شرح حال مولانا نورالدّين عبدالرّحمن جامي
نورالدّين ابوالبركات عبدالرّحمن بن نظامالدّين احمد بن شمسالدّين محمّد جامي، ناميترين شاعر و نويسندۀ دانشمند و عارف قرن نهم هجري است. برخي از پژوهندگان او را بزرگترين استاد سخن بعد از حافظ و خاتم شاعران بزرگ پارسيگو ناميدهاند، پدر وي احمدبن محمّد دشتي از مردم دشت اصفهان بوده و جد او محمّد، دختر امام محمّد شيباني را در عقد خود داشته و احمد پدر ايشان از او متولد شده است. خانوادۀ جامي بعدها از اصفهان به خرجرد جام رفتند و جامي در شب 23 شعبان سال 817 هجري در آنجا ولادت يافت و در جواني كه پدرش از جام به هرات رفت در آن شهر ساكن شد و در همان زمان به شاعري آغاز كرد، چندي «دشتي» تخلص ميكرد سپس به سبب مولد خود "جام" و نيز به جهت ارادتي که به "شيخ الاسلام احمد جامي" (متوفی در 536 هـ .ق) داشته به «جامي» تخلص کرده است. در بيان تخلص خود فرموده اند:
مولدم جام و رشحۀ قلمم
جرعۀ جام شيخ الاسلامي است
لاجرم در جريدۀ اشعار
به دو معني تخلّصم "جامي" است.
در همان ايام كه به تحصيل علوم متداول زمان خود مشغول بود مجذوب تصوف شد و در حلقهي مريدان شيخ سعدالدّين محمّد كاشغري جانشين عارف مشهور خواجه بهاءالدّين نقشبند در آمد و در ضمنِ تحصيل صرف و نحو و منطق و حكمت مشّايي و حكمت اشراق و طبيعيات و رياضيات و فقه و اصول و حديث و قرائت و تفسير، رمز تصوف را نيز فرا گرفت. در كتابها در اين باره آمده است:« وي در فنون طريقت پيرو سلسلۀ نقشبنديه و از مريدان سعدالدّين محمّد کاشغري خليفۀ شيخ بهاءالدين محمّد بخاري (متوفي 791 هـ .ق.) مؤسس يا مجدّد سلسلۀ نقشبنديه بوده و به شرف دامادي وي اختصاص يافته است. و به سه واسطه به حضرت خواجۀ بزرگ بهاءالدّين معروف به نقشبند ميرسد، چه ايشان نسبت از حضرت مولانا نظام الدين خاموش داشتهاند و خدمتِ ايشان،نسبت از خواجه علاءالحق و الدين المشتهر بعطار گرفتهاند و خواجه علاءالدين مريد خواجۀ بزرگ بودهاند». جامي با مشايخ عصر خود ملاقاتهائي داشته که از جملۀ آنان خواجه محمّد پارسا و ديگر مولانا فخرالدين لورستاني و ديگر خواجه برهانالدّين ابونصر پارسا و ديگر خواجه شمسالدّين محمّد کوسوئي و ديگر مولانا جلالالدّين پوراني و ديگر مولانا شمسالدّين محمّد اسد و آن که جامي تا آخر عمر رشتۀ ارادت او را بر گردن داشته خواجه ناصرالدين عبيداللّه معروف به خواجۀ احرار بوده است. خواجۀ اخيرالذکر مرشد طائفۀ نقشبنديه در خراسان و ماوراءالنهر و معاصر جامي بوده و جامي به عظمت و جلال او همه جا اذعان کرده و او را استاد و مخدوم خود خوانده است».
جامي در بسياري از مثنويهاي خود از مشايخ نقشبندي نام برده و از روح آنان،طلب فتوح كرده است،به طور مثال در تحفةالأحرار(ص 485) در وصف خواجه بهاءالدّين نقشبند گويد:
خواجۀ بسته زِ سرِ بندگي
در صفِ صفوت كمرِ بندگي
تاجِ بها بر سر دين او نهاد
قفلِ هوا از در دين او گشاد
قطب يقين نقطۀ توحيدِ او
خلعت دين خرقۀ تجريد او
سرِّ فنا را كس از او به نگفت
دُرِّ بقا را كس از او به نسُفت
جامي در مدرسهي نظاميه هرات ساكن بود و نزد معروفترين دانشمندان زمان مولانا جنيد اصولي و خواجه علي سمرقندي و مولانا شهابالدين محمّد جاجرمي كه افضل مباحثان زمان بود و سلسلۀ تعليمش به مولانا سعدالدين تفتازاني ميرسيد تحصيل علم كرد. بعد از طي اين مراحل جامي از هرات به سمرقند كه در آن هنگام به بركت وجود الغبيك ميرزا از مراكز مهم علمي بود، شتافت و خدمت قاضيزادهي رومي را دريافت و اين استاد چنان شيفته اين شاگرد بود كه ميگفت: « تا بناي سمرقند است هرگز به جودت طبع و قدرت تصرف اين جوانِ جامي، كسي از آب آمويه گذر نكرد».
بدين ترتيب جامي در دو مركز علمي هرات و سمرقند به تكميل تحصيلات خود پرداخت و به سر حدّ كمال معنوي نائل گرديد. بعد از مرگ سعدالدّين كاشغري، جامي در حلقۀ مريدان خواجه ناصرالدّين عبيدالله معروف به خواجهي احرار در آمد و در اين ميان يك سفر به مرو و سفر ديگر به سمرقند (870هجري ) و سفر ديگر به سمرقند و فاراب و تاشكند (884 هجري ) و سفري به حجاز و حج از راه خراسان، ري و همدان و كردستان و بغداد و كربلا و نجف و مدينه و مكه و دمشق و حلب و تبريز كرده ( 877 هجري ) و اين سفر از اواسط ربيعالاول سال 877 هجري آغاز شده و چند ماه به طول انجاميده است. جامي در جواني به شاعري آغاز كرده و در اين فن معروف شده و نخست ميرزا ابوالقاسم بابر و پس از آن ميرزا سلطان ابوسعيد به وي توجه كردهاند و سپس مورد توجه خاص ابوالغازي سلطان حسين بايقرا و امير معروف دربار وي مير عليشير نوايي قرار گرفته و در بازماندهي عمر خود در دربار سلطان حسين بسيار معزز و محترم بوده است. و در ضمن شهرت وي در نواحي ديگر كشورهاي اسلامي پيچيده و با اوزن حسنآققويونلو و سلطان يعقوب و سلطان محمّد فاتح پادشاه معروف عثماني و سلطان بايزيد دوم رابطه داشته است و در اين ميان همهي اوقات او مستغرق در كسب دانش و تحقيق و تأليف بوده و مردي وارسته و داراي عزّت نفس و استغنا بهشمار ميرفته و بسيار ساده زندگي ميكرده و در نيكوخواهي و ذوق و خوش طبعي و ظرافت و گشادهرويي و كرم در زمان خويش مشهور بوده است، و سرانجام در هرات روز هجدهم محرم سال 898 هجري در 81 سالگي زندگي را بدرود گفته است. ( دود از خراسان برآمد =898 هجري ).
شعر زير درباره تاريخ وفات اوست :
سلطان ملک دانش، جامي که يافت در خُلد
از بادۀ وصالش، ارواحِ قُدس، جامي
تاريخ فوت او را از عقل خواستم گفت:
«آه از فراقِ جامي ، آه از فراقِ جامي».
سلطان حسين بايقرا، اميرعليشيرنوائي و امرا و دانشيان و عامۀ مردم هرات در تشييع جنازه و مجالس سوگ او شرکت کردند و وي را نزديک مزار شيخ سعدالدّين کاشغري به خاک سپردند. امير عليشير نوائي بر تربت جامي عمارتي باشکوه بر پا کرد اما بعدها شاه اسماعيل اوّل صفوي (حک : ح 906ـ930) هنگام استيلا بر هرات، مقبرۀ او را (به دليل سني بودن جامي،مانند مقابر بسياري ديگر از مفاخر ايران ) سوزاند. البته فرزند جامي، ضياءالدين يوسف، و گروهي از ارادتمندان جامي ، با آگاهي از اين سوءقصد، جسد او را به جاي ديگري منتقل کردند و بعدها آن را به جاي خود برگرداندند؛ از اين رو، سنگ نبشتۀ قبر او تازهتر از جاي قبر است . مقبرۀ جامي به «تخت مزار» مشهور است (افصح زاد، ص 138ـ139). بعضي مستشرقان ، مرگ جامي را نقطۀ پايان عصر طلايي ادبيات کلاسيک فارسي دانستهاند (براي نمونه رجوع کنيد به آربري ، ص 406)، لقب خاتم الشعراء براي جامي هم از همين ديدگاه حکايت مي کند.
جامي از باب قدرتي كه در شرح معضلات تصوف و عرفان به نظم دلپذير و به نثر فصيح عالمانه داشت، عرفان ايراني را كه در عهد وي به ابتذال ميگراييد در پايه و اساس عالمانه نگاه داشت و از اين راه توانست در صنف بزرگترين مؤلفان و شاعران عارف و صوفي مشرب پارسيگوي جاي گيرد. اما او با اين همه مراتب كه در عرفان داشت هيچ گاه بساط ارشاد نگسترد بلكه از اين امر گريزان بود و ميگفت: « تحمل بار شيخي ندارم » و به سادگي با ياران و اصحاب خود ميزيست و معتقد بود كه از راه معاشرت و مجالست اصلاح حال " ارباب طلب" ميسر است و ميفرمود: «هيچ كرامت به از آن نيست كه فقيري را در صحبت دولتمندي تأثر و جذبهيي دست دهد و از خود زماني وارهد» و به همين جهات بود كه با وجود اجازهي "تلقين" كه از شيخ سعدالدّين محمّد كاشغري داشت از ارشاد سالكان سر باز ميزد، ولي با همهي اين احوال بسياري از معاصران به او ارادت ميورزيده و وي را صاحب مقامات و كرامات ميشمردهاند و آنچه فخرالدّين علي در «رشحات عينالحيات» و عبدالغفور لاري در «تكملهي نفحاتالانس» و امير عليشير نوايي در « خمسة المتحيرين » در اين باب آوردهاند دليل بر همين اعتقاد است.
سام ميرزا صفوي پسر شاه اسماعيل صفوي مؤلف كتاب «تحفۀ سامي» نام جامي را در صحيفۀ پنجم از كتاب خود، اوّل از همه ذكر كرده و نوشته است: «جامي: آنكه از غايت علوّ فطرت و نهايت حدّت، احتياج به تقرير حال و تبيين مقام ندارد. چه پرتو فضايلش از شرق تا به اقصاي غرب رسيده و خوان نوالش از كران تا كران كشيده. بيت:
نه ديوان شعر است اين بلكه جامي
كشيده است خواني به رسم كريمان
زِ الوان نعمت در او هر چه خواهي
بيابي مـگـر مـدح و ذمّ لئيمـان
ديگر از صفات حميدۀ جامي همانا خودداري و اباء نفس او از مدح و چاپلوسي در قبال اغنيا و اقوياست و اين صفتي است كه نزد شاعران ديگر كمتر ديده شده است. جامي عليالتحقيق در فن شعر و شاعري شهرۀ روزگار و استاد مسلّم زبان پارسي بوده و به حق به «خاتم الشعراء» لقب يافته است، زيرا دستگاه شعر و شاعري به اسلوب اساتيد قديم خراسان و فارس و عراق به مرگ او برچيده شد و تا قرن سيزدهم ستارۀ درخشاني که از قدر اول شمرده شود در افق ادب پارسي طلوع نکرد. وي در آداب عربي و صنعت ترجمه و احاطه در فنون ادب عربي، کمال تبحر داشته و اين معني هم از اشعار وي لائح و واضح است . آثار عبدالرحمن جامي از نظم و نثر بسيار است. آثار منظوم او كه وي را رديف گويندگان بزرگ ايران درآورده در دو مجموعهي بزرگ فراهم آمده است:
1. ديوانهاي سهگانه
2. هفت اورنگ.
جامي ديوانهاي سهگانه خود را در سال 896 هجري به مناسبت سه دورهي حيات خود تنظيم كرد و آنها را به ترتيب فاتحة الشباب و واسطة العقد و خاتمة الحيات ناميد. سه ديوان جامي مشتمل است بر قصايد و غزليات و مقطعات و رباعيات. و اما هفت اورنگ جامي «سبعه» كه از زبدهترين آثار جامي تشكيل ميشود شامل اين مثنويهاست:
1- (اورنگ اوّل) سلسلةالذهب، مثنويي است طولاني به بحر خفيف در ذكر حقايق عرفاني كه از سه دفتر فراهم آمده و در سال 890 هجري تأليف شده است.
2- (اورنگ دوم) مثنوي سلامان، يا سلامان و ابسال به بحر رمل مسدس محذوف يا مقصور حاوي اشارات عرفاني و اخلاقي همراه با حكايتها و تمثيلها كه در سال 885 هجري به نظم درآمده است.
اين منظومهي مثنوي رمزي مبتني است بر داستان سلامان و ابسال كه ابنسينا در كتاب الاشارات و التنبيهات اشاره بدان دارد و خواجه نصيرالدين طوسي آن را در شرح اشارات توضيح داده و جامي از مباني و رموز آن در اين داستان استفاده كرده و آن را به صورت مشروحي در آورده است.
3- (اورنگ سوم)تحفةالاحرار، منظومهايست به بحر سريع در وعظ و تربيت همراه با حكايتها و تمثيلهاي بسيار در بيست مقاله كه به سال 886 هجري به نظم آمده و شامل 1710 بيت است.
4- (اورنگ چهارم) سبحةالابرار، منظومهايست در يكي از اوزان بحر رمل در ذكر مقامات سلوك و تربيت و تهذيب كه شاعر آن را در چهل"عقد" تنظيم كرده و در هر يك از اين "عقد"ها اصلي از اصول عرفاني و اخلاقي مطرح ساخته و در آن بحث نموده و به مناسبت، حكايتها و تمثيلها آورده است.
5- (اورنگ پنجم) يوسف و زليخا به بحر هزج مسدس مقصور يا محذوف در ذكر داستان يوسف و زليخا، چنانكه مشهور است جامي اين منظومۀ عالي داستاني و عشقي را در سال 888 هجري براي نظيرهسازي بر خسرو شيرين نظامي آفريده است.
6- (اورنگ ششم) ليلي و مجنون كه در سال 889 هجري به يكي از اوزان بحر هزج يعني بر وزن ليلي و مجنون نظامي به پيروي از آن سروده است.
7- (اورنگ هفتم) خردنامۀ اسكندري به بحر متقارب در ذكر حكم و مواعظ از زبان فيلسوفان يونان كه هر يك را به عنوان خردنامه ناميده است. مثلاً: خردنامهي ارسطاطاليس و خردنامهي سقراط و جز آنها.
گذشته از اين ده كتاب («هفت اورنگ» و سه قسمت جداگانه از اشعار ديوان قصايد و غزليات) كه مجموعهي اشعار اوست در رشتههاي مختلف به زبان پارسي و تازي كتابها و رسالههاي بسيار از خود به يادگار گذارده است كه فهرست آنها به ترتيب حروف هـجا بدين گونه است:
1- اربعين 2- ارشاديه كه براي سلطان محمّد فاتح فرستاده است 3- اشعةاللمعات در شهر لمعات عراقي(اتمام به سال 886هجري) 4- اعتقادنامه : منظومهاي است در اصول اعتقادات اسلامي و در اين منظومه کتاب اللّه (قرآن ) را قديم شمرده و رؤيت خداي تعالی را مورد بحث قرار داده و گويد: هست ديدار حق اجلِّ نِعَم ... 5- بهارستان به تقليد گلستان سعدي كه در سال 892 هجري براي پسرش ضياءالدين يوسف تأليف كرده است 6- تاريخ صوفيان و تحقيق مذهب آنان 7- تاريخ هرات 8- تجنيساللغات يا رسالهي تجنيس خط منظوم 9- ترجمهي چهل حديث يا ترجمهي اربعين حديث (اتمام به سال 866 هجري) 10- تفسير كه ناتمام مانده است 11- تفسير سورهي فاتحه 12- الحاشيةالقدسيه بر كلمات قدسيهي خواجه بهاءالدّين نقشبند 13- حليةالحلل در معما (اتمام به سال 856 هجري) 14- درةالفاخر در تحقيق مذهب صوفيه و حكيمان و متكلمان 15- ديوان رسايل 16- ذكر طريقهي صوفيان به طريق خواجگان 17- رسالهي اركان (اتمام در روز پنجشنبه 22شعبان سال 877 هجري در بغداد) 18- رسالهي فيالاهيات 19- رسالهي «فيالتصوف و اهله و تحقيق مذهبم» 20- رسالة في السلسلة النقشبنديه 21- رسالة فيالوجود 22- رسالة في تحقيـقالوجـود 23- رسالۀ تحقيق مذهب صوفي و متكلم و حكيم 24- رسالۀ تهليليه 25- رسالۀ شرايط ذكر 26- رسالۀ صرف 27- رسالۀ عروض 28- رسالۀ عروه 29- رسالۀ قوافي يا رساله در فن قافيه 30- رسالۀ لا اله الا الله 31- رسالهي معماي صغير 32- رسالهي معماي كبير 33- رسالهي معماي متوسط 34- رسالهي منطق 35- رسالهي منظومه 36- رسالهي موسيقي 37- رسالهي نوربخش در بيان حقيقت و طريقت مجاز 38- رسالهي وجود و موجود 39- رسالهي وحدت وجود 40- سبحه فيالنصايح و الحكم كه براي سلطان بايقرا تأليف كرده 41- سخنان خواجهي پارسا 42- سؤال و جواب هندوستان 43- شرح ابيات اوّل مثنوي معروف به رسالهي النائيه يا نينامه 44- شرح بيت قرانالسعدين خسرو دهلوي 45- شرح بيتين از مثنوي مولوي 46- شرح حال عرفا 47- شرح حديث ابيذر العقيلي 48- شرح حديث اربعين 49- شرح رباعيات 50- شرح رباعيات وحدت وجود 51- شرح رسالة الوضع عضدالدين 52- شرح فصوصالحكم ابنالعربي ( اتمام به سال 896 هجري ) 53- شرح قصيدهي بُرده منظوم 54- شرح قصيدهي عطار 55- شرح مائة عامل 56- شرح مثنوي 57- شرح مخزنالاسرار 58- شرح معميات ميرحسين معمايي 59- شرح مفاتيحالغيب صدرالدّين قونيوي (منظوم و منثور) 60- شرح نقايه مختصرالوقايهي صدرالشريعه حنفي به فارسي 61- شواهد النبوه لتقوية يقين اهل الفتوه (اتمام به سال 885 هجري ) 62- صد كلمهي علي بن ابيطالب با ترجمهي فارسي 63- فوائدالضيائيه شرح كافيه في النحو از ابن حاجب كه به شرح جامي معروف است و در روز شنبه 11 رمضان سال 897 هجري براي پسرش ضياءالدين يوسف به پايان رسانيده است 64- كلمتي الشهاده 65- گل و نوروز 66- لوامع: شرح قصيدهي ميميهي ابنالفارض ( اتمام در صفر سال 875 هجري ) 67- لوايح ( اتمام در حدود 870 هجري ) 68- معميات 69- مفاتح الغيب در تفسير 70- مناسك حج (منظوم) 71- مناقب جلالالدين رومي 72- مناقب شيخالاسلام عبدالله انصاري 73- منشآت 74- منظومهي معما معروف به رسالهي اصغر معما 75- نظمالدرر شرح قصيدهي تائيه ابنالفارض 76- نفحات الانس من حضرات القدس تهذيب و تكميل كتاب طبقاتالصوفيه عبدالله انصاري به زبان هروي در احوال مشايخ عرفا كه به نام عليشير نوايي در سال 883 هجري به پايان رسيده است 77- نقدالنصوص في شرح نقشالفصوص (اتمام به سال 863 هجري ) ۱ .
جامي خط زيبايي داشت و آثار خود، مانند شواهدالنبوة و سلسلة الذهب و سبحة الابرار ، را استنساخ مي کرد. نسخه اي از سبحة الابرار به خط خود او در موزۀ کابل موجود است (افصح زاد، ص 133).
مباحثات جامي بيشتر در بارۀ عقايد نقشبنديه، طرز سير و سلوک و نيز افکار محيي الدّين ابن عربي بوده است و از نظر فکري، بيش از همه تحت تأثير شخصيت و نگاه خواجۀ احرار بوده، به طوري که بيشتر آثار جامي حاکي از پيوند عميق او با عبيداللّه احرار است (جامي ، 1370 ش ، مقدمۀ عابدي ، ص نه ـ ده ).مجموعۀ آثار جامي نشان ميدهد که او روش سلوک در طريقت نقشبنديه را پيوسته تأييد و تبليغ مي کرده و رسالهاي هم دربارۀ سلسلۀ انتساب نقشبنديه نوشته است.
جامي ، به عنوان يکي از بزرگ ترين شارحان تصوف ، آثار بسياري در زمينۀ معرفي و شرح موضوعات تصوف از خود به جا گذاشته است. ظاهراً او در ابتداي امر، سخنان صوفيان را درست درنمييافت و به همين سبب نذر کرد که اگر اقوال و احوال آنان را درست در يابد و اين باب بر او مفتوح گردد، به شرح و بيان مقاصد آنان بپردازد به طوري که مردم هم به سهولت آنها را بفهمند. شايد نگارش نفحات الانس و شرحهاي متعددي که او بر آثار اهل تصوف نوشته است، برخاسته از همين ديد باشد.
از خدمات مهم جامي به تصوف، طبقه بندي نسبتاً جامع و دقيق او از بزرگان تصوف است که از سُلَمي شروع ميشود و به او ختم ميگردد. وي در نفحات الانس نمونهاي ممتاز از اين طبقهبندي مشايخ را نشان داده است.
از وقايع مهم زندگاني جامي سفري بود كه به حجاز در سال 877 هجري كرد، جامي كه پيرو طريقۀ نقشبنديه و در شريعت،سنّي حنفي بود۲ در اين سفر گرفتار اعتراض شديد شيعيان بغداد واقع شد و در نتيجه چهار ماه در بغداد ماند تا به دخالت قاضيالقضات و مقصودبيگ برادرزادۀ اوزن حسن و خليل بيگ برادر زن او از بلاي اعتراضاتي كه آنان بر قسمتي از اشعار سلسلةالذهب داشتند رهايي يافت.
جامي در اين سفر پيش از وصول به خانهي كعبه، مرقد حسين بن علي (رض) و علي بن ابيطالب(رض) و حضرت محمّد بن عبدالله(ص) را به ترتيب در كربلا و نجف و مدينه زيارت كرد و پانزده روز در مكّه بماند و باز به مدينه معاودت نمود و در هر يك از اين زيارتها اشعاري به مناسبت سرود كه در ديوان او ثبت است.
آثار جامي در خارج از ايران نيز رواج يافته است چنانكه برخي از مثنويهاي او از آن جمله سلامان و ابسال و يوسف و زليخا و تفحةالاحرار و لوايح و رباعيات او به زبانهاي اروپايي به ويژه به فرانسه و انگليسي ترجمه شده است. پروفسور ادوارد براون تحقيقات خود را دربارهي جامي چنين به پايان آورده است:
« باري سخن ما با اين كلمات دربارهي جامي كه اگر خاتمالشعراء نباشد محققاً يكي از بزرگان اساتيد شعر است به پايان ميرسد. در كلام اين مرد نامي، انديشههاي صوفيانه و عقيده به وحدت وجود به كاملترين و نمايانترين صورتي نمايان گرديده است، و هرچند از جهات ديگر بعضي اساتيد با وي همدوش يا بر او برتري دارند، ولي هيچ استاد سخن و گويندهي فارسيزبان در تنوع موضوع و تفنن به فنون مختلفه به پايهي كمال او نميرسد و اعجاب و تحسين معاصرين وي نسبت به قريحۀ فروزان او به جا و سلطنت او در ملك سخن بسزاست.»
جامي به جدّ حامي هنرمندان،به ويژه جوانان هنرمند، بود و همين امر، اعتبار بسياري به او بخشيد و هنرمنداني را در اطراف وي گرد آورد. برخي از اين هنرمندان فقط به سبب حمايت او امکان گذران زندگي يافته بودند ( رجوع کنيد به افصح زاد، ص 134ـ135). جامي براي رسيدن به ثروت کوشش نميکرد و چون از معتقدان وفادار نقشبنديه بود، گرايشي به تجمّل نداشت، لباسي به تن ميکرد که آن را پلاس مي خواند و گاه ناآشنايان او را از خادم خانه تشخيص نميدادند. او سرمايۀ خود را صرف ساختن مسجد و مدرسه و خانقاه، تأمين رفاه شاگردان،نشر فرهنگ (ريپکا، ص 418؛ مايل هروي ، ص 84؛ زرين کوب ، ص 288)، کمک به نيازمندان و رفع نيازهاي خانقاهها ميکرد. شواهد اين امور را در نامههاي او ميتوان ديد (جامي ، 1376 ش، مقدمۀ مهاجري، ص 14ـ 15).
عبدالرّحمن جامي در دوران زندگاني خود همواره مورد توجّه و ستايش خاص و عام بوده و در نظر پادشاهان و فرمانروايان و وزيران و اميران و مردان سياسي و ادبي و عموم مردم كشور ايران و ممالك همجوار قدر و منزلت فراوان داشته است. در طول تاريخ ادبي ايران براي هيچيك از گويندگان و نويسندگان ايراني اتفاق نيافتاده كه در يك زمان طرف توجه دو يا چند نفر از پادشاهان واقع گشته و در اثر محبت يكي از آنان طرف بيميلي ديگران نشود. اين توفيق تنها شامل حال عبدالرحمن جامي بوده است كه در يك عهد، مطلوب و محبوب پادشاهان ايران و روم و مصر و فرمانروايان شام و آذربايجان و عراق و حجاز بود و در نظر همگان مرتبتي عالي و رفيع داشت و علّت اين توفيق نبوده است مگر داشتن فضل و علم كافي و بياعتنايي به مال و منال دنيوي، آلوده نشدن به مدح و ذمّ عالي و داني، خضوع نفس و فروتني بياندازه و بالاخره قوت نطق كه گاه با نصايح و حكم مردمان را به راه راست كشانده و گاه با لطائف و شيرينسخني هم نفسان را شاد مينمود. عبدالغفور لاري در تكمله مينويسد: « گاهي قبا به دوش مبارك ايشان ميبود برداشته بر زير پا ميانداختندي و ميفرمودندي كه هم پلاسست و هم لباس.» گويند سلطان حسين بايقرا مدرسهاي در هرات ساخت و روز افتتاح مدرسه در صحن آن جشن عظيمي بر پا كرد و در گرداگرد مدرسه براي مدعوين بر حسب مقام و درجه محلها تعيين شد، در صدر مجلس محلي براي سلطان و شاهزادگان و وزيران و در دو سمت براي طبقات مردم معلوم گشت، در يك قسمت تخت پادشاهي جائي براي نشستن عبدالرّحمن جامي و در جانب ديگر جايگاهي براي امير عليشير نوايي در نظر گرفته شده بود. در همين هنگام ناگهان جامي از در درآمد و چون به علت ضعف پيري و ناتواني مزاج نتوانست خود را به صدر مجلس برساند در پايين مدرسه، محلي كه خالي از جاه و جلال بود انتخاب كرده و بر زمين فرو نشست. در اثر آن وضع مجلس بر هم خورد و در نتيجه به علت جايگزين شدن پادشاه و وزير و شاهزادگان در كنار جامي، ذيل آن مجلس، صدر و صدرش، ذيل شد.
منابع:
ـ مقالۀ نورالدّين عبدالرّحمن جامي از سايت حيات انديشه.
ـ لغتنامۀ علامه دهخدا ذيل جامي.
ـ زندگينامۀ مولانا نورالدّين عبدالرحمن جامي نوشتۀ ناصر از سايت پيام آفتاب.
ـ عرفان جامي در مجموعۀ آثارش،سوسن آل رسول،سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي،چاپ اول،تهران،پاييز 1383 .
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. به طور کلي ، آثار جامي را مي توان به پنج گروه عمده تقسيم کرد: 1) آثاري که تا امروز اهميت علمي خود را حفظ کرده اند، مانند رساله هاي او در صرف و نحو عربي و عروض و قافيه و موسيقي ؛ 2) آثاري که در تاريخ علم و ادب اهميت دارند، مانند آثار او در فن معما و لُغَز؛ 3) آثاري که در شرح کتابهاي فلسفي ، عرفاني ، تعليمي ، ذکر احوال بزرگان ، توضيح عقايد اسلامي و نظاير آن نوشته شده و هنوز اهميت و جايگاه خود را از نظر شرح مسائل علمي ، به ويژه تبيين دقيق موضوعات تصوف حفظ کرده اند، مانند نقد النصوص في شرح نقش الفصوص ، اشعّة اللَّمعات در شرح لَمَعات عراقي و نفحات الانس (اين آثار براي آشنايي با سير تحول موضوعات و مسائل فرهنگي اهميت بسيار دارند)؛ 4) رسالههايي در بيان نحوۀ انجام دادن رسوم مذهبي و عرفاني ، مانند رسالۀ شرايط ذکر و رسالۀ مناسک حج (افصح زاد، ص 191ـ192؛ جامي ، 1370 ش ، همان مقدمه ، ص يازده ـ نوزده )؛ 5) آثار ادبي منظوم و منثور، مانند هفت اورنگ و بهارستان .
- سيد محمّد باقر خوانساري مؤلف روضاتالجنات دربارهي اعتقاد مذهبي عبد الرحمن جامي مينويسد: «جامي در مذهب تابع ابوحنيفه و در طريقت مشرب نقشبنديه را داشت و به طوري كه معمول مردم تركستان بوده از سنيان است و به همين مناسبت قاضي نورالله شوشتري با آنكه بسياري از نامداران اهل سنّت را شيعه قلمداد كرده او را از لباس تسنن خارج نكرده و با آنكه ديگران با اندك عبارتي كه اظهار داشتهاند به تشيع آنها تصريح كرده، جامي را با قصائد و آثار چندي كه درباره علي و خاندان او سروده تسنن او را استوارتر از تشيع او دانسته...».
مطالب مرتبط:
دانلود کتاب گران سنگ نفحات الانس از مولانا جامی
>> شرح حال مختصر تمام پيشوايان طریقت نقشبندی را در اينجا یا اینجا بخوانيد!
طریقت نقشبندی، مولانا خالد شهرزوری و شیخ سراجالدّين
توضیح لوگو: عبارت« بسمه سبحانه و تعالی» به خط حضرت حاج شیخ احمد شمسالدّین نقشبندی،فرزند چهارم حضرت شیخ سراج الدین. مشايخ نقشبندی هورامان همواره عبارت« بسمه سبحانه و تعالی» را (به همين صورت) در آغاز مكتوبات و نامههاي خود مينوشتهاند.