ـاشاره: آنچه در پي مي‌آيد بخشهايي است از گفتگوی مجلة تركي «تصوّف» با پرفسور حامد الگار استاد دانشگاه كاليفرنيا كه در دوران دانشجويي به اسلام گروييده و سالهاست كه مشغول تحقيق در باب تصوّف و طريقت نقشبندی است. در این مصاحبه در باب گستردگی طریقت نقشبندی، تاثير آن در گسترش اسلام،مطابقت اين طريقت با شريعت اسلام و جهاد پيروان اين طريقت با دشمنان دين سخن رفته. ترجمة فارسي اين مصاحبه در فصلنامة اطلاعات حكمت و معرفت به چاپ رسيده است:

 

                                   دكتر حامد الگار

گفتگويي با دکترحامد الگار

طريقت نقشبنديه

ترجمه داود وفايي

 از اين که دعوت ما را براي مصاحبه پذيرفتيد تشکرمي کنيم. درنظرداريم متن گفتگو با شما را در مجله « تصوف» منتشرکنيم تا بتوانيم ازاين طريق تجربيات امثال جنابعالي را به جوان ها منتقل نماييم.

 

من هم تشکّر مي‌کنم.

 

ـ استاد! اگرممکن است درابتدا ازگذشته خودتان بگوييد.

 

سال 1940 دريکي ازروستاهاي کوچک انگلستان به دنيا آمدم. خانواده ام يک خانواده عادي انگليسي بود. يعني درظاهر مسيحي بودند اما ارتباط چنداني با دين نداشتند. دبيرستان را در لندن تمام کردم و بعد ازآن دردانشگاه کمبريج سه سال زبانشناسي فارسي وعربي خواندم. البته طبيعي است که فقط زبان نمي آموختم ، با ادبيات اسلامي و مخصوصاً قران کريم هم آشنا مي شدم. درسال 1959 براي اولين باربه خاورميانه، يعني جهان اسلام مسافرت کردم. اول به استانبول آمدم. درحيدرپاشاي استانبول سوارقطارشدم و به ارضروم و ازآن جا به تهران، و از تهران هم تا اصفهان رفتم. مسافرتي طولاني و خسته کننده بود و آن را فقط با شور و حال جواني مي شد انجام داد.

 

   درسال 1961 پس ازآن که ازدانشگاه کمبريج فارغ التحصيل شدم براي تحصيل درمقطع دکتري دردانشگاه تهران ثبت نام کردم. درتهران، آن سال ها، تظاهراتي عليه رژيم شاه صورت گرفت و دانشگاه مدت زيادي تعطيل شد. نتوانستم تحصيلم را آغازکنم. ازفرصت استفاده کردم و تقريباً درهمه جاي ايران و کشورهاي همسايه به سياحت پرداختم. به افغانستان، پاکستان وهند هم رفتم. تجربه خوبي بود. فکرمي کنم خيلي بهترازنشستن درکلاس بود. اين را هم بگويم که سال دوم تحصيلات عالي ام در کمبريج بود که مهتدي و مسلمان شدم. لذا وقتي دوباره به کشورهاي اسلامي سفرکردم همه چيزها را با نگاه جديدي مي ديدم...

چنانچه مي دانيد غالباً درباره ايران و مسايل فرهنگي اين کشورکارکرده ام. درسال 1965 به آمريکا رفتم. درآن جا، دردانشگاه کاليفرنيا به عنوان استاديارشروع به کارکردم. دليل عزيمتم به آمريکا اين نبود که شيفته اين کشور باشم. چون درمراکزدرسي انگلستان کادرآموزشي موردنيازم را نمي يافتم راه آمريکا را درپيش گرفتم. ازبرکلي پذيرش گرفتم و شروع به کار کردم. دراصل هدفم اقامت دائم هم نبود. اما تقديراين گونه بوده است. 40 سال است که دردانشگاه کاليفرنيا استاد فارسي و پژوهش هاي اسلامي هستم. با همسرم نيز درهمين جا آشنا شدم. او ترک است و درحال حاضردرهمين دانشگاه ترکي تدريس مي کند. همسرم ازازدواج اولش دو فرزند پسردارد. ما نيز پسري به نام سليم داريم که درنيويورک روزنامه نگاري مي کند.

 

ـ در کل چه چيز باعث شد شما به تحقيق درباره تصوف و مخصوصاً نقشبنديه بپردازيد؟

 

يکي ازدلايل اصلي موضوع اين بود که نمي خواستم چشم اندازهاي علمي و معنوي من محدود به ايران باقي بماند. نقشبنديه طريقتي است که درتمام عالم اسلام گسترده است و نه تنها درتاريخ که امروز نيز درعرصه هاي معنوي، فرهنگي و سياسي نقش مهمي ايفا مي کند. به نظرمن يکي ازويژگي هاي نقشبنديه اين است که بين طريقت و شريعت به موازنه کاملي معتقد است. اين البته درتمام طريقت ها وجود دارد اما نقشبنديه دراين موضوع موفق تر بوده است. ديگراين که من دردوران جواني سفرکردن را خيلي دوست داشتم. تحقيق و مطالعه درباره نقشبنديه بهانه خوبي براي مسافرت بود. لطف خدا نصيبم شد و ازبوسني تا مالزي به سرتاسر جهان اسلام مسافرت کردم.

 

ـ به نظرشما، صوفيان درطول تاريخ چه چيزهايي را با فرهنگ اسلام ترکيب کرده اند و براي انسان امروز چه چيزي دارند؟

 

از همه چيز مهمتر اين است که تصوف عملي ترين راه وفادارماندن به سنت پيامبر(ص) است. بسياري ازمسلمانان با پيوستن به طريقتي اصيل، وفاداري به سنت رسول الله را به عرصه عمل مي آورند. به اين ترتيب صوفي ها از زمان پيامبر(ص) تاکنون نوعي تداوم و استمرار را ايجاد کرده اند.

 

استاد! درکتاب هاي فقهي و کلامي غالباً با اصطلاحاتي چون قاعده، قانون، حکم و فتوا مواجهيم اما در آثارعرفاني معمولا سخن از دوست داشتن و محبت و عشق به ميان مي آيد. شايد مهمترين خدمت عرفان و تصوف به جامعه اسلامي ، تزريق همين معنويت و محبت باشد.

 

قطعاً همين طوراست. اما بايد توجه داشت که اين محبت، صرفاً درلفظ و بيان نيست. صوفيان، به ويژه نقشبنديان با برخورداري ازهمين محبت دست به جهاد هم زده اند. اين وضع درحال حاضردرقفقازو چچن ادامه دارد. اصولا موضوعي دراسلام نيست که صوفيان خدمتي به آن نکرده باشند. اين طورنيست که صوفيان و عرفاي بزرگ ،مثلا ابن عربي، امام رباني، و يا عبدالقادرگيلاني، درزندگي و آثارخود فقط به جنبه اي از جوانب اسلام پرداخته باشند. آن ها به اسلام به عنوان نظامي يکپارچه پرداخته اند. امروزصوفيان قادرند با زبان خود مسلمانان را دوباره با اسلام آشنا کنند، اما در استفاده از واژه صوفي بايد دقت داشت. زيرا کساني هستند که خود را صوفي و عارف مي خوانند درصورتي که درحقيقت چنين نيستند. منظورم اين است که معنويت به تصوف محدود نمي شود... .

 

ـ کمي درباره کتاب ها و مقاله هايتان توضيح دهيد.

 

... من مقاله اي هم درباره نقشبنديه درمنطقه تالش ايران که دراستان گيلان واقع است نوشته ام. منطقه جالب توجهي است. مردم اکثراً شافعي مذهب هستند. اطراف البته شيعه اند اما به هرحال مردم آن منطقه شافعي مانده اند و از اين نظرزيرتاثيرکردها هستند. بازرگانان و کارگران گروه گروه ازآذربايجان مي آيند و زبان ترکي به تدريج گسترش مي يابد و پيروان مذهب شيعه نيزدرحال افزايش است. با اين حال گرايش به نقشبنديه هنوزوجود دارد. خانقاه هايشان را ديدم. مقاله ام آن چنان مفصل نيست اما فکرمي کنم جالب توجه است. درشماره آينده مجله Journal of the History of Sufism که از سوي Thierry Zarcone درپنج جلد درفرانسه چاپ مي شود، منتشرخواهد شد. بعد ازپايان اين مقاله درصدد انجام يک کارمقايسه اي هستم. مي خواهم موضوع نقشبنديه درمالزي و بوسني را مقايسه کنم.

 

ـ چرا بوسني و مالزي؟

 

اين دو کشورمناطقي بسيار دورازهم هستند و مردمانشان فرهنگ اسلامي خاص خود را دارند. بوسني با اين که بخشي ازسرزمين عثماني بوده است، ازسنت هاي ويژه اي برخورداراست. من سال هايي که مطالعات نقشبنديه را تازه آغاز کرده بودم دو سه مرتبه به بوسني رفتم. حتي دربوسني مقاله اي ازمن درباره نقشبنديه منتشرشد. برايم سفرجالبي بود. بعد ازآن بود که فاجعه مشهور دربوسني رخ داد. سال 1996 که دوباره به بوسني رفتم برايم درس آموزبود. برخي ازدوستان قديمي ام را يافتم؛ برخي نيزشهيد شده بودند. دوباره به همان خانقاه ها سرزدم. مثلا به خانقاه اوکلاواک رفتم که ازنظرقدمت دومين خانقاه نقشبنديه دربوسني است. کروات ها بناي آن را دراثناي جنگ با خاک يکسان کرده بودند؛ به اين هم اکتفا ننموده، استخوان هاي شيخي را که موسس اين خانقاه بود اززيرخاک درآورده و سوزانده بودند. سنگ مزار او را شکسته بودند. اما به هرحال مردم منطقه، تلاش کرده اند آن جا را دوباره بسازند. سال 1999 کار بازسازي بحمدالله بسيار پيشرفت کرده و خانقاه دوباره بنا شده بود.

 

ـ دليل شدت کينه و تنفر کروات ها چيست؟ نکند نقشبنديه را عامل گسترش اسلام دربوسني مي‌دانند؟

 

 سؤال جالبي است. بوسني شرقي منطقه اي کاملا مسلمان بود و صرب ها يک مسجد و يک سنگ قبر سالم درآن باقي نگذاشتند. مسلمانان را طرفدارخشونت اعلام مي کنند اما چه خوب بود اگر مسيحيان کمي به اعمال هم کيشان خود توجه مي کردند.

بله، من در بوسني به خانقاه هاي ديگرهم رفتم. برايم جالب بود که صوفيان دراثناي جنگ گروهي تشکيل داده بودند و يکي ازشيوخ نقشبنديه به نام بهاء الدين حاجي ميليچ نيزفرماندهي اين گروه را به عهده گرفته و عملا وارد جنگ شده بود. در بوسني چند خانقاه جديد هم ساخته شده و شرکت کنندگان در مراسمشان هم بيشتر جوان هستند. اين اتفاق مسرورکننده اي است البته. باز، مطلب جالب توجه ديگراين است که درجهان، تنها دولتي که به بوسني کمک کرد، ايران بود. درنتيجه بوسنيايي ها به ايرانيان علاقمندند. ايراني ها با خانقاه ها هم آمد و شد دارند...

اما درخصوص مالزي بايد بگويم که پيروان نقشبنديه درآن جا نيز برخي سنت هاي خاص خودشان را گسترش داده اند. آن ها دربين خود نوعي خلوت دارند که«سلوک» ناميده مي شود. اين کارسالي چند باراتفاق مي افتد. اين مساله درگذشته بين پيروان نقشبنديه وجود نداشته است. گذشتگان به چيزي تحت عنوان « خلوت درانجمن » قائل بوده اند. نوع خلوت درميان مسلمانان مالزي و اندونزي مشترک است.

پيروان نقشبنديه دربوسني درظاهرمجددي هستند اما ازامام رباني اطلاعي ندارند و با کتاب «مکتوبات» او آشنا نيستند. نقشبندي هاي مالزي، خالدي هستند اما آن ها هم خبرندارند که مولانا خالد بغدادي که بوده و چه کرده است؛ فقط نام او را مي دانند. درنظردارم چنين کاري تطبيقي را به انجام برسانم.

 

ـ نظرشما درباره لزوم تاسيس انجمني براي تحقيق آکادميک درخصوص نقشبنديه چيست؟

 

به نظر من فکرخوبي است. درآمريکا يکي ازشخصيت هاي پاکستاني اقدام به چنين کاري نمود و جمعيتي تحت عنوان Naqshbandi Founation for Islamic Education را تاسيس کرد. البته فعاليت آکادميکي مانند برگزاري کنفرانس يا انتشار نشريه ندارند. من طرح برگزاري يک کنفرانس بين المللي درباره « تاريخ نقشبنديه « را درذهن دارم.

 

در لاهور مرکزي به نام «حوزه نقشبنديه» تاسيس شده است. مي خواهند نسخ خطي و آثارکمياب مربوط به اين طريقت را جمع آوري و مهمترين آن ها را منتشرکنند. موفقيت و تداوم کارهايشان درآينده مشخص خواهد شد.

مهم تاسيس مراکزنيست، بلکه تداوم کارهاست. ...

 

ـ استاد! از مطالبي که بيان فرموديد به نام مجله تصوف ازشما بسيارتشکرمي کنيم.

 

متن كامل اين مصاحبه را در اينجا بخوانيد.

منبع:

اطلاعات حكمت و معرفت

 

 

مطالب مرتبط :

 

تعريف طريقت نقشبندي

 

طریقت نقشبندی، مولانا خالد شهرزوری و شیخ سراج‌الدّين

 

شرح حال مختصر همه پيشوايان طريقت نقشبنديۀ مجدّديّۀ خالديۀ عثمانيه