص) و موجب ملال پيران طريق وصول است. دوستان ما با خبر باشند.« وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِکْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَکَانَ أَمْرُهُ فُرُطًا (كهف/28) ۱». والسّلام.
خادم الققراء نجمالدّين
هزار قوم كه بيگانه از خدا باشد فداي يك تنِ بيگانه كآشنا باشد
نجمالدّين
بيارة الشريفه ـ 1338 قمري
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. و از کسانى که قلبشان را از ياد خود غافل ساختيم اطاعت مکن! همانها که از هواى نفس پيروى کردند، و کارهايشان افراطى است.
ب) ترجمۀ وصيتنامۀ حضرت شيخ محمّد علاءالدّين (متوفّاي 1333 شمسي):
و بدانيد كه آداب طريقت كه اولياي بزرگ آن را پي افكندهاند،چيزي نيست جز راهي جهت تصفيۀ قلب از همۀ رذائل براي پيروي از شريعت، بلكه عين شريعت است در ظاهر و باطن،...
بنابر اين شما را وصيّت ميكنم كه هركدام از ابناي خاندان عثماني(كساني كه نسب آنان به شيخ عثمان سراجالدّين ميرسد) چه از فرزندان مرحوم حضرت شيخ عمر ضياءالدّين چه از نوادگان او و فرزندان آنان چه از جانشينان آنها، بدون استثناء، هركدام، از شريعت اسلام پيروي نكنند و به آنچه در ذيل ميآيد مقيّد نباشند: ...
بدانيد كه او هيچ پيوند و نسبتي با ما و طريقت و راه و روش ما ندارد و ما او را فاسقي غافل از خدا و تابع هوا ميدانيم اگرچه از نزديكترين افراد به ما باشد. پس جايز نيست كه هيچ مسلمان صادقي چنين فردي را ـ به اين دليل كه از فرزندان اين خاندان است ـ حرمت نهد و بزرگ دارد يا به او احترام بگذارد يا به وي خدمت كند يا او را در كارهايش ياري دهد... .
(دوازدهمین سالگرد رحلت حضرت سراجالدّین ثانی)
دهم و یازدهم بهمن ماه امسال(1378)،برابر است با دوازدهمین سالروز رحلت حضرت شیخ محمّدعثمان سراجالدّین ثانی و برادر عارفش جناب شیخ مولانا خالد، كه در بیستم و بیست و یكم رمضان المبارك سال 1417 قمری برابر با دهم و یازدهم 1375 شمسی و سیام و سی و یكم ژانویۀ 1997 میلادی دینورزان را در ماتم فرو برد، پس از وفات این دو بزرگ، علما و شعرای بسیاری در كشورهای مختلف و با زبانهای گوناگون در رثای آنان مرثیه سرودند كه اشعار كُردی و فارسی و عربی برخی از این شاعران در كتاب « بر پهنۀ یاد » گردآوری و منتشر شده است، آنچه در پی میاید مرثیهای است كه جناب شیخ محمّد سراجالدّینی آن را سروده است:
شیخ محمّد سراجالدّینی
این همه غوغا، وداع و داد چیست ؟
الوداع است این همه، فریاد نیست
الوداعِ نـورِ دل، قـطـبِ یـقـیـن
آن چـراغِ محفـلِ قـرآن و دیـن
الوداعم، الوداع صایمی است،
كه وداعش، تا قیامت، دایمی است
مـَجمـرِ سینه، زِ داغش روزه دار
از غـمِ هـجرِ شـهِ قُـطـبِ مَـدار
مدرسهی دینِ نبی(ص)، كم نور شد
مـاهِ كنعـان، گشت پنهـان، دور شـد
در مهِ روزه، بـبُردش سوی خویـش
قلبِ دلدارانِ عرفان، كرد ریـش
موسمِ عید و ، دلِ ما، سوگوار
داغـدارِ، كـوچِ شـاهِ شهـسـوار
شهسوارِ تیـهِ عرفان، كوچ كرد،
وان پنـاهِ بیپناهان، كـوچ كـرد
رفت آن شمسِ حقیقتبینِ دین
خادمِ شرع و طریقت بُـد، یقیـن
بیست و یك روزی به روزه بر، گذشت
« نقشبندا ! شیخ»۱ عثمان درگذشت
رو « سراجالدّینیـ »ـا ! با ناله گـو :
رفـت و مـولانـاش بـا خود بُرد، او
ــــــــــــــــــــــــــــ
1. دو كلمۀ « نقشبندا شیخ» یا به لهجۀ كُردی شمالی(كرمانجی): «شێخا نقشبند»، با حساب حروف ابجد برابر است با سال 1417 قمری كه سال رحلت دو شیخ است.
منبع: كتاب بر پهنۀ یاد،یادنامۀ مرحوم شیخ محمّد عثمان سراجالدّین نقشبندی؛ گردآوری و تنظیم و مقدمه: عثمان نقشبندی؛ بخش سوم:مرثیهها، قسمت فارسی، ص 208 ، سنندج، انتشارات كُردستان، 1379.
مطالب مرتبط:
... شا عوسمان، ڕۆیی بۆ ماڵی پڕ گهنج (مرثیۀ كُردي استاد فقيد علامه ملا محمد امين حسيني در سوگ حضرت شيخ)
شرح حال حضرت شیخ محمّدعثمان نقشبندی (سراجالدّین ثانی)
شاه عثمان پيرلرم (يك شعر تركمني از استاد عبدالرّحمن آخوند تنگلي در مدح حضرت شيخ محمّدعثمان)
گوئيا تعزيت شاه حسام الدين است...
(به مناسبت صد و بیست و دومین سالروز رحلت حضرت حاج شیخ احمد شمسالدّین نقشبندی)
حضرت حاج شيخ احمد شمسالدّين چهارمين فرزندِ مرشد حضرت شيخ عثمان سراجالدّين اوّل است. اين بزرگمرد در شب شنبه هفتم جمادي الثاني سال 1266 هـ. در بيارة شريفه متولد شده، علوم ظاهري را در مدارس تهويله و بياره و نزد استاداني چون علامه ملا احمد نودشي،علامه سيّد عبدالرحيم مولوي و علامه ملا حامد كاتب الأسرار بيساراني آموخته و همزمان به سلوك پرداخته و در زمان والد ماجدش به درجة ارشاد رسيده است.
حواشي بر كتاب ارزشمند «فوائح»( كه منظومهاي فارسي است در علم كلام و عقائد از مولوي سيد عبدالرّحيم) از آثار اين عارف روشنضمير و دانشمند است.
علامه ملا حامد كاتب الأسرار بيساراني نخستين شرحي را كه بر مثنوي معنوي نگاشته به اين پيرزادة دانشور خويش تقديم كرده، و سلطان عبدالحميد عثماني به حاج شيخ احمد ارادت ميورزيده و هفت تار از محاسن شريف پيامبر اكرم(ص) و قرآني عتيق و مجموعهاي از كتابهاي ارزشمند و ناياب را به ايشان اهدا كرده است.
حاج شيخ احمد شمسالدين در كردستان عراق، قريهاي بنا كرده است كه « احمدآباد» نام گرفته و در همانجا به بيماري طاعون مبتلا شده و در بيست و هشتم صفرالمظفر 1307 هـ. در سن 41 سالگي جان به جانان سپرده است. جسد شريف شيخ به امر برادر مهترش حضرت شيخ عمر ضياءالدين به تهويله انتقال يافته و در جوار والد امجد اكرمش ـ حضرت سراجالدّين ـ به خاك سپره شده است.
حضرت شیخ محمّدعثمان سراجالدّین ثانی، در كتاب خويش « سراجالقلوب» دربارة حضرت شمسالدين مينويسد: « او... عالمي بوده است فقيه و ناسك و در ورع و تقوي و زهد و پارسايي و تهجّد و شب زندهداري و نماز شب و صيام روز بدو مثل ميزدهاند... در هنگام وفات حاج شيخ احمد، شيخ ضياءالدين و ملا عبدالقادر مدرّس بياره(كه از بزرگترين عالمان عصر بوده و به «مهلا گهوره» شهرت يافته است) بر بالين شيخ حضور داشتهاند؛ پس از وفات حاج شيخ احمد، ملا عبدالقادر مدرس به حضرت شيخ ضياءالدين عرض ميكند: « قلب حاج شيخ احمد مشغول ذكر است و او نمرده است » حضرت ضياءالدين در پاسخ ملا عبدالقادر ميفرمايد:« همانا برادر من حاج شيخ احمد، بيشتر از اين نميميرد(مرگ او مانند مرگ انسانهاي عادي نيست)».
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
منابع:
ـ یادی مهردان؛ علامه ملا عبدالكريم مدرس، جلد دوم، صفحات 278ـ 275 .
ـ سراجالقلوب؛ حضرت شيخ محمّد عثمان سراجالدين ثاني، صفحات 82 ـ 79 .
ـ تاريخ مشاهير كرد؛ بابا مردوخ روحاني(شيوا)، جلد دوم، صفحات 29 ـ 28 ، چاپ اوّل، انتشارات سروش، تهران 1366 .
مطالب مرتبط:
...حضرت قطب العارفین شیخ احمد ملقب به شمس الدین(ر ح) (در وبلاگ طريقت و تصوف)
الف) خاندان
عارف برگزیده و پیر به حق رسیده، شیخ محمّدعثمان، فرزند شیخ محمّد علاءالدّین، فرزند شیخ عمر ضیاءالدّین، فرزند قطبالعارفین شیخ عثمان سراجالدّین نقشبندی تویلی است.
شیخ عثمان سراجالدّین تویلی، فرزند خالد آغا فرزند عبدالله آغا است و بنا بر آنچه فرزند ارشدش شیخ محمد بهاءالدّین در پشتِ نامهای به برادر خود شیخ عمر ضیاءالدّین نوشته است، عبدالله آغا فرزند سیّد محمّد فرزند سیّد درویش فرزند سیّد مشرف فرزند سیّد جمعه فرزند سیّد ظاهر است. این سیّد ظاهر، از ساداتِ نعیم و سیّد حسینی است؛ او در حدود 700 سال پیش از این، از بغداد به چیای حمرین و از آنجا به اورامان كُردستان عراق مهاجرت كرده و در آنجا ساكن شده و از او فرزندانی به جا مانده است كه بعدها، از احترام و اكرام فراوانی برخوردار و به «آغا» مشهور شدهاند.
ب) تولّد و كودكی
شیخ محمّدعثمان در سال 1314 هـ.ق.(= 1896 م. و 1275 ش.)، در روستای «صفیآباد» واقع در 5 كیلومتری شهر «جوانرودِ كرمانشاه» از عفیفه زنی به اسم «نوریجان خانم» ـ كه دختر «حاج شیخ محمّدصادق وزیری سروآباد، ملقب به نایبالحكومه» بود ـ به دنیا آمد. چند سال پیش از تولّد محمّدعثمان، پدرش، شیخ علاءالدّین، به امر شیخ ضیاءالدّین، به روستای مذكور(صفیآباد) ـ كه در آن زمان ملك خانقاه بیاره بود ـ مهاجرت كرده و پس از مهاجرت، چند سال در آنجا ماندگار شده است.
ج) تحصیلات و عرفان
محمّدعثمان از همان آغاز كودكی همراه با برادرش مولانا خالد به امر پدرشان به تحصیل علوم دینی آغازید. وی از پنج سالگی، در مراسم ختم صوفیان شركت میجست و به همین دلیل، در اوایل نوجوانی، شیخ علاءالدّین، نظر به علاقهای كه در او میبیند، وی را وارد كسب و سلوك میكند و تحت نظر خاص خویش قرار میدهد و از آن زمان به بعد، محمّدعثمان مدارج روحی را اندك اندك، طی میكند.
شیخ محمّدعثمان ادبیات عربی و فارسی را در مدارس دینی بیاره و دورود آموخت. تجوید و قراءت قرآن را از قاری مشهور« مصطفی اسماعیل مصری» و تفسیر را از « علامه سید حسین طاربوغی ساوجبلاغی» فرا گرفت و نیز « استاد شیخ ملا عبدالكریم خانهشوری» از اساتید علمی وی بوده است.
پيشتر شجرهنامة حضرت شيخ سراجالدّين در وبلاگ درج شد، لازم ديدم نسبنامة معنوي ايشان(شجرهنامة سلسلة نقشبندية) را هم در اينجا بياورم در اين شجرهنامه، نام تمامي مرشدان طريقة نقشبندي خالدي مجدّدي از حضرت رسول اكرم(صلیالله عليه وسلّم) تا حضرت مولانا خالد شهرزوري(مرشد حضرت سراجالدّين) آمده است:
«حضرت شيخ سراجالدين» از جانب پدر از سادات نعيمي حسيني و از جانب مادر از سادات شاذلي حسني است (يادي مهردان،جلد دوم،ص.9)، در پي، نسب نامة پدري حضرت سراجالدين آمده است. اصل اين شجرهنامه نزد سادات نعيمي عراق محفوظ است و تصويري از آن نزد استاد « شيخ محمدسعيد نقشبندي» وجود دارد؛ اين شجرهنامه نخستين بار است كه منتشر ميشود:
حاج شيخ محمّد بهاءالدّين؛ متولد در 1252هـ . در روستاي تويله و متوفي و مدفون در همانجا به سال 1298 هـ . وي عارفي روشن ضمير و شاعري خوشسخن يود و پس از پدر به امر وي ، در سال 1283 هـ . بر جاي او نشست و تا سال فوت خويش در تويله مشغول ارشاد بود و افراد بسياري از محضر وي بهرهور شدند از او اشعاري فارسي برجاي مانده است تخلص شاعريش بها و بوالبها بوده است.
« نقشبندي طريقتي است منسوب به خواجه بهاءالدّين محمّد نقشبند بخارايي(791 ـ 717 هـ). ولي بهاءالدّين را بنيانگذار و مؤسس آن نميتوان شمرد، طريقة او به حقيقت دنبالة طريقة خواجگان است، طريقه و سلوكي كه خواجه يوسف همداني(535 ـ 440هـ) و خواجه عبدالخالق غجدواني(575 ـ493 هـ)، بنيان نهاده بودند...
اين طريقت بر سنّت و شريعت و دوري از بدعت استوار است و تأكيد دارد و همين باعث شده است كه در شرق و غرب جهان اسلام،گسترش يابد و به خصوص، روش عرفاني علما و فضلا و ادبا و فقهاي اسلام بشود؛ شيخ ابنحجر هيتمي (974 ـ 909 هـ.)، عالم و فقيه مشهور اهل سنّت گفته است:« الطريقة العلية السالمة من كدورات جهلة الصوفيه، هي الطريقة النقشبندية »...