(به مناسبت سومین سالگرد تأسيس وبلاگ نقشبنديه)
در ميان اقوال برخي از پيران طريقت نقشبندي، به سخناني برميخوريم كه تعريفگونهيي است از اين طريقه. بعضي از متأخّرين نقشبنديه نيز كوشيدهاند بر اساس اقوال مشايخ و اصول و سنن متبعه به تعريف اين طريقه بپردازند.
بديهي است كه تعريف در اينجا از نوع تعاريف دقيق علمي و حدود مصطلح منطقي نيست. اين تعريفات در حقيقت بياني است از تجارب روحي و وصفي از مشاهدات و مكاشفات و تصويري از حيات دروني، و گاه ذكرِ غايت و عَرَض است و گاهي شرح آنچه بر صوفيه بايسته است از عبادات و مجاهدات و رياضات.
1. بهاءالدّين نقشبند گويد:« طريقۀ ما از نوادر است. عروة الوثقی است. چنگ در ذيل متابعتِ سنّتِ مصطفی ـ صلّی الله عليه و سلّم ـ زدهايم و اقتدا به آثار صحابۀ كرام او (رض) نموده».
2. خواجه علاءالدّين عطّار (متوفی 802 ق) گفته است: « طريق حضرت خواجۀ ما(بهاءالدّين نقشبند)ـ قدّس سرّه ـ اختيار فقر بود، و ترك دنيا و قطع تعلّقات و تجرّد كلّي و نفي ماسوی و همواره انفاس قدسيۀ ايشان در اثبات فقر و محبّتِ فقرا بود و فدا و ايثار ايشان در حدّ كمال بود».
3. عبدالرّحمن جامي (897 ـ 817 ق) گويد:« طريقۀ ايشان(نقشبنديان) اعتقاد اهل سنّت و جماعت است و اطاعت احكام شريعت و اتّباع سنن سيّدالمرسلين ـ صلّی الله عليه و سلّم ـ و دوام ِعبوديت كه عبارت است از دوام آگاهي به حق ـ سبحانه ـ بيمزاحمتِ شعور به وجودِ غيري»
....
5. شيخ عبدالله دهلوي ( ملقّب به غلام علي. متوفی 1240 ق) گفته است:« حاصل اين طريقۀ شريفه، دوام حضور و دوام آگهي است به حضرت ذات الهي ـ سبحانه ـ با التزام عقيدۀ صحيحه موافق اهل سنّت و جماعت و اتّباع سنّت نبويه».
۶. محمد بن سليمان بغدادي به نقل از رسالۀ شيخ مراد ازبكي، تعريفي جامع آورده است [: طريقۀ نقشبنديه، همان طريقۀ صحابۀ كرام است كه بر اصل خود باقي مانده و اينان نه بر آن افزودهاند و نه از آن كاستهاند و آن طريقه، عبارت است از دوام بندگي خداوند در ظاهر و باطن با كمال التزام عملي به سنّت نبوي و در پيش گرفتن عزيمت۱ و اجتناب كامل از بدعت و رخصت۱ در همۀ حركات و سكنات اعمّ از عادتها و رفتارها به همراه دوامِ بودن در حضور خدا به شيوۀ بيخودي و بيوجودي و فنا].
اين تعريف كه جامعترين تعريفات است در اكثر كتب متأخّرين نقل شده است.
شريعت و سنّت ـ آنچه از اين تعريفات برميآيد، اين است كه همۀ مشايخ متّفقاً گفتهاند كه: ركن ركين طريقت نقشبندي، التزام شريعت است و اتّباع سنّت. در كلمات «خواجه بهاءالدّين نقشبند» و ديگر پيشوايان اين طريقه، جاي جاي بدين معني اشاراتي مييابيم.
از بهاءالدّين پرسيدند: « شما را به چه توان يافت؟ فرمودند به تشرّع». و نيز همو گفته است:« مسلماني و انقياد احكام و رعايت تقوی و عمل به عزيمت۱ و دور بودن از رخصتها۱، به قدر قوّت، همه نور و صفا و رحمت است، و واسطۀ وصول به درجات ولايت است». و در شبي كه بهاءالدّين را از خود غيبتي افتاده بود، در واقعه، «خواجه عبدالخالق غجدواني» بدو گفته بود كه: « در همۀ احوال، قدم بر جادۀ شريعت و استقامتِ امر و نهي ميبايد نهاد و عمل به عزيمت۱ و سنّت ميبايد كرد و از رخصتها۱و بدعتها نيك دور ميبايد بود و در همۀ احوال و افعال و اقوال،احاديثِ مصطفی (ص) را پيشواي خود ميبايد داشتن و دايماً متفحّص و متجسّس از اخبار رسول(ص) و آثار صحابۀ كرام او (رض) ميبايد بودن و در عمل به موجب آن كوشيدن».
و نيز خواجه بهاءالدّين« ميفرمودند: ما هرچه يافتيم به فضل، به بركت عمل كردن به آيات قرآن و احاديث نبويه و طلب كردن نتيجه از آن عمل و رعايتِ تقوی و حدود شرعيه و قدم زدن در عزيمت و عمل كردن به سنّت و جماعت و اجتناب از بدعت بود».
و خواجه عبدالخالق غجدواني در وصايا ميگويد: « بر تو باد بر سنّت و جماعت، ملازمت نمايي و بر طريقتِ سنّت قدم زني كه هرچه نو بيرون آوردهاند، آن مخالف سنّت و جماعت است...».
در گفتار اخلافِ بهاءالدّين نقشبند نيز از اين دست سخنان بسيار هست، خاصه در كلمات «شيخ احمد فاروقي مجدّد الف ثاني»،كه در تمسّك به شريعت و اتّباعِ سنّت از اسلافِ خود پيشتر رفته بود.
متن كامل و توضيحات بيشتر را در ادامۀ مطلب بخوانيد!