اگر با طريقت نقشبندي آشنايي نداريد، ابتدا مطالب زير را مطالعه كنيد:
سخني كوتاه درباره تصوّف و طرایق عرفانی
طریقت نقشبندی، مولانا خالد شهرزوری و شیخ سراجالدّين
شرح حال حضرت مولانا شاه عبدالله غلامعلي دهلوي
شرح حال حضرت مولانا خالد ذیالجناحين نقشبندی شهرزوری
شرح حال حضرت شیخ محمّدعثمان نقشبندی (سراجالدّین ثانی)
شجرهنامة حضرت شيخ سراجالدّين
فرزندان شيخ سراجالدّين (قدّس سرّه)
نسبنامة معنوي حضرت سراجالدين
فرزندان،منسوبين و خلفای مولانا خالد
عارفان و تبعیّت از شریعت (بخش اول)
در سايتهاي ديگر و به زبانهاي ديگر:
آشنايی با طريقت نقشبندی(يك مقالة مفصل)
النقشبندیة...منهجها وأصولها وسندها ومشائخها
تهریقهت چیه و بۆچی پێویسته ؟
بۆچی ناوی تهریقهت له ناو ئهصحابه و تابعیندا نهبوو؟
تهریقهتی نهقشبهندی و مهولانا خالید و شێخی سیراجوددین
The Naqshbandi Shaikhs of Hawraman and the heritage of Khalidiyya-Mujaddidiyya in Kurdistan
تاریخ آخرين بروز رساني: ۱۵/۸/۱۳۸۸
>> ویژه: شرح حال مختصر تمام پيشوايان طريقت نقشبنديه
>> لينك و عناوين تمام مطالب منتشر شده در وبلاگ از آغاز تا كنون
اشاره: آنچه در پي ميآيد، ترجمۀ اندرزنامۀ حضرت شيخ محمّدعثمان سراجالدّين ثاني است به همۀ مسلمانان و پيروان طريقت نقشبندي، آن مرشد بزرگوار اين اندرزنامه را يك سال و چند ماه پيش از درگذشت خويش به زبان كُردي نوشته است، اين متن در همان ايّام منتشر شده ، از آنجا كه اين توصيهنامه حاوي اندرزهايي بسيار ارزشمند و اسلامي و انساني است بر آن شديم تا ترجمۀ آن را در اختيار مريدان و علاقهمندان قرار دهيم. شايان ذكر است كه حضرت شيخ محمّدعثمان در پايان اين پيام تأكيد كرده است كه هركس اين پندها را پذيرا شود و به آنها عمل كند، ما «هرگز او را فراموش نميكنيم و در قبال او مسئول خواهيم بود».
پيام حضرت شيخ محمّدعثمان سراجالدّين به همۀ مريدان و منسوبان طريقۀ شريف نقشبندي
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
هَذَا بَلاَغٌ لِّلنَّاسِ وَلِيُنذَرُواْ بِهِ (ابراهيم / 52).
...
آن كس كه بر روش و سنّت حضرت محمّد(ص) برود و با نفس امّارۀ خويش جهاد كند و اخلاق نيكمردان را مدّ نظر قرار دهد و ثروت و طمعِ دنيوي، وي را پريشان حال نكند، چنين كسي در مسابقۀ زندگي برنده خواهد بود و نور خدا دل و درونش را روشن خواهد كرد: « مَنْ كانَ لِلّهِ فَقَد كانَ اللهُ لَه » و « مَن عَمِلَ بِما يَعْلَم أورَثَهُ اللهُ علم ما لَم يعلَم »: هر كه بدانچه كه ميداند رفتار كند، خداوند چيزي را كه نميداند به وي ميآموزد.
... بر مريدان راه تصوّف و طريق نقشبندي لازم است كه با دلسوزي و اخلاص و با همۀ وجود، دين خدا را ابلاغ كنند « أَلَا لِلَّهِ الدِّينُ الْخَالِصُ (زمر/3)» و هر وعدهاي كه دادند صادقانه بر آن پايدار بمانند: « وَ أَوْفُواْ بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کَانَ مَسْؤُولاً (اسراء/ 34)» و در موضوعات و بحثهايي كه حقّي و مسئوليّتي در آن ندارند و از آن آگاه نيستند، دخالت نكنند: « وَلاَ تَقْفُ مَا لَيْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ کُلُّ أُولئِکَ کَانَ عَنْهُ مَسْؤُولاً (اسراء/ 36) ». مريدان ما بايد كه با حكمت و دورانديشي بزيند و با عصبانيّت و تندخويي با مردم زندگي و برخورد نكنند، زيرا [در صورتي كه با جهل و تعصّب رفتار كنيد] ، افراد ملّت از شما دوري خواهند گزيد: « وَلَوْ کُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِکَ (آل عمران/ 159)»، و بايد كه با مخالفان و دشمنان راه شريعت و طريقت هم بدين شيوه رفتار كنند كه قرآن ميفرمايد: « ادْعُ إِلِى سَبِيلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ (نحل / 125)».
به هيچ وجه نبايد بدگويي،تكفير و فاسق دانستن آنان بر زبانتان جاري و يا در دلتان ماندگار شود؛ چرا كه آنان اگر بيباور باشند، بدگويي از آنها و فكر و برنامههايشان، كاري ميكند كه آنان نيز به اسلام و مقدّساتِ آن بيادبي كنند و آن گاه شما هم در اين كار مسئول خواهيد بود: « وَلاَ تَسُبُّواْ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ فَيَسُبُّواْ اللّهَ عَدْوًا بِغَيْرِ عِلْمٍ (انعام / 108)» و اگر هم مسلمان باشند، مطابقِ حديثِ پيامبر(ص)، اگر مسلماني،مسلمان ديگر را تكفير كند و تهمتش راست و درست باشد، تنها خبر از واقعيّتي داده، ولي اگر كافر نباشد يا حتّی كافر تمام نباشد، در آن صورت آن كلمه و اتّهامِ كفر، به كسي بر ميگردد كه گفته است ـ اعاذنا الله! : « إذا قالَ الرَّجلُ لأخيه يا كافر، فَقَد باءَ بِها اَحَدُهُما، فَإن كانُ كما قال وَ الّا رَجَعَتْ عَلَيْهِ » ـ مُتُّفقٌ عَلَيه. از همين روست كه اين لفظ و امثال آن به هيچ روي نبايد در ميان مريدان و منسوبان طريقۀ نقشبندي، به كار برده شود، اگر نه، چنين كسي از راه و دستور ما كناره گرفته است.
راه تصوّف، يك نعمت بزرگ خداوندي است براي افرادي مخصوص و ويژه و برگزيده از ميان مسلمانان و آن كس كه آمادگي در بر كردن چنان خلعت والايي را نداشته باشد، نميتواند آن را با زور و فشار تصاحب كند، زيرا كه اسلام ـ كه سرچشمۀ اين طريقه است ـ نميخواهد كه مردم به زور و اجبار از آن پيروي كنند: « لاَ إِکْرَاهَ فِي الدِّينِ قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ (بقره / 256) ».
برادران و خواهران مسلمان! مريدان طريقۀ نقشبنديه!
كاري كنيد كه مردم از طريق رفتار والاي شما، عاشق راه اسلام شوند، نه اين كه به علّت عملكرد افراد بدكردار، دوستان را هم بگريزانيد و مخالفان را بيدار و دشمنان را زنده كنيد و با رفتار و انديشۀ نادرست، مردم را در سنگر دشمني طريقۀ خودتان به صف كنيد. طريقۀ ما، خودنمايي و كرامتبافي و پرورش نفس و فريب دادن مردم نيست؛ طريقۀ ما نقشه كشيدن و حزب گرايي نيست كه فقط عدۀ مخصوصي را در برگيرد و آن كه با ما نيست بد و دشمن قلمداد شود.
ما، بايد بر راه و روش حضرت پيامبر(ص) برويم كه ميفرمايد: « أنزِلُوا النّاسَ مَنازلَهُم»: (مردم را در جايگاه خود بنشانيد) و « خالِقِ النّاسَ بِخُلق الحَسَن»: ( با مردم به نيكي رفتار كنيد) و « خاطَبُوا النّاسَ عَلی قَدَرِ عُقُولِهِم »:(با مردم در خور فهم آنان سخن گوييد). آن رهبر [بزرگ]، رحمت است براي همۀ عالم، بنابراين طريقت ما هم نبايد از آن راه مستقيم كنار بزند و [بايد] همۀ افراد را با ديدي يكسان نگاه كند، چنان كه قرآن ميفرمايد: « إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ (حجرات/ 10)» و با خوب و بد آنان دلسوزي ورزند تا نور خدا با دل آنان آشنايي يابد و همّت اوليا و دلسوزي و اخلاص شما، آنان را گرد هم آورد و جامعهاي خدا پرست و راستگو و دلير و توانا از آن ايجاد شود كه در كنار عزّت اسلام، زندگي را به سر برند و اسلام و مسلمانان به وسيلۀ آنان سربلند و مفتخر و شادمان شوند، چنان كه حضرت عمر ـ رضيالله عنه ـ ميفرمايد: « نَحنُ قَومٌ أعزّنا اللهُ بِالإسلام فَمَهْما ابتَغَيْنا العِزَّةَ مِن غَيْر الله أذلّنا الله »: ( ما گروهي بوديم كه خداوند ما را با اسلام عزّت بخشيد، پس هرگاه از غير خداوند عزّت و سربلندي طلب كنيم خداوند ما را خوار و ذليل ميكند).
تمام آنان كه تمسّك كردهاند،بايد عاقلانه و با هوشياري و منطق اسلام حركت و زندگي كنند و از فرمايش خدا و پيغمبر خدا (ص) و راه اسلام منحرف نشوند و بايد به يكي از چهار مذهب[معروف] اسلامي پايبند باشيد، بدون هرگونه انحراف و تلفيق[بين مذاهب] و تتبّع رُخَص(جستجو و اِعمال قواعد و احكام ساده در مذاهب). و امام مذهب ما، حضرت شافعي ـ رضي الله عنه ـ است و آنها كه [از اين مذاهب و دين اسلام] كنار زده و گمراه شدهاند، زياني به شما نميرسانند:« يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ عَلَيْکُمْ أَنفُسَکُمْ لاَ يَضُرُّکُم مَّن ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ (مائده/ 105)».
خداوند صاحبِ اين سخن صحيح را رحمت كند كه ما هم با او ميگوييم: « مَنْ تَفَقَّهَ وَ لَم يَتَصَوّف فَقَد تَفَسَّقَ وَ مَن تَصوَّفَ وَ لَم يَتَفَقَّه فقَد تَزَندَقَ و مَن جَمَعَ بَينَهُما فَقَد تَحَقّقَ». حضرت امام شافعي،رضيالله عنه، هم ميفرمايد:
فَقيهاً وَ صُوفيّاًَ فَكُن لَيْسَ واحِداً
فإنّي وَ حَقّ اللهِ ايّاكَ اَنْصَحُ
فَذلِكَ قاسٍ لَمْ يَذُقْ قَلبُه تُقَیً،
وُ هذا جُهولٌ، فَكَيفَ ذُوالجَهلِ يَصلَحُ ؟
يعني: هم فقيه و هم صوفي باش، نه فقط يكي از آن دو، به خدا سوگند، من پند دهندۀ تو هستم ؛ زيرا آن (فقيه بيتقوا)، قساوت قلب دارد و مزۀ پرهيزكاري را نچشيده است و اين(صوفي بيعلم)،جاهل است، چگونه اصلاح ميپذيرد ؟
مسلمانان ارجمند!
راه تصوّف، پايبندي به شريعت اسلام است و [شريعت و طريقت] هرگز از همديگر جدا نخواهند شد و اينجانب هم، خود را خدمتگزار اسلام و شريعت مقدّس آن ميدانم و مطمئن هستم كه طريق نقشبندي سالمترين و آسانترين و نزديكترين راه به سوي خداوند است و خود را علاقهمند و دلسوز امّتِ پيامبر(ص) ميدانم و به همين خاطر است كه بسيار صميمانه از شما درخواست ميكنم كه خود را به اين راه درست نزديك سازيد تا با نور خدا آشنا شويد ...
>>متن كامل اين اندرزنامه را در ادامۀ مطلب بخوانيد!
مشايخ نقشبندي هَورامان هماره در راه كسب رضايت خداوند به جان و دل كوشيدهاند و براي خدمت به سنّت،شريعت، طريقت و مسلمين از هيچ كوششي دريغ نورزيدهاند. يكي از روشهاي نيكوي آنان اين بوده است كه جهد ورزيدهاند كه راه استفادۀ سوء فرزندان ناخلف و منسوبان نااهل از طريقت و شهرت و نقوذ خود را سدّ كنند. اين بزرگان از استفادۀ ابزاري مدّعيان از دين و طريقت و كسب معيشت از راه دين و زيرِ لواي ارشاد مسلمين، بسيار بيمناك بودهاند، بنا بر اين همواره در مواعظ و آثار خود و با انتشار اطّلاعيهها و توصيهنامهها، به پيروان خود امر كردهاند كه تنها تابع كساني باشند كه در ظاهر و باطن پيرو شريعت و سنّت هستند، آنان به پيروان خود امر اكيد ميكردند كه هيچگاه فرزندان ناخلف مشايخ را حرمت ننهند و ياري نكنند و صراحتاً اعلام ميكردند كه هرگاه يكي از فرزندان،نوادگان،خلفا يا منسوبان ما از اوامر شريعت سرپيچي كرد، او را ترك كنيد و بدانيد كه تا هنگامي كه به راه راست برنگردد فرزند و منسوب ما نيست و همنشيني و اطاعت از وي و احترام گذاشتن به او، حرام است و ما او را فاسقي غافل از خدا و تابع نفس ميدانيم.
اين بزرگان به اين توصيهها هم اكتفا نكرده و دعا كردهاند كه خداوند اولاد و منسوبان ناخلف و كژ رَو آنان را در همين دنيا مجازات كند.
به همين سبب است كه هرگاه فردي ناخلف و منسوب به اين مشايخ به دروغ ادعاي ارشاد و رهبري كرده يا به انجام كارهاي نكوهيده و خلاف شريعت گرائيده، نه تنها از طرف مشايخ هورامان و پيروان حقيقي آنان طرد شده بلكه به زودي به سزاي اعمال خود رسيده است.
مطالعۀ دو وصيتنامۀ مهم از حضرات شيخ نجمالدّين و شيخ علاءالدّين ـ كه در زير آمده ـ اين حقيقت را بر همگان آشكار ميسازد و ورع، شريعتروي، پرهيزكاري و علوّ شأن حضرت سراجالدّين و مشايخ خاندان او را آشكارتر:
الف) متنِ وصيت نامۀ حضرت شيخ محمّد نجمالدّين (متوفّاي 1297 شمسي):
بسمه سبحانه و تعالی
الحمدللهِ وَحْدَهُ وَالصَّلوةُ وَالسَّلامُ عَلی مَن لا نَبيَّ بَعْدَهُ وَ عَلی آلِهِ وَ أصحابِهِ التّابعينَ قَصْدَهُ.
واضح و مبرهن باد، به دوستان سلسلۀ عثمانيه معروض ميشود كه: امرِ معروف و نهيِ منكر، از واجبات و فريضۀ ذمّۀ عامّۀ مؤمنين و مؤمنات است. هركدام از ابناي خاندان عثماني، حركات و سكناتش خلاف رضاي خدا و رسول(ص) باشد و از آدابِ بزرگان انحراف نمايد،اطاعت و صحبت او، خلاف رضاي خدا و رسول(ص) و موجب ملال پيران طريق وصول است. دوستان ما با خبر باشند.« وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِکْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَکَانَ أَمْرُهُ فُرُطًا (كهف/28) ۱». والسّلام.
خادم الققراء نجمالدّين
هزار قوم كه بيگانه از خدا باشد فداي يك تنِ بيگانه كآشنا باشد
نجمالدّين
بيارة الشريفه ـ 1338 قمري
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. و از کسانى که قلبشان را از ياد خود غافل ساختيم اطاعت مکن! همانها که از هواى نفس پيروى کردند، و کارهايشان افراطى است.
ب) ترجمۀ وصيتنامۀ حضرت شيخ محمّد علاءالدّين (متوفّاي 1333 شمسي):
و بدانيد كه آداب طريقت كه اولياي بزرگ آن را پي افكندهاند،چيزي نيست جز راهي جهت تصفيۀ قلب از همۀ رذائل براي پيروي از شريعت، بلكه عين شريعت است در ظاهر و باطن،...
بنابر اين شما را وصيّت ميكنم كه هركدام از ابناي خاندان عثماني(كساني كه نسب آنان به شيخ عثمان سراجالدّين ميرسد) چه از فرزندان مرحوم حضرت شيخ عمر ضياءالدّين چه از نوادگان او و فرزندان آنان چه از جانشينان آنها، بدون استثناء، هركدام، از شريعت اسلام پيروي نكنند و به آنچه در ذيل ميآيد مقيّد نباشند: ...
بدانيد كه او هيچ پيوند و نسبتي با ما و طريقت و راه و روش ما ندارد و ما او را فاسقي غافل از خدا و تابع هوا ميدانيم اگرچه از نزديكترين افراد به ما باشد. پس جايز نيست كه هيچ مسلمان صادقي چنين فردي را ـ به اين دليل كه از فرزندان اين خاندان است ـ حرمت نهد و بزرگ دارد يا به او احترام بگذارد يا به وي خدمت كند يا او را در كارهايش ياري دهد... .
(به مناسبت دوازدهم ربيع الاوّل، سالروز ولادتِ پيامبر مهرباني، مهترِ عالم حضرت محمد مصطفی ـ صلّی الله عليه و سلّم)
در نعتِ حضرتِ رسولِ اكرم عليه افضل الصّلوة و السّلام
مولانا عبدالرّحمن جامي
اي بُرده زِ آفتاب به وجهِ حَسَن سَـبَـق
قرصِ قمر به مُعجِزِ حُسنِ تو گشته شَق
تابي زِ عكس طلعت و تاري ز طرّهات
صُـبْـحٌ إذا تـنـفّـس، لَيلٌ إذا غَـسَـق
بر هركه تافت پرتو انوارِ مهرِ تو
شد سرخ روي در همه آفاق چون شفَق
جسمت نداشت سايه و الحق چنين سزد
زيرا كه بود جوهرِ پاكت زِ نورِ حق
زين سان كه شد كلامِ تو ديباچة كمال
با منطقِ تو ناطقه را كي رسد نطَق؟
در بزمِ احتشامِ تو سياره هفت جام
وز مطبخِ نوالِ تو افلاك نه طبق
بر دفترِ جلالِ تو، تورات يك رقم
وز مصحفِ كمالِ تو، انجيل يك ورق
گل را زمانه از عَرَقِ عارضت گرفت
برعكسِ آن كه گيرند اكنون ز گل، عرق
«جامي» كجا و نعتِ تو امّا به كلكِ شوق
بر لوحِ صدق زد رقمي كَيْفَ مَا اتّفَق
ــــــــــــــــــــــــــ
مأخذ: ديوان نورالدّين عبدالرّحمن جامی، با مقدّمه و اشراف محمّد روشن، چاپ اوّل 1380،تهران، مؤسسة انتشارات نگاه، ص. 73 .
مطالب مرتبط:
اشاره: به مناسبت فرارسیدن ایام مبارك حجّ اكبر، شما را به خواندن هفتبند زیبای حضرت مولانا خالدِ نقشبندی ـ كه در راه مدینة منوّره ، به شوق زیارت روضة پاك رسول اكرم(ص) سروده است ـ فرا میخوانم:
سـاربـانـا ! رحـم كـن بـر آرزومــنـدانِ زار
وعده شد نزدیك و نبوَد بعد از این جای قرار...
كرده ده منزل یكی، تا سر نهم در راه دوست
تا كشـم در دیده خاكِ آسـتانش سرمه وار
بادیه پیـما شد از هر دیدهام صد قطره خون
سـوی جانان دیر میجنبد چرا امـشب قطار ؟
نیسـت تابِ سـستی جَمّـالم از شوق جمال
سـوختم از آتش جانـسوزِ هـجران، زیـنـهار
حادیا خیز و بلند آهنگ كن آواز را
آر در رقص از نـوای جانفزا جمّاز را
.....
چون مَنَش بیخود كن از ذوق حدا بهر خدای
دل زجا شد تا به كی محمِل نمیجنبد ز جای؟
گوش بر بانگ حدا، جان سوی جانان رهنورد
تن به خاكِ شام و دل با یاد «یثرب» در هوای
مـهـبـط وحی خـدا و مـشــرقِ نـور هدی
مغرب مهرِ سپـهرِ رحـمت و صـدق و صفای
آب حیوان است آبـش، خاك مشك آمـیزِ او
مرهـم كـافـور بـهـر خـستـگـان بـیـنـوای
كـردگـارا خـستـگـان را مـرهم كافور بخش !
تشنگان را سـوی آب زنـدگی راهـی نـمـای
نـشـأة لـطـفِ الـهـی یـابـی از بـاد هواش
بـوی فـردوس بـرین آیـد از او سر تا به پای
مردة صدساله با صد رعشه میخیـزد زخاك
میوزد از جـانـبِ یثـرب نـسیـمِ جـانـفـزای
این نه بس وصفش كه«یثرب» چشمِ شخصِ عالم است
مـردمـَــش فــخـرِ جــهـان ، ســالارِ آلِ آدم اســت
...
من كه سـرگردانِ جـانانم چه باك از خان و مان
یا مرا كـی در دل آید فـِكرَتِ سود و زیان
در دلِ تـنـگم چنان ســودای «یثرب» زد عَـلَـم
جای گنـجـایـش كجا دارد در او یادِ جـنان ؟...
«یـثـرب» آن خـاك است « جبـریلِ امـین » با صـد نیاز
آمـدی بـهر طـوافـش بـر زمین از آسمـان
«یثرب» آن خاك است بیش از خَلقِ آدم صبح وشام
بـهـر طـوفـش آمـدنـدی زمـرة روحانیان
از خیالِ اینكـه خواهد گشـت جـای دوسـت، بـود
پیـشتر از آبـدانی قـبلهگـاه انـس و جـان
هست اكـنون خـوابگاه او، خجالـت بین كـه من
سالـها بگذشت از عمر و نكردم طَـوفِ آن
"خالدا " تا كـی نشینی در خجالت منفعل؟
خیز وگِرد مرقدش بركش فغان از سوزِ دل
...
ای پنـاهِ عاصـیـان سـویـت پـنـاه آوردهام !
كـردهام بیحـد خـطـا و الـتـجـا آوردهام
بـودهام سـرگـشتـة تـِیـه ضـلالـت سالـها
این زمان رو سوی خورشید هُدی آوردهام
هست ما را در جهان جانی و ای جانِ جهان
آن هم از تو، چون توان گفتن فدا آوردهام
تـو طـبـیـبِ عالـمی، مـن، دردمنـد دلفگار
رو بــه درگـاهـت بـه امـیـد دوا آوردهام
زادره بُردن به درگـاهِ كـریـمان ناسـزاست
شــادم ار رو بـر درت بـیزادِ راه آوردهام
كوه بر دوش از گناه و رخ زخجلت همچو كاه
دارم امّــیـدِ زوالِ كــوه و كــاه آوردهام
شستَنش را یك نَم از دریای لُطفت بس بود
گـرچه دیـوانی چو روی خود سیاه آوردهام
گر به خاكِ درگهت سایم جبین ای جانِ پاك!
آنچه « خضر » از آب حیوان یافت، من یابم زِ خاك
...
سـرورِ عـالم! مـنِ دلـداده حیـرانِ تـوام
والـه و سـرگشتـة سـودای هـجـران تـوام
شاهِ تختِ قابِ قَوسَینی تو، من كمتر گدا
كـی بـود یـارای آن گـویم كه مهمانِ توام
رحـمتِ عـامِ تو آبِ زندگی، من، تشنهای
مـرده بـهـرِ قـطـرهای از آبِ حیـوان توام
دیـگـران، بـهرِ طـوافِ كعبه میآیند و من
سـو بـه سـو افـتـادة كـوه و بـیـابان تـوام ...