« نقشبندي طريقتي است منسوب به خواجه بهاء‌الدّين محمّد نقشبند بخارايي(791 ـ 717 هـ). ولي بهاءالدّين را بنيانگذار و مؤسس آن نمي‌توان شمرد، طريقة او به حقيقت دنبالة طريقة خواجگان است، طريقه و سلوكي كه خواجه يوسف همداني(535 ـ 440هـ) و خواجه عبدالخالق غجدواني(575 ـ493 هـ)، بنيان نهاده بودند. خواجه بهاءالدّين محمّد بن محمّد اويسي بخارايي، مشهور به «شاه نقشبند» از سيد امير كُلال (متوفاي772 هـ ) تعليم يافت و بعدها مُحيي و مُصلح طريقة خواجگان شد و طريقة نقشبندي آميخته‌اي شد از تعاليم عبدالخالق غجدواني و بهاءالدّين بخارايي. طريقة نقشبندي به زودي در ماوراءالنهر و خراسان رواج يافت و پس از بهاءالدّين، خلفاي او علاءالدّين عطّار(متوفي 802) و محمّد پارسا(متوفي 822) و يعقوب چرخي(متوفي 851) بر مسند ارشاد نشستند كه در ترویج اين طريقت سهمي داشتند و از بعد اينان خواجه عبيدالله احرار(895 ـ 806) آمد كه مشهورترين و متنفذترين مشايخ عصر تيموري است و به عهد او اين طريقت به ذروة نفوذ و شهرت و رواج رسيد»[۱].

اين طريقت بر سنّت و شريعت و دوري از بدعت استوار است و تأكيد دارد و همين باعث شده است كه در شرق و غرب جهان اسلام،گسترش يابد و به خصوص، روش عرفاني علما و فضلا و ادبا و فقهاي اسلام بشود؛ شيخ ابن‌حجر هيتمي (974 ـ 909 هـ.)، عالم و فقيه مشهور اهل سنّت گفته است:« الطريقة العلية السالمة من كدورات جهلة الصوفيه، هي الطريقة النقشبندية» [۲].

يكي از بزرگان و مرشدان نقشبندي كه در زمان او اين طريقت بسيار رواج يافته است، مولانا شاه غلامعلي عبدالله دهلوي(1240 ـ 1158 هـ .) است. در زمان ارشاد شاه عبدالله، عارف و دانشمند بزرگ كُرد ضياءالدّين ابوالبهاء مولانا خالد ذوالجناحين شهرزوري (1242ـ 1193 هـ .)، با راهنمايي يكي از مريدان او، در سال 1222 قمري به دهلي در هندوستان مي‌رود و پس از يك سال با اخذ طريقه و اجازة ارشاد از شاه عبدالله، به كردستان باز مي‌گردد و به ارشاد و تبليغ طريقة نقشبندي مي‌پردازد. از آن تاريخ به بعد، اين طريقه ـ‌كه قبل از آن در كُردستان چندان رايج و مشهور نبوده است ـ  چنان رواج مي‌يابد كه حتّي حكام و علما ـ و از جمله استادانِ علمي مولانا خالد ـ نيز به آن مي‌گروند[۲].

پس از مولانا، خلفاي او در مناطق مختلف اسلامي و از جمله كُردستان به ارشاد و پيشبرد طريقة نقشبندي پرداختند. شيخ عثمان سراج‌الدّين نقشبندي، يكي از جانشينان بسيار نامي مولانا خالد است. او در سال 1195 هـ.ق، در دهستان «تويله» در اورامانِ كُردستانِ عراق متولّد شد و پس از رسيدن به سن بلوغ به تحصيل علوم ديني پرداخت، وي از همان دوران جواني به عرفان علاقه‌مند بود و ضمن تحصيل در بغداد به سلوك مي‌پرداخت و چشم به راه مردي كاملِ مكمّل بود تا از او اخذ طريقت كند،در همان ايام، مولانا به بغداد آمد، شيخ سراج الدّين، از وي تعليم گرفت و به عنوان اوّلين خليفة مولانا در سليمانه در سال 1228هـ. از او اجازة خلافت و ارشاد دريافت كرد. شيخ عثمان پس از چند سال به اورامان(هه‌ورامان) بازمي‌گردد و در قصبة مسقط الرأس خويش ـ كه اكنون آباد و مطاف اهل دل است ـ و گاهي در مناطق اطراف آن مشغول ارشاد مي‌شود و تا سال وفاتش (1283هـ .ق)، بر آن حال باقي مي‌ماند[۲].

شيخ عثمان عارفي زنده‌دل و عالم و دنياگريز بود و همين صفات و توانايي و جاذبة روحي زياد وي، باعث شد كه در طي سالهاي ارشادش علاقه‌مندان بسياري از اقصي نقاط كُردستان و ايران و عراق و ديگر مناطق جهان اسلام براي كسب طريقه نزد او بيايند؛ به طوري كه بيشتر از 80 نفر از علما و ادبا و فضلا و سادات آن مناطق، از او مقام خلافت مي‌يابند كه از جملة آنها مي‌توان به شاعر و عارف و متكلّم مشهور كُرد سيّد عبدالرّحيم حسيني تايجوزي مشهور به مولوي (1300ـ 1221هـ.) و ملا حامد كاتب الأسرار بيساراني و علامه ملا احمد نودشي اشاره كرد.

شيخ سراج‌الدّين، شش فرزند پسر داشته است، چهار نفر آنان، به مقام خلافت و ارشاد رسيده‌اند و چون پدر، عمرِ خويش را صرف خدمت به عرفان و علم و شريعت كرده و صدها تن را به درجة كمال رسانده‌اند، اسامي اين بزرگان به ترتيب تولّد و دورة ارشادشان، چنين است: حاج شيخ محمّد بهاءالدّين، حاج شيخ عبدالرّحمن ابوالوفا، شيخ عمر ضياءالدّين و حاج شيخ احمد شمس‌الدّين.

پس از فرزندانِ شيخ عثمان، نوه‌هاي او و فرزندان آنها ـ هركدام كه به اخذ اجازة ارشاد نائل آمدند ـ در جاي پدر و اماكن ديگر به ارشاد مشغول شدند؛ مشهورترين ايشان به ترتيب تاريخ تولّد عبارتند از:

شيخ علي حسام‌الدّين(1358 ـ 1278 هـ .) فرزند شيخ محمد بهاءالدّين ؛ شيخ محمد نجم‌الدّين(1337 ـ 1280 هـ .) فرزند شيخ عمر ضياءالدّين؛ شيخ محمّد علاءالدّين(1373 ـ 1280 هـ .) فرزند شيخ عمر ضياءالدّين و شيخ محمّد عثمان سراج‌الدّين ثاني(1417 ـ 1314 هـ .) فرزند شيخ محمّد علاءالدّين. 

                       

پانويسها  ................................

 

۱.  قدسيّه (كلمات بهاءالدّين نقشبند)؛با مقدمه و تصحيح احمد طاهري عراقي؛ كتابخانة طهوري،تهران 1354؛ صفحه 9 .

 

۲. برپهنة ياد؛ نوشتة عثمان نقشبندي، چاپ اوّل انتشارات كردستان،1379؛ صص. 18 تا ۲۱ با اندكي تصرف.

 

 

مطالب مرتبط:

 

آشنايی با طريقت نقشبندی(يك مقالة مفصل)

تعريف طريقت نقشبندي

سخني كوتاه درباره تصوّف و طرایق عرفانی

شرح حال حضرت مولانا خالد ذی‌‌الجناحين نقشبندی شهرزوری

نسب‌نامة معنوي حضرت سراج‌الدين

شجره‌نامة حضرت شيخ سراج‌الدّين نقشبندي

>> شرح حال مختصر تمام  پيشوايان طریقت نقشبندی را در اينجا یا اینجا بخوانيد!

فرزندان شيخ سراج‌الدّين (قدّس سرّه)

 

النقشبندیة...منهجها وأصولها وسندها ومشائخها

ته‌ریقه‌تی نه‌قشبه‌ندی و مه‌ولانا خالید و شێخی سیراجوددین

The Naqshbandi Shaikhs of Hawraman