حضرت مولانا شمس‌الدّين حبيب‌الله ميرزا جان جانان رضي‌الله تعالی عنه،از بزرگترين مشايخ نقشبندي مجدّدي و مرشد شاه عبدالله دهلوي هستند، پيشرفت معنوي و گسترش دامنۀ تصوّف و عرفان در عهدِ ايشان به حدّي بود كه مي‌توان وي را احيا كنندۀ طريقت نقشبنديه به شمار آورد. وي بامداد روز جمعه يازدهم رمضان المبارك سال ۱۱۱۳ هجری متولد شد و در سال ۱۱۹۵ در ۸۲ سالگی به شهادت رسید ...

 

... حضرت شیخ از خوردن طعام اغنيا و پادشاهان و قبول هداياي آنان پرهيز مي‌نمودند، يك بار محمّد شاه پادشاه هند، وزير خود را به خدمت ايشان فرستاده و پيغام داده بود: خداوند اين مملكت را به ما عطا فرموده،شيخ هر مقدار از آن را كه مي‌خواهند به عنوان هديه قبول فرمايند. ايشان در پاسخ فرمودند: الله تعالی مي‌فرمايد:« قُلْ مَتَاعُ الدَّنْيَا قَلِيلٌ / نساء 77» متاع هفت اقليم را اندك و قليل فرموده، شما صاحب هفتم حصۀ اين قليل كه ملك هندوستان است هستيد، ملك شما چيست كه سر همّت فقرا به قبول آن فرود آيد؟» و اين گونه درخواست پادشاه را رد كردند. مي‌فرمودند:«صبر و قناعت گنجينۀ فقراست و آنها را بس است». خلوت دوست بودند و به مشايخ خود خصوصاً حضرت امام ربّاني مجدّد الف ثاني،رضي‌الله تعالی عنهم ،بسيار محبّت و اخلاص مي‌ورزيدند. بسيار متواضع بودند و انبساط وجه از هيچكس دريغ نمي‌داشتند. در بزرگداشت اهل فضل و تقوی حسب المراتب اهتمام مي‌نمودند و به حال طالبان و حلّ مشكل آنان سعي بليغ مي‌فرمودند و به اصحاب خود در اين امر تأكيد مي‌نمودند...

 چند روز پيش از وفات فرمودند: ... آرزويي نمانده مگر شهادت كه در قرب الهي درجۀ عليا دارد، بزرگانِ فقير اكثر شربت شهادت چشيده‌اند، امّا فقير پير و ناتوانم و ضعف در غايت قوّت و جهاد در اين وقت ميسّر نيست، حصول اين مرتبه نظر به ظاهر غير ممكن و متعسّر مي‌نمايد... الله تعالی اين آرزوي حضرت ايشان برآورده ساخت و ايشان را به درجۀ شهادت رسانيد: شب چهارشنبه هفتم محرّم سال هزار و صد و نود و پنج هجري،پاسي از شب گذشته، چند كس بر در حضرت ايشان دستك زدند،خادم عرض نمود كه بعضي مردم، براي زيارت آمده‌اند. فرمودند:[به داخل] بيايند. سه كس درون در آمدند، يكي از آنها [از كافران] مغول ولايت زاي بود،حضرت ايشان از خوابگاه برآمده،برابر اينها ايستادند،مغول پرسيد كه: ميرزا جانجانان شمائيد؟ فرمودند: آري.  پس آن بدبخت گلولۀ تپانچه بر حضرت ايشان زد و گلوله بر پهلوي چپ قريب به دل رسيد، آن حضرت كه از ضعف و ناتواني پيري طاقت نداشتند به خاك افتادند... فرمودند: شخصي كه ارتكاب اين امر نمود... ما او را بحل نموديم(بخشوديم) شما نيز معاف فرمائيد،[پس از مضروب شدن] سه روز به قيد حيات بودند، هر روز ضعف، قوي‌تر مي‌شد و از نهايتِ ضعف آواز مبارك شنيده نمي‌شد... وقت نماز مغربِ شب شنبه كه پگاه،دهم محرّم(عاشورا) بود،سه بار تنفّس به شدّت نمودند و جانِ مبارك به عالم جاوداني انتقال فرمود، رضي‌الله تعالی عنه و جزاه الله عنّا خير الجزاء.

 

ولادت و سلوك

مظهر انوار الهي،مصدر آثارِ حضور و آگاهي، قيّم طريقۀ احمديه، محيي سُنن نبويه، فريد العصر و الدوران شمس‌الدّين حبيب‌الله حضرت ميرزا جان جانان رضي‌الله تعالی عنه،از بزرگترين مشايخ نقشبندي مجدّدي هستند، پيشرفت معنوي و گسترش دامنۀ تصوّف و عرفان در عهدِ ايشان به حدّي بود كه مي‌توان وي را احيا كنندۀ طريقت نقشبنديه به شمار آورد. وي بامداد روز جمعه يازدهم رمضان المبارك سال 1113 هجري ولادت يافت و از همان آغاز تولّد،نور هدايت و آثار نجابت از سيمايش آشكار بود،نسب شريف ايشان به بيست و هشت واسطه به توسط «محمّد بن حنفيه» به «اميرالمؤمنين علي مرتضی» ـ كرم الله وجهه ـ مي‌رسد. آباء كرام ايشان امراي عظام بودند، والد ماجدشان جاه و دولت و منصب پادشاهي را ترك و دولتِ فقر و قناعت را برگزيد. پدرش سالك طريقت قادري و جدّش بر طريقت چشتي بود.

مولانا جان جانان از همان اوان كودكي به توصيۀ پدر به آموختن علوم و فنون مختلف پرداخت و در سنين جواني از علماي متبحّر گشت و از توشۀ دانش بهرۀ فراوان داشت.

در هجده سالگي به حضور پير خويش «حضرت سيد نورمحمّد بدواني»(متوفاي 1135 هـ)،مشرّف شد و پس از تمسك، به بركت يك نظر ِشيخ، لطايف خمسۀ خويش را ذاكر يافت، پس از چهار سال سلوك كه در كمال استغراق و اشتياق گذشت حضرت سيّد نورمحمّد اجازۀ تعليم طريقه و خرقۀ شريفه به ايشان عنايت فرموده و به ملازمت عقيدۀ اهل سنّت و جماعت و عمل به سنّت و اجتناب از بدعت وصيت فرمودند.

پس از وفات شيخ، چند سال از روحانيت آن بزرگ مستفيض گشته و آنگاه با امر باطني مرشد، در طلب مشايخ طريقت به خدمت «حاج محمّد افضل» و سپس «حافظ سعدالله» و آنگاه «شيخ محمّد عابد سنامي» ـ رحمة الله عليهم ـ شتافت و از محضر اين سه بزرگ بهره‌ها يافت، همۀ اين بزرگان ـ كه اساتيد او بودند ـ به علوّ شأنش اشارت كردند و به ترقيّات روزافزونش بشارت دادند. حضرت «شاه ولي‌الله محدّث» دربارۀ ايشان فرمودند: « در اين زمان مثل حضرت ميرزا جان جانان در هيچ اقليم و شهري نيست هركه را آرزوي سلوك مقامات بود به خدمت ايشان رود».

مولانا شمس‌الدّين جان جانان پس از سالها كسب علم و عرفان و تدريس علوم ديني و سلوك، علاوه بر طريقۀ نقشبنديه اجازۀ ارشاد در طرايق قادريه، سهرورديه و چشتيه را هم از حضرت شيخ محمّد عابد سنامي اخذ كرد و پير و مرشدي كامل گشت و بر مسند ارشاد نشست.محفلش كانون گرم سالكان طريقت و مركز اجتماع طالبان و عاشقان طريقت و شريعت شد و افراد فراواني به يمن توجهات و همّت قدسي و تربيت ايشان به كمال رسيدند كه شاه عبدالله دهلوي(مرشدِ مولانا خالد شهرزوري) از بزرگترين آنان است.

 

اوصاف و اخلاق حضرت مولانا شمس‌الدّين جان جانان

مولانا جان جانان فقر را بر غنا گزيده، صبر و قناعت را پسنديده و تسليم و رضا را سجيۀ مرضيۀ خود ساخته بودند،با ملايم و ناملايم قضا موافقت مي‌نمودند، مي‌فرمودند:« اوقات و اعمال خود موافق سنّت حبيب خدا،صلّي الله عليه و سلّم،با روايت فقه درست ساخته‌ايم» و از مردم مي‌خواستند هرگاه عملي خلاف شرع از او ديدند، به وي تذكّر دهند. آداب سلام را مطابق سنّت رسول(ص) به مردم تعليم مي‌دادند و از دست بر سر داشتن و خم شدن در هنگام سلام منع مي‌فرمودند. از خوردن طعام اغنيا و پادشاهان و قبول هداياي آنان پرهيز مي‌نمودند، يك بار محمّد شاه پادشاه هند، وزير خود را به خدمت ايشان فرستاده و پيغام داده بود: خداوند اين مملكت را به ما عطا فرموده،شيخ هر مقدار از آن را كه مي‌خواهند به عنوان هديه قبول فرمايند. ايشان در پاسخ فرمودند: الله تعالی مي‌فرمايد:« قُلْ مَتَاعُ الدَّنْيَا قَلِيلٌ / نساء 77» متاع هفت اقليم را اندك و قليل فرموده، شما صاحب هفتم حصۀ اين قليل كه ملك هندوستان است هستيد، پيش شما چيست كه سر همّت فقرا به قبول آن فرود آيد؟». مي‌فرمودند:«صبر و قناعت گنجينۀ فقراست و آنها را بس است». خلوت دوست بودند و به مشايخ خود خصوصاً حضرت امام ربّاني مجدّد الف ثاني،رضي‌الله تعالی عنهم ،بسيار محبّت و اخلاص مي‌ورزيدند. مي‌فرمودند:« فقير هرچه يافته‌ام، به بركت غلبۀ محبّت پيران خود يافته‌ام، اعمال بنده چيست كه موجب قرب بارگاه كبرياي الهي گردد؟ محبّت مقبولان و مقرّبان قويترين ذريعۀ قبول خداست سبحانه». كريم‌الأخلاق و بسيار متواضع بودند و انبساط وجه از هيچكس دريغ نمي‌داشتند. در بزرگداشت اهل فضل و تقوی حسب المراتب اهتمام مي‌نمودند و به حال طالبان و حلّ مشكل آنان سعي بليغ مي‌فرمودند و به اصحاب خود در اين امر تأكيد مي‌نمودند.

از اين مرشد بزرگ، كرامات فراواني به ظهور رسيده كه برخي از آنها در كتابهاي «مقامات مظهريه» از «حضرت شاه عبدالله دهلوي»، «الكواكب الدرّيه» از «شيخ عبدالمجيد خاني»، «المواهب السرمديّة» از «شيخ محمّد امين كُردي» و «جامع كرامات الأولياء» از «شيخ يوسف نبهاني» به ثبت رسيده است.

شهادت

«حضرت شاه عبدالله دهلوي» در كتاب خويش«مقامات مظهريه» كه آن را در شرح احوال و مناقب مولانا شمس‌الدّين جان جانان تأليف كرده دربارۀ چگونگي شهادت ايشان مي‌نويسد:

  «حضرت ايشان را چند مدّت قبل از انتقال خود(به دار بقا) شوق رفيق اعلی غالب آمد و اظهار ملال از توجّه خاطر به اهل اين جهان فرمودند، هر لحظه در استغراق در مشهود خود مي‌افزودند و بر وظائف عبادات زيادتي مي‌نمودند، در اين ايام ازدحام ارباب طريقه بسيار شد و فوج فوج آمده داخل طريقه گرديدند... و انوار و بركات توجّه شريفه با كمال تمام ترقّي گرفت... روزي در اظهار نعمتهاي الهيه كه مستلزم شكر منعم است، مي‌فرمودند:« الله تعالی به تفضلات خود، هيچ آرزو در دل فقير نگذاشت كه به حصول نپيوست: به اسلام حقيقي مشرّف ساخت،از علم،حظّ وافر بخشيد، و بر عملِ نيك، استقامت كرامت فرمود،از لوازم طريقه آنچه مي‌بايد از كشف و تصرّف و كرامت عنايت نمود،صلحا را به جهت كسب فيوض نزد بنده فرستاد و به مقامات طريقه رسانيده به هدايت راه خود مقرّر گردانيد، از دنيا و اهل آن بركنار داشت و در دل، غير خود را جا نگذاشت؛ آرزويي نمانده مگر شهادت ظاهري كه در قرب الهي درجۀ عليا دارد، بزرگانِ فقير اكثر شربت شهادت چشيده‌اند، امّا فقير پير ناتوانم و ضعف در غايت قوّت و جهاد در اين وقت ميسّر نيست، حصول اين مرتبه نظر به ظاهر متعسّر مي‌نمايد. و عجب است از كسي كه مرگ را دوست ندارد،مرگ است كه موجب لقاي الهي است، مرگ است كه سبب زيارت رسالت پناهي است، مرگ است كه به ديدار اوليا مي‌رساند، مرگ است كه به ديدار عزيزان مسرور مي‌گرداند،فقير مشتاق زيارت ارواح طيّبۀ كُبراي دين است و سخت آرزو دارد كه به ديدار مصطفی و خليل خدا مشرّف گردد عليهما الصّلوة و التسليمات و به زيارت اميرالمؤمنين صدّيق اكبر و امام حسن مجتبی و سيّدالطائفه حضرت جنيد و حضرت خواجۀ نقشبند و حضرت مجدّد،رضي‌الله تعالی عنهم، فيض‌ياب شود، دل فقير به خدمت اين اكابر محبّت خاص دارد،رضي‌الله تعالی عنهم».

الله تعالی اين آرزوي حضرت ايشان به منصۀ ظهور جلوه‌گر ساخت، ايشان را به درجۀ شهادت رسانيد تا شهادت ظاهري با شهادت باطني ـ كه به اصطلاح صوفيه عبارت از حصول مرتبۀ فنا في الله است، انضمام يافته درجات قرب آن حضرت به اعلی عليين مرتقی گرداند: شب چهارشنبه هفتم محرّم سنۀ هزار و صد و نود و پنج هجري،پاسي از شب گذشته، چند كس بر در حضرت ايشان دستك زدند،خادم عرض نمود كه بعضي مردم، براي زيارت آمده‌اند. فرمودند:[به داخل] بيايند. سه كس درون در آمدند، يكي از آنها [از كافران] مغول ولايت زاي بود،حضرت ايشان از خوابگاه برآمده،برابر اينها ايستادند،مغول پرسيد كه: ميرزا جانجانان شمائيد؟ فرمودند: آري.  پس آن بدبخت گولۀ(گلوله) تپانچه بر حضرت ايشان زد و گوله بر پهلوي چپ قريب به دل رسيد، آن حضرت كه از ضعف و ناتواني پيري طاقت نداشتند به خاك افتادند... فرمودند: شخصي كه ارتكاب اين امر نمود... ما او را بحل نموديم(بخشوديم) شما نيز معاف فرمائيد،[پس از مضروب شدن] سه روز به قيد حيات بودند، هر روز ضعف، قوي‌تر مي‌شد و از نهايتِ ضعف آواز مبارك شنيده نمي‌شد... وقت نماز مغربِ شب شنبه كه پگاه،دهم محرّم(عاشورا) بود،سه بار تنفّس به شدّت نمودند و جانِ مبارك به عالم جاوداني انتقال فرمود، رضي‌الله تعالی عنه و جزاه الله عنّا خير الجزاء. تاريخهاي وفات حضرت ايشان بسيار گفته‌اند، دو تاريخ نوشته مي‌شود: « ...أُوْلَئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللّهُ /نساء 69»، دويم، جملۀ حديث شريف كه در حق يكي از اصحاب رضي‌الله تعالی عنهم از زبان مبارك حبيب خدا،صلّی الله عليه و سلّم،برآمده،تاريخ وفات حضرت ايشان است:«عاش حميداً،مات شهيداً» [محاسبۀ اين دو عبارت با حروف ابجد برابر است با 1195 هـ . كه تاريخ شهادت حضرت شيخ است].

شب وفاتِ آن حضرت، عزيزي به خواب ديد كه نيمۀ قرآن مجيد بر آسمان پريده، رفت و در بركاتِ دين مبين فتوري يافت...». (مقامات مظهريه،چاپ كتابخانۀ حقيقت استانبول، صص 89 ـ 87 ).

حضرت مولانا شمي‌الدّين جان جانان شعر هم مي‌سرودند و «مظهر» تخلّص مي‌كردند و پيشتر در يكي از اشعار خويش شهادت خود را پيشبيني كرده بودند آن بيت اين است:

بـه لـوحِ تربـتِ مـن  يـافـتـنـد  از غيـب تحريـري

كه اين مقتول را جز بيگناهي،چيست تقصيري؟

 

وصيت‌نامه

« بسم الله الرّحمن الرّحيم

بعدِ حمد و صلوة، فقير جان جانان محمّدي مجدّدي در حالتي كه اقرار مقرّ، به حكم شرع صحيح و معتبر است، وصيتي چند به احباب كه اخذ طريقۀ فقير كرده، مي‌كنم كه: در تجهيز جنازه و دفن فقير،دقيقه‌اي از سنّت فرو نگذارند(كاملاً مطابق سنّت عمل كنند) و بعد از آن دكاني بر مزار من نچينند كه در حين حيات هم از اين عادت بركنار بودم و نام خدا به بندگان خدا تعليم مي‌نمودم،دگر بس. و مخلصان ما را همين وصيت جامعه كافي است كه: تا دمِ اخير(پايان زندگي)، در اتبّاع سنّت بكوشند و مقصود حقيقي، غير از حق تعالی را و متبوع واجب الإتّباع غير از رسول الله صلّي الله عليه و سلّم را ندانند و از رسوم و عادات درويشان متعارف(مدّعي) و اختلاط با دنياداران در اجتناب و احتراز باشند و از شغل علوم ديني(فراگرفتن آن) خود را معذور ندارند. اللهمّ وفّقهم ». (مقامات مظهريه، ص. 91).

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

منابع:

1.      مقامات مظهریه؛حضرت شاه عبدالله دهلوي؛كتابخانۀ حقيقت استانبول.

2.     نقشي ازمولانا خالد نقشبندي و پيروان طريقت او ؛ دكتر مهيندخت معتمدي؛ صص. 11۳ ـ 11۲ ؛  چاپ اوّل، انتشارات پاژنگ، تهران 1368 .

 

مطالب مرتبط:

دريافت كتاب مقامات مظهريه از سايت كتابخانۀ حقيقت استانبول

شرح حال حضرت مولانا شاه عبدالله غلامعلي دهلوي

شرح حال حضرت مولانا خالد ذی‌‌الجناحين نقشبندی شهرزوری

شرح حال مختصر همه پيشوايان طريقت نقشبنديۀ مجدّديّۀ خالديۀ عثمانيه