شرح حال مختصر پيشوايان طريقت نقشبنديه(3)
16. شيخ بهاءالدين محمّد اويسی نقشبند بخاری (شاه نقشبند)،قدّس سرّه
خواجه بهاءالدين محمّد بن محمّد بن محمّد شاه نقشبند اويسی بخاری از اولياء و خلفای بزرگ سيّد امير کلال است و به سال 717 يا 718 در قصر عارفان ديده به جهان گشود.
صاحب خزينةالاصفياء نام جدش را جلالالدّين نوشته است و نسب او را به چندين واسطه به امام جعفر صادق میرساند. جدّ بهاءالدين او را در حالی که نوزادی سه روزه بود، به قصد تبرک به حضور خواجه محمّد بابای سماسی برد و او بهاءالدّين را به فرزندی پذيرفت و به سيد امير کلال سفارش تربيت او را کرد تا آنجا که امام طريقت و پيشوای اهل سنّت و جماعت گرديد و بهاءالدين با وجودی که به ظاهر دست پروردۀ سيّد امير کلال است، اما در حقيقت اويسی است و از روحانيت عالم ربّانی شيخ عبدالخالق غجدوانی کسب فيض نموده و چون در عالم سير و سلوک از سوی اين پير مأمور تلقين ذکر خفيه شده، ذکر جهر را منسوخ کرده است.
امير کلال پس از مجاهدتهای لازم در پرورش بهاءالدّين، چون شايستگی او را برای درک مراتب والای عرفان تشخيص داد، وی را اجازه فرمود که برای حصول به مرحلۀ کمال نزد هر شيخی که خود میخواهد،برود.
سپس بهاءالدين مدت هفت سال در نزد مولانا عارف ديگ گرانی به رياضت مشغول شد و در سفر حجاز عارف نامی مولانا زينالدين ابوبکر تايب آبادی را ملاقات نمود و از محضر فثم شيخ و خليل آتا که هر دو از مشايخ بزرگ ترک بودند، کسب فيض کرد و برای ديدار مشايخ و عارفان ديگر، بار سفر بست و راهی شهرها و آباديها شد، دو بار به زيارت خانۀ خدا رفت و از شهرهای ماوراءالنهر، مرو، سمرقند، نسف، توس، مشهد، تايباد ديدن کرد و در طريقت به مرتبهای رسيد که «شاه نقشبند» ناميده شد.
وی بر اصول هشتگانۀ خواجه عبدالخالق غجدوانی سه اصل افزود.
خواجه بهاءالدين در شب دوشنبه سوم ربيع الاول سال 791 در سن 73 يا 74 سالگی وفات يافت و مزار شريفش در همان «قصر عارفان» زادگاه اوست. صاحب رشحات اين دو بيت را در تاريخ رحلتش آورده است:
رفت شاه نقشبند آن خواجۀ دنيا و دين
آنکه بودی شاهراه دين و دولت ملتش
مسکن و مأوای او چون بود قصر عارفان
«قصر عرفان» زين سبب آمد حساب رحلتش.
17. شيخ محمد علاءالدّين عطار بخاری، قدّس سرّه
محمّد بن محمّد علاءالدّين بخاری از اصحاب بزرگ خواجه بهاءالدّين نقشبند بود و در مسير عرفان به دستياری پدرش گام بر میداشت و چون او درگذشت، شيخ محمّد برای تحصيل علم و کسب فضائل معنوی راهی بخارا شد و به خدمت بهاءالدين شاه نقشبند رسيد و در سلک مريدان او قرار گرفت تا آنجا که يار و مصاحب پير خود گشت و در زمان حيات بهاءالدين تربيت بسياری از سالکان به وی واگذار شد و بعد از او جانشين استاد شد و سمت ارشاد يافت.
خواجه بهاءالدين نقشبند چنان به شيخ علاءالدّين الفت گرفته بود که خود برای ديدنش از قصر عارفان به سوی بخارا عزيمت کرد و به زاويۀ شيخ در مدرسۀ او رفت. و چون علاءالدّين را ديد که در حجرۀ خويش پای قناعت بر حصير و سر استغنا بر افلاک دارد دختر خود را به عقد ازدواج او درآورد و حاصل اين پيوند شيخ حسن عطار از مشايخ نامدار بود.
خواجه علاءالدين بيانی شيرين، خوئي نرم و زبانی گرم داشت، از خود رفتن و حضور در خلوت خانۀ شکوه را، آنجا که خدا باشد و ديگر هيچ، کمال محبت میدانست و در شدت بيماری در بستر مرگ با روحانيت شاه نقشبند در سخن بود و مريدان را به اتحاد سفارش میفرمود و اغلب اين بيت را تکرار میکرد:
ذواتنا القصب الزاوی و حبکم
نار فمنوا بها تحرق لذا القصب
(ما نيستانيم و عشقت آتش است
منتظر کان آتش اندر نی رسد)
وفاتش به سال 802 هجری اتفاق افتاده و مزارش در ده چغانيان زيارتگاه اهل دل است. «شمس عارفان» تاريخ در گذشت اوست.
18. مولانا يعقوب چرخی حصاری، قدّس سرّه
وی از اهالی چرخ و دست پروردۀ خواجه علاءالدّين است و از محضر علمای بزرگ هرات و بخارا کسب فيض کرد و برای ادامه تحصيل به مصر رفت و از محضر علمای آنجا هم بهره بر گرفت و در علوم ظاهر به سرحد کمال رسيد، آنگاه به وطن بازگشت و کمر خدمت خواجه بهاءالدّين نقشبند را بر ميان بست و از محضر خواجه علاءالدين عطار، خليفۀ او استفاده کرد و نيز به امر خواجه بهاءالدين به حضور شيخ تاجالدين کولکی که از اولياء الله بود رفت و پس از درک صحبت و ی ديگر بار ملازمت شاه نقشبند اختيار کرده، به هدايت او در علوم ظاهر و باطن بهرۀ تمام يافت. وفات خواجه يعقوب به سال 851 در قريۀ هُلغَتو اتفاق افتاده و آرامگاهش در همانجاست و تاريخ رحلت او «شمس الهدايت» است.
19. خواجه ناصرالدّين عبيدالله احرار تاشکندی، قدّس سرّه
شيخ ناصرالدين خواجه عبيدالله احرار بن محمود بن شهابالدين چاچی سمرقندی از عرفای بزرگ و ياران يعقوب چرخی است که به سال 806 در چاچ متولد شد و از همان آغاز کودکی در دامان تربيت خال بزرگوار خود علامه شيخ ابراهيم چاچی پرورش يافت و نيز از محضر شيخ نظامالدين خاموش(متوفی860) عارف بزرگ کسب فيض کرد و برای ديدن اولياء طريقت بخصوص اصحاب بهاءالدين نقشبند سفرها کرد و در ماواءالنهر و هرات علماء و بزرگان آن عهد را ملاقات نمود و در سن هفتاد سالگی به زيارت مرقد شاه نقشبند نائل گشت.
عبيدالله سالهای آخر حيات را در زادگاه خويش اقامت گزيد و سرانجام در روز شنبۀ آخر ربيع الاول سال 895 هنگام نماز عشاء به سرای باقی شتافت. وی دارای سخنان حکمت آموز بسيار در آداب طريقت و سير و سلوک است. مولانا عبدالرّحمن جامي از مريدان او بوده است.
20. شيخ محمّد زاهد سمرقندی، قدّس سرّه
شيخ جلالالدين محمّد زاهد معروف به «قاضی سمرقندی» و «قاضی نقشبندی» نوادۀ دختری يعقوب چرخی و از خلفای بزرگ خواجه عبيدالله احرار بوده و ساليان دراز در سمرقند سکونت داشته و به شغل قضاوت روزگار میگذرانيده است.
شيخ محمّد قاضی در علوم الهی و شرعی متبحر بوده و کتابی دربارۀ فضائل خواجه عبيدالله احرار به نام « سلسة العارفين و تذکرة الصديقين فی مناقب شيخ احرار» تأليف کرده است و دربارۀ تمسک خود چنين حکايت می کند که: وقتی با طلبهای به نام نعمتالله برای کسب علوم از سمرقند به هرات میرفته و در بين راه به قريهای بنام «شادمان» میرسند و چند روز در آنجا توقف می کنند. اتفاقاً روزی گذار شيخ عبيدالله بدين قريه افتاده، هر دو به حضورش میروند و مجذوب او میشوند.
شيخ محمّد زاهد دوازده سال به خدمت شيخ عبيدالله اشتغال داشته و در سال 936 وفات يافته و زادگاهش در وخش است و «فيض الهی» ماده تاريخ اوست و به قول صاحب هدية العارفين در سال 926 وفات يافته است.
21. شيخ محمّد درويش سمرقندی، قدّس سرّه
وی خواهر زادۀ شيخ محمّد زاهد سمرقندی و از اصحاب او بود. در علوم ظاهری و باطنی توانا و به «درويش محمّد » معروف بود.
درويش محمّد دست ارادت به خواجۀ احرار داده و اجازۀ خلافت را از شيخ محمّد زاهد گرفته بود و در قريۀ امکنه سکونت داشت و در کنج عزلت مشغول رياضت بود. وی ساليان دراز در خدمت شيخ محمّد زاهد بود و پس از در گذشت اين پير،خليفه و جانشين او شد و دارای پيروان بسيار بود، از جملۀ آنان شيخ محمد خواجگی امکنگی است.
وفات شيخ محمّد درويش در سال 970 هجری اتفاق افتاده و آرامگاهش به قول صاحب خزينةالاصفياء در اسفزار و به گفتۀ مؤلف خيط السبحات در امکنه است.
22. مولانا محمّد خواجگی امکنگی سمرقندی، قدّس سرّه
مولانا محمّد خواجگی امکنگی دست پرورده و جانشين پدرش درويش محمد بوده و با مولانا محمّد زاهد بيعت نموده است.
وی مدتی را در خدمت مولانا مخدوم اعظم خليفۀ شيخ محمّد قاضی در «ده بيد» به سر برده و چندی پس از درگذشت او به وطن مألوف مراجعت کرده است و خود نيز پيروان بسيار داشته و از جمله خلفای او شيخ محمّدباقی را میتوان نام برد.
او هنگام وفات 90 سال داشته و سال وفاتش بنا به نوشتۀ خزينةالاصفياء 1008 بوده و به قول مؤلف خيط السبحات در سال 1010 مرگش اتفاق افتاده و آرامگاهش در همان قريۀ امکنه زادگاه اوست.
23. شيخ مؤيدالدّين محمّد باقی، قدّس سرّه
وی از اکابر و بزرگان سلسلۀ نقشبنديه بود، و امام ربّانی مجدّد الف ثانی بلندی پايه و علوّ مقامش را ستوده است. زادگاهش کابل بوده که به سال 971 يا 972 در آنجا قدم در عرصۀ وجود گذاشته، پدرش قاضی عبدالسلام نام داشته است.
خواجه محمّدباقی در زادگاه خويش پرورش يافت و همراه پدرش به ماوراءالنهر رفت و از محضر علمای عصر بخصوص مولانا محمّدصادق حلوائی کسب فيض کرد و در سفری که به هند رفت، در آنجا به درک جذبات تصوف و عرفان نائل گشته و از مقامات و ارباب دنيوی روی برتافته است.
محمّد باقی به جذبات عشق و محبت آراسته بود، درطريقت، نسبت اويسي به خواجه بهاءالدين داشت و نيز از روحانيت خواجه عبيدالله بهره میگرفت، و در سفری که به سمرقند رفته به خدمت خواجه امکنگی پيوسته، مجذوب وی شده و طريقت را از وی کسب کرده است.
شيخ عبيدالله در عالم سير و مقامات معنوی عرفان، ضمن اجازۀ ارشاد و اقامت در هند، مژدۀ تربيت روحانی خورشيد درخشان سهرند امام ربّانی را هم به وی داده است.
شيخ مؤيدالدّين به دهلی رفت و در آنجا رحل اقامت افکند و آوازۀ شهرتش در سراسر هند گسترد. طريقۀ نقشبندی در عهد وی رواج يافت و خلفا و پيروان بسياری داشته که از جملۀ آنان شيخ تاجالدّين عثمانی هندی است که نفحاتالانس جامی و کتاب رشحات را از فارسی به زبان عربی برگردانده و عارف ديگر امام ربّانی شيخ احمد فاروقی(رضی الله عنهم) بوده است.
وفات خواجه محمّد باقی در ماه جمادی الثانی سال 1012 و يا 1014 هجری اتفاق افتاده و در خيطالسبحات سال وفاتش 1026 هجری و مرقد پاکش در دهلی است.
24. امام ربّانی شيخ احمد فاروقی سهرندی (مجدّْد الف ثانی)، قدّس سرّه
مرشد کامل مولانا شيخ احمد فاروقی سهرندی(سرهندی) ملقب به «مجدّد الف ثانی» بعد از خواجه بهاء الدّين نقشبند، بزرگترين پيشوای اهل سنّت و جماعت است، چنانکه او را مصلح و تجديد کنندۀ هزارۀ دوم لقب داده اند و نسبش به بيست وهشت واسطه به عمر بن خطاب، رضیالله عنه، خليفۀ ثانی میرسد.
پدرش در قصبۀ اسکندره از بلاد هند با زنی عفيف و با تقوی ازدواج کرد و حاصل اين پيوند ولادت امام ربّانی به سال 971 در سهرند بود و کلمۀ «خاشع» تاريخ ميلاد اوست.
وی علوم متداول زمان را از والد ماجدش شيخ عبدالأحد فرا گرفت و هنوز نوجوان بود که در مسير تصوف و عرفان گام برداشت و از سوی او غير از طريقت نقشبنديه به اجازۀ ارشاد سه طريقۀ قادريه و سهرورديه و چشتيه نائل گشت.
امام ربّانی از محضر مولانا محمّد خواجگی امکنگی کسب فيض کرد و علاقۀ شديدش به طريقت نقشبنديه سبب شد که به سفارش اين پير به حضور شيخ محمّدباقی بار يابد و در مدت کوتاهی به سرحد کمال رسد و اجازۀ تربيت سالکان و مريدان را با اجازۀ وی به عهده گيرد.
وی علاوه بر آن از محضر مولانا محمّد کمال کشميری در ولايت سيالکوت و مولانا يعقوب کشميری که هر دو از علمای بزرگ سرزمين هند بودند، استفادۀ شايان برد.
امام ربّانی در حکمت الهی و معارف اسلامی تأليفاتی دارد و از جملۀ آنها رسالات «التهليليه»، «اثبات الواجب»، «اثبات النبوة»، «المبداء و المعاد»، «المکاشفات الغيبيه»، «آداب المريدين»، «المعارف اللدنيّه»، تعليقاتی بر «عوارف المعارف» سهروردی و شرحی بر «رباعيات خواجه عبدالباقی» را میتوان نام برد.
وی سرانجام به سال 1034 پس از يک سال بيماری در 27 ماه صفر دعوت حق را لبيک گفت. آرامگاهش در سهرند است و «رفيع المراتب» در بيت ذيل تاريخ وفات اوست:
الامام ربّانـــی توفی
جاء تاريخه «رفيع المراتب»
25. شيخ محمّدمعصوم عروةالوثقی، قدّس سرّه
مولانا محمّد معصوم ملقب به «عروة الوثقی» فرزند امام ربّانی از پيشوايان و عارفان بزرگ عصر خويش است و نسبش به عمر فاروق، رضیالله عنه، میرسد.
وی به سال 1007 يا 1009 هجری چشم به جهان گشود و مقامات طريقت و عرفان را در محضر پدر بزرگوارش آموخت و از نخستين سالهای جوانی در علوم ظاهری و باطنی بهرۀ کافی يافت و در زمان حيات او تربيت بسياری از سالکان را به عهده داشت و يک روز پدر را گفت: نوری در وجود خويش میبينم که بر هر ذرهای از ذرات جهان میتابد و همچون خورشيد جهان از فروغ آن روشنائی میگيرد. وی در پاسخ گفت: فرزندم! تو قطب روزگار خواهی شد، اين سخن را از من به خاطر داشته باش. محمّد معصوم به کسب فيض از محضر مولانا محمد باقی نيز نائل گشت.
دربارۀ او نوشتهاند که چون متولد شد، در روزهای ماه رمضان شير مادرش را نمینوشيد و در کودکی سخن از توحيد میگفت و قرآن را حفظ کرد، در 26 سالگی آوازه ی شهرتش در جهان اسلامی گسترد و پيشنهاد مناصب درباری را از سوی اورنگ زيب عالمگير شهريار هند نپذيرفت.
وی در سن 71 سالگی در نهم ربيع الاول سال 1079 جهان را وداع گفت و آرامگاهش در سهرند است. صاحب الانوار القدسيه سال وفاتش در 1099 يادآور شده است.
26. شيخ محمّد سيفالدين فاروقی، قدّس سرّه
اين عارف بزرگ فرزند محمّد معصوم عروة الوثقی است و به سال 1055 در سهرند متولّد شد. آموزش اوليه را همراه با روش و آئين طريقت از محضر پدر بزرگوار خويش آموخت و به دستور وی برای امر ارشاد به دهلی رفت، در آنجا سلطان محمّد اورنگ زيب عالمگير در سلک مريدان او قرار گرفت.
شيخ محمّد سيفالدّين چنان در امر به معروف و نهی از منکر مبالغه میفرمود که «محتسب امّت» لقب يافت و خانقاهش محل اجتماع خلفاء و مريدان بسيار گشت.
گويند چون در مجلس مینشست، حالتی انتظار گونه بدو دست میداد، پنداشتی که عاشقی بود در انتظار معشوق و چون نام خدای را میشنيد، چنان حالتی میيافت که بيخود از خويش میگشت. سال وفاتش 1095 ثبت شده و آرامگاهش در سهرند است.
27. سيّد نور محمّد بدوانی، قدّس سرّه
وی شاخهای برومند از شجرۀ نبوت است و در سرزمين هند نشو و نما يافت. سيد نور محمّد از خلفای شيخ محمّد معصوم بود و نيز از محضر شيخ سيفالدّين کسب فيض کرده است.
در المواهب السّرمدية دربارۀ شيخ آمده است: ... بسيار متّقي و وارع بود و همواره به مطالعۀ كتب سيَر و شمائل و اخلاق نبوي ميپرداخت و به آن تأسّي ميجست... در اكل حلال بسيار احتياط ميكرد تا جايي كه خود به پختن نان ميپرداخت و در هنگام گرسنگي شديد اندكي از آن را تناول ميكرد و آنگاه كه نان تمام ميشد چند قرص ديگر ميپخت و سپس دوباره به مراقبه مشغول ميشد.
گويند بر اثر کثرت عبادت و مراقبه، پشتش خميده بود و در سال 1135 وفات يافته است.
مولانا جان جانان ـ بزرگترين خليفۀ شيخ سيّد نور محمّد ـ پس از رحلت وي هرگاه از او ياد ميكرد،ميگريست و به يارانش ميفرمود: دريغا ! شما حضرت سيّد،قدّس سرّه، را نديديد اگر او را ميديديد،ايمانتان به كمال قدرت حق،كه امثال اين عزيز را آفريده،تجديد ميشد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
صفحات:
توضیح لوگو: عبارت« بسمه سبحانه و تعالی» به خط حضرت حاج شیخ احمد شمسالدّین نقشبندی،فرزند چهارم حضرت شیخ سراج الدین. مشايخ نقشبندی هورامان همواره عبارت« بسمه سبحانه و تعالی» را (به همين صورت) در آغاز مكتوبات و نامههاي خود مينوشتهاند.