7. شيخ ابوالحسن خرقانی، قدّس سرّه

 

   ابوالحسن علی بن جعفرخرقانی، سلطان المشايخ و قطب روزگار در عصر خود بود و بر حسب ظاهر تربيت و اجازۀ ارشاد از شيخ ابوالعباس قصاب آملی يافته ولی به طريق اويسی از روحانيت بايزيد بسطامی بهرهمند بوده است و فاصلۀ زمانی اين دو عارف بزرگوار حدود يک قرن است.

   نقل است که بايزيد ياران را از ولادت وی خبر داده و گفته بود: چون من درگذرم، سالها پس از من عارفی بزرگ ظهور کند و من اينک بوی او را استشمام میکنم و مولانا جلالالدّين رومی نيز بدان اشاره میکند(1).

چون از اين بشارت روزگاری دراز گذشت و سالهای هجرت نبوی به حدود 348 و به قولی 352 رسيد، ابوالحسن در خرقان از قراء بسطام قدم به عرصۀ وجود گذاشت. پدرش مردی دهقان بود و به کار زراعت اشتغال داشت، اما ابوالحسن از همان آغاز کودکی، آثار هوش و ذکاوت از سيمايش آشکار بود و همزمان با تحصيل در راه تصوف و عرفان گام برداشت تا به سرحد کمال رسيد و دارای کرامات بسيار شد و سلطان محمود غزنوی برای زيارت او از غزنين به خرقان رفت، اما با کبر شهرياری در آمد و با دولت فقر از نزد وی برخاست.تاريخ وفات شيخ را دهم محرم سال 425 هجری در سن 75 سالگی ثبت کردهاند.

ــــــــــــــــــــــــــ

1. (حكايت پيشگويي شيخ بايزيد در دفتر چهارم مثنوي با اين بيت آغاز مي‌شود: آن شنيدي داستان بايزيد/ كه ز حال بوالحسن پيشين چه ديد؟).

 

8. ابو علی فارمدی، قدّس سرّه

 

   فضل يا فضيل بن محمّد، شيخ الشيوخ خراسان در قرن پنجم، پيرو مذهب شافعی و محل اقامتش فارمد بوده است.

   وی ابتدا در نيشابور از محضر شيخ ابوسعيد ابیالخير کسب فيض کرده و چون از نيشابور به ميهنه بازگشته به شاگردی نزد شيخ ابوالقاسم قشيری شده است. ابو علی در طريقت به دو سوی انتساب دارد، يکی ابوالقاسم گرگانی(متوفی 450هـ .) و ديگری شيخ ابوالحسن خرقانی و نيز همزمان با خليفه القادر بالله عباسی است و از سلاطين، معاصر طغرل بيگ و الب ارسلان سلجوقی و سلطان ملکشاه می باشد.

   همچنين شيخ طريقت امام محمد غزالی است. وفات ابوعلی به سال 477 هجری اتفاق افتاده است.

 

 

9. خواجه يوسف همدانی، قدّس سرّه

 

   امام ابو يعقوب يوسف بن ايوب بن يوسف بن حسين و هرۀ بوزنجردی همدانی، «پير بنيان گذاران طريقت نقشبندی» است که به سال 440 يا 441 هجری در بوزنجرد همدان ديده به جهان گشود.

در آغاز جوانی برای کسب علوم و معارف اسلامی به سال 458 يا 459 در سن 18 سالگی راهی بغداد شد و فقه شافعی را در نزد شيخ ابراهيم بن علی بن يوسف فيروز آبادی فرا گرفت و نيز از محضر شيخ ابو اسحق شيرازی(متوفی 476) فقيه معروف شافعی که در آن روزگار رياست نظاميه را به عهده داشت،کسب فيض کرد.  تازه جوان بوزنجردی از اقران پيشی گرفت و به اصفهان و بخارا و سمرقند و خراسان و خوارزم و ماواء النهر سفر کرد و در سال 506 به بغداد باز گشت و در همان مدرسه نظاميه که روزگاری شاگرد آنجا بود، مجلس وعظ و تدريس تشکيل داد. وی طبق نوشتۀ جامی در تصوف به ابوعلی فارمدی(متوفی 477) دست ارادت داد و با شيخ عبدالله جوينی و شيخ حسن سمنانی صحبت داشته است.

   خواجه يوسف مرو را برای اقامت خويش برگزيده و در آنجا خانقاهی بنا کرده بود که از نظر تکريم آن را «کعبۀ خراسان » میگفتند و در سالهای آخر زندگی برای ارشاد و هدايت سالکان، اغلب به هرات سفر میکرد و در آخرين بار که از اين شهر به مرو میرفت در ميان راه در شهر باميين به سال 535 وفات يافت و جنازۀ او را در همانجا به خاک سپردند اما پس از مدتی يکی از شاگردانش به نام ابنالنجار جسدش را به مرو انتقال داد و اينک آرامگاه او در محلی به نام بيرام علی در 30 کيلومتری شمال مرو مطاف اهل دل است.

   يکی از آثار ارزندۀ خواجه يوسف کتاب «رتبةالحيات» است که گنجينهای گرانقدر از نثر کهن فارسی به شمار میرود.

 

 

10. خواجه عبدالخالق غجدوانی، قدّس سرّه

 

   عارف بزرگوار خواجه عبدالخالق بن عبدالجميل غجدوانی از خلفای خواجه يوسف همدانی و سر سلسلۀ طريقت خواجگانيه است که طريقت نقشبنديه دنبالۀ آن است.

   شيخ عبدالجميل که نسبش به امام مالک میرسد، به عبدالجميل امام معروف بود و در علوم ظاهر و باطن دست داشت. وی ابتداء در ملطيۀ روم میزيست و به همراه خانواده جلای وطن نموده به ماوراءالنهر مهاجرت کرد و در آنجا اقامت گزيد.

   عبدالخالق به سال 493 در قريۀ غجدوان بخارا چشم به جهان گشود و در آغاز جوانی عارفی وارسته مینمود و چون خواجه يوسف همدانی به بخارا آمد، خواجه عبدالخالق در سلک مريدان او در آمد و خرقه از دست وی گرفت و در طول مدت اقامت پير در بخارا با وی همصحبت بود و چون او به خراسان عزيمت کرد، عبدالخالق خليفه و جانشين استاد شد. وی آداب و سنن نقشبنديه و قواعد سير و سلوک اين طريقت را به زبان فارسی بر مبانی و اصولی هشتگانه برقرار ساخت که پيش از وی سابقه نداشت و خواجه بهاءالدين نقشبند بعدها سه اصل ديگر را بدان افزود و اصول اين طريقت جمعاً بر يازده اصل قرار گرفت. وفات خواجه عبدالخالق به سال 575 در همان زادگاهش ده غجدوان اتفاق افتاد و تاريخ رحلتش در خزينةالاصفيا يکی «آفتاب کامل» و ديگری «مطلع نور يقين». و در قدسيه سال 617 نيز آمده است.

 

 

11. عارف ريوگری، قدّس سرّه

 

   اين عارف بزرگوار يکی از خلفای خواجه عبدالخالق غجدوانی است که در قريۀ ريوگر قدم به عرصۀ وجود گذاشت و در تصوف نسبت ارادت خواجه بهاءالدين نقشبند بدو میرسد. خواجه عارف تا پايان حيات پير و مراد خويش خواجه عبدالخالق در خدمت او باقی بود و پس از وفات وی بر مسند ارشاد نشست و در سال 649 و به قولی 715 چشم از جهان فرو بست و آرامگاهش در زادگاه او ريوگر است.

 

 

12. خواجه محمود انجير فغنوی، قدّس سرّه

 

   وی از خلفای بزرگ و جانشين خواجه عارف ريوگری و زادگاهش ده انجير فغنی است و در قصبۀ وابکنی مقيم بود، در مسجد آنجا وعظ میکرد و به شغل گل کاری اشتغال داشت. او بر خلاف اصول طريقت خويش به ذکر جهر تمايل داشت و چون دليل آن را از وی پرسيدند، پاسخ داد: تا خفتگان بيدار و غافلان هشيار شوند. اما اين ذکر در زمان خواجه بهاءالدين به کلی بر افتاد و ذکر خفی جای آن را گرفت. وفات خواجه محمود به سال 685 يا 710 روی داده و به قول صاحب خزينةالاصفياء سال 715 يا 717 بوده است.

 

 

13. خواجه علی رامتينی، قدّس سرّه

 

   وی از مشايخ بزرگ طريقت نقشبندی و ملقب به «حضرت عزيزان» است و از خلفای خواجه محمود انجير فغنوی و پيشهاش بافندگی بوده است. خواجه علی در قريۀ رامتين چشم به جهان گشود و در همانجا پرورش يافته، به تحصيل علوم دينی پرداخت و در محضر خواجه محمود زانوی تلمذ بر زمين زد و به مقام ارشاد رسيد.

   نقل است که از وی پرسيدند ايمان چيست؟ به تناسب شغل خود فرمود: گسستن و پيوستن، يعنی گسستن از جهان و پيوستن به حق تعالی.

   حضرت عزيزان سالهای آخر حيات را در خوارزم سپری کرد و در همانجا به سال 715 يا 721 در گذشت و مزارش در همانجاست. بدو اشعاری هم نسبت میدهند و اين دو بيت از او نقل شده است:

 

با هر که نشستی و نشد جمع دلت

وز تو  نرميد  زحمت  آب  و  گلت

زنهار ز صحبتش گريزان میباش

ورنه، نکند  روح عزيزان  بحلت

 

 

14. خواجه محمّد بابای سماسی، قدّس سرّه

 

   اين عارف بزرگ در قريۀ سماس تولد يافت و از خلفای حضرت عزيزان بود و آداب طريقت را از وی کسب کرد و پس از وی به مقام ارشاد رسيد.

خواجه محمّد پيش از تولد شيخ بهاءالدين محمّد نقشبند از ولادت او ياران را بشارت داد(1) و در سال 755 در زادگاه خويش چشم از جهان فرو بست و آرامگاهش در همانجا است.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. گويند هربار كه خواجه محمّدبابا گذارش به «قصر هندوان» كه بعدها «قصر عارفان» ناميده شد،مي‌افتاد، مي‌فرمود كه: در اينجا بوي مردي عارف به مشام مي‌رسد،و يك روز از منزل سيّد امير كلال خليفۀ خويش به آنجا نظر افكنده و فرموده بود كه اين بوي افزونتر شده و چنين مي‌نمايد كه آن مرد ولادت يافته،در اين وقت سه روز از ولادت بهاءالدّين نقشبند مي‌گذشته است و جدّش وي را براي كسب خير و بركت به حضور شيخ محمّدبابا مي‌برد. شيخ او را به فرزندي پذيرفته، آنگاه روي به اصحاب نموده،مي‌فرمايد: اين همان فرزند ماست كه بوي او را شنيده بوديم. سپس سفارش پرورش و تربيت او را به سيّد امير كلال مي‌دهد.

 

 

15. سيّد امير کلال، قدّس سرّه

 

   امير کلال بن حمزه کاملترين خلفای محمّد بابا سماسی است که در قريۀ سوخار ولادت يافته است. وی در آغاز، کشتی میگرفته و کشتی گيران و پهلوانان به تماشايش جمع میشدهاند و پيشهاش کوزهگری بوده است.

گويند روزی هنگام کشتی، شيخ محمّد بابا سماسی در ميان اصحاب به تماشايش ايستاده بود، ناگاه نگاه امير کلال بر وی افتاده و چنان مجذوب او شده که تاب از دست داده و به دنبال شيخ روان شده است تا به خانهاش رسيده و در شمار مريدان و شاگردانش قرار گرفته است.

   دو عارف بزرگ و نامی از خلفای او بودهاند، يکی شيخ محمّد بهاءالدين شاه نقشبند و ديگری مولانا شيخ عارف ديگ گرانی که هر دو از عارفان بزرگ روزگار و بلندپايگان علمای طريقت به شمار میروند.      

وفات سيّد امير کلال به سال 772 هجری اتفاق افتاده و در همان ده سوخار به خاکش سپردهاند.

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ادامۀ مطلب را در صفحۀ بعد بخوانيد!

  

صفحات:  

[۱] [۲] [۳] [۴] [۵]