توضيح:

  با توجّه به اينكه گروهي از دوستان و خوانندگان لطف كرده و مطالبي را براي بنده ارسال مي‌كنند، برآن شدم كه برخي از اين مطالب را در بخشي تحت عنوان « آثار ارسالي » در وبلاگ منتشر كنم.
آنچه در ذيل مي‌آيد مطلبي است كه يكي از همراهان صميمي و قديمي وبلاگ(م. ن ، در تاريخ  5/12/86) براي بنده ارسال كرده است و در آن از جد بزرگ خويش كه به بركت انفاس شيخ سراج‌الدين به علم و معرفت دست يافته سخن گفته است. ضمن تشكّر از اين دوست ارجمند، به اطلاع دوستان گرامي مي‌رسانم كه وبلاگ نقشبنديه از همة مطالب، اسناد، كتب و تصاوير ارسالي مربوط به مشايخ و علما و پيروان طريقت نقشبندي استقبال مي‌كند و در انتشار آنها (با ذكر نام ارسال كننده) خواهد كوشيد.

مدير وبلاگ


*********
با یاد و نام خدا


هر كه شد محرم دل در حرم يار بماند

و آنكه اينكار ندانست در انكار بماند

از صداي سخن عشق نديدم خوشتر

يادگاري كه در اين گنبد دوار بماند.




                          آنان كه  خاك را به نظر  كيميا كنند ...

 

« پدر بزرگِ پدربزرگِ  اينجانب خلیفة حضرت شیخ عثمان سراج‌الدّین اوّل، و نام ايشان عبدالرّحمن بوده است؛ ایشان مردی پاک و بسیار مؤمن و متّقي بوده و آنگونه كه  نقل شده ، داراي سواد خواندن و نوشتن نبوده، و در شهر پاوه به پارچه فروشي و خياطي مشغول بوده است. و همواره لباسهاي سفارشي پير و مرشد خويش حضرت سراج‌الدّين را با اخلاص فراوان مي‌دوخته و هنگام برش پارچه و دوخت و دوز همواره اشعار عرفاني مي خوانده و نام حضرت حقّ تعالي را بر دل و زبان خويش جاري مي ساخته. حضرت پير نيز همواره ترجيح مي داده كه استاد عبدالرّحمن خياط و دوزندة قبا و ردايشان باشد.

استاد عبدالرّحمن پس از مدّتي بنا به فرمان حضرت شيخ سراج‌الدّین به زیارت او می‌رود، شيخ می‌فرماید:« عبدالرّحمن تو خلیفة من باش!» او می گوید:« قربان، من سواد ندارم و قرآن را به درستي نمی دانم »  شيخ پاسخ مي‌دهد: « تو سواد داری و می توانی». بعد از آن ، ايشان به بركت فرمايش شيخ و بدون تحمّل زحمتِ زيادي در تحصيل علم، در تمام مسائل و سؤالات مربوط به علوم دين، قدرت پاسخ‌گویی مي‌يابد و هنگام قرآن خواندن، نور حاصل از صحیح خواندن را دیده و هرگاه كسي قرآن را غلط مي‌خوانده به او تذكر مي‌داده است...

ناگفته نماند كه ايشان همواره از رنج بازوي خود خرج و مخارج زندگاني را فراهم مي نمود. و براي رضاي خدا و انجام وظيفة شرعي خويش علم شرع و قرآن را به تمام مشتاقان مي‌آموخت. يكي از نوه‌هاي ايشان هم زني مكرّمه به نام «حبيبه» بوده كه به خواهران قرآن و علوم شرعي مي‌آموخته و نيز اجازة مداواي بيماران را يافته و مريضان نزد اين خانم آمده و ايشان گاهي با جراحي كوچك و سر پايي ، مريضان را مداوا مي‌كرده است.

پس از اينكه جناب خليفه عبدالرّحمن ديده از جهان فروبست، مقبرة ايشان زيارتگاه مردم شد و مريضان بر سر مزار ايشان شفا مي‌يافتند ـ رحمة الله عليه.

تواضع و فروتني اين مرد خدا هم اكنون نيز در ميان احفاد وي مشهود است و حبّ مشايخ و علی الخصوص حضرت حسام‌الدّين در رگهاي ايشان جاري است.

دربارة خليفه عبدالرّحمن ـ كه بعدها از بركت انفاس شيخ عالم و شاعر شد ـ در کتاب « شاعران کُرد پارسی گو ؛ تألیف سیّد عبدالحمید حیرت سجّادی، نشراحسان، تهران 75 ،ص. 542 » ، چنين آمده است :

« ملا عبدالرّحمن یکی از خلفای سر حلقة  ذکر و اوراد حضرت سراج الدّین نقشبندی بوده است، وی مردی عالم با دین و دیانت و اهل تقوی و فضیلت . در سرودن شعر کردی و فارسی صاحب ذوق و قریحه بوده است.

این چند بیت را در تعریف مرشد خود سراج الدین گفته است:

 

ای سراجِ چشم طه ، نایب پیغمبری

وی عقاب کاخِ عرش و سروِ باغ  حیدری

مخزنِ اسرارِ غیب و کاشف سرِّ نهان

ای غزالِ باغ جنّت،  وی هُمای رهبری

 

کنز فیضِ ذوالجلال و نورِ دیدۀ احمدی

نو گل بستانِ طه، برگزیدۀ  قادری

دُرّ دریای حقیقت، قطبِ چرخ هفتمین

آفتاب دو جهان و شمس برج خاوری ».

 

 

مطالب مرتبط:

دربارۀ كرامات اولياء

كرامتي از حضرت شيخ عثمان سراج‌الدّين تويلي

قلب حضرت شمس‌الدين پس از فوت نيز همچنان ذاكر بوده است