پست ثابت (مطالب جدید در پایین این پست قرار می گیرد)

پر بيننده‌ترين‌ها:

طریقت نقشبندی، مولانا خالد شهرزوری و شیخ سراج‌الدّين

تعريف طريقت نقشبندي

شرح حال حضرت شیخ محمّدعثمان نقشبندی (سراج‌الدّین ثانی)

شرح حال حضرت مولانا خالد ذی‌‌الجناحين نقشبندی شهرزوری

زندگينامة خودنوشتِ علامه ملا عبدالكريم مدرّس

شجره‌نامة حضرت شيخ سراج‌الدّين

نسب‌نامة معنوي حضرت سراج‌الدين

سخني كوتاه درباره تصوّف و طرایق عرفانی

طریقت چیست و چرا لازم است؟

شرح اصطلاحات مهم عرفانی (1)

نمازهاي سنّت و قُرب

معرّفي دو سايت مفيد اسلامي ـ عرفاني

فرزندان شيخ سراج‌الدّين (قدّس سرّه)

گوئيا تعزيت شاه حسام الدين است...

عارفان و تبعیّت از شریعت (بخش اول)

فرزندان،منسوبين و خلفای مولانا خالد

چهارده پند كوتاه از شيخ سلّمي نيشابوري

سالروز درگذشت علامه ملا عبدالکریم مدرس

قلب حضرت شمس‌الدين پس از فوت نيز همچنان ذاكر بوده است

وصيّت حضرت شيخ نجم‌الدّين به فرزندش جناب شيخ نورالدّين

خیاطی كه به بركت يك فرمايش شيخ عالم و شاعر شد

عارفان و تبعيت از شريعت (بخش دوم)

اگر با طريقت نقشبندي آشنايي نداريد، ابتدا مطالب زير را مطالعه كنيد:

سخني كوتاه درباره تصوّف و طرایق عرفانی

طریقت چیست و چرا لازم است؟

تعريف طريقت نقشبندي

نقشبندیان، مصلحان تصوّف اسلامی

شرح اصطلاحات مهم عرفانی (1)

طریقت نقشبندی، مولانا خالد شهرزوری و شیخ سراج‌الدّين

شرح حال حضرت مولانا شاه عبدالله غلامعلي دهلوي

شرح حال حضرت مولانا خالد ذی‌‌الجناحين نقشبندی شهرزوری

شرح حال حضرت شیخ محمّدعثمان نقشبندی (سراج‌الدّین ثانی)

شجره‌نامة حضرت شيخ سراج‌الدّين

فرزندان شيخ سراج‌الدّين (قدّس سرّه)

نسب‌نامة معنوي حضرت سراج‌الدين

فرزندان،منسوبين و خلفای مولانا خالد

عارفان و تبعیّت از شریعت (بخش اول)

در سايتهاي ديگر و به زبانهاي ديگر:

آشنايی با طريقت نقشبندی(يك مقالة مفصل)

النقشبندیة...منهجها وأصولها وسندها ومشائخها

ته‌ریقه‌ت چیه‌ و بۆچی پێویسته‌ ؟

بۆچی ناوی ته‌ریقه‌ت له‌ ناو ئه‌صحابه‌ و تابعیندا نه‌بوو؟

ته‌ریقه‌تی نه‌قشبه‌ندی و مه‌ولانا خالید و شێخی سیراجوددین

TheNaqshbandi Shaikhs of Hawraman and the heritage ofKhalidiyya-Mujaddidiyya inKurdistan

بخش كُردي وبلاگ نقشبنديه

تاریخ آخرين بروز رساني: 14/7/99

>> ویژه: شرح حال مختصر تمام پيشوايان طريقت نقشبنديه

>> لينك و عناوين تمام مطالب منتشر شده در وبلاگ از آغاز تا كنون

استاد وارع و مدرّس فاضل، ماموستا سید بهاءالدین احمدی ئاره‌نانی به دیار باقی شتافت

انّا لله و انّا اليه راجعون

موتُ العالِمِ موتُ العالَم.

فاضل وارع، مدرّس خدومِ خاشع، عالمِ ربانی، ماموستا سید بهاءالدین احمدی ئاره‌نانی، از علمای بزرگ و پرهیزکار کْردستان و از خلفای حضرت شیخ محمدعثمان ثانی سراج‌الدین، پس از قریب هشتاد سال خدمت مخلصانه به علم و شریعت و تربیت ماموستایان وعالمان دینی بسیار، روز 12 اردیبهشت ماه 97 در سن 95 سالگی، در تهران به دیار باقی شتافت. پیکر این بزرگوار، روز سیزدهم اردیبهشت با حضور انبوه مردم، علما، طلاب و ارادتمندان، و با شکوه بسیار در زادگاهش ـ ئاره‌نان ـ به خاک سپرده شد ـ رحمه الله و طاب ثراه.

استاد وارع و مدرّس فاضل، ماموستا سید بهاءالدین احمدی

وبلاگ نقشبندیه درگذشت این عالم بزرگ را به خاندان مکرّم احمدی، قاطبه مردم کردستان، جامعه اهل سنت ایران و جمیع سالکان و مشایخ طرایق تسليت مي‌گوید. خداوند اين عزیز سفر کرده را جزاي نيکو عطا و با اجداد خویش و پيامبران و صدّيقين محشور و به ديدار خود مسرور کند ـ آمين، بالنبی الامّی المرسل.

 مطالب مرتبط:

شرح حال استاد عالی‌قدر ماموستا سید بهاءالدین احمدی آرنانی (رحمه الله)

عالم ربانی و خدوم حاج یار محمد آخوند نظری دار فانی را وداع گفت

انا لله و انا الیه راجعون

به گزارش خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی دانشجویان و دانش آموختگان ترکمن ایران، استاد عارف بالله حاج یار محمد آخوند نظری، مدیر و موسس حوزه علمیه عرفانی قره بلاغ ساعت 3 عصر روز شنبه سی ام خرداد ماه 1394 برابر با سوم ماه مبارک رمضان در بیمارستان شهید صیاد شیرازی گرگان بر اثر عارضه ریوی درگذشت.

اين بزرگوار از بزرگترين علماي اهل سنّت ترکمن صحرا بودند و سالها خالصانه به علم و شريعت و مسلمانان خدمت كردند. ايشان همچنين از پيروان طريقت نقشبنديه بودند.

عالم ربانی حاج یارجان

ایشان متولد سال 1299 هجری شمسی و موسس و مدیر حوزه علمیه عرفان آباد قره بلاغ بود که حدود 500 شاگرد علوم دینی تربیت کرد.

وبلاگ نقشبنديه براي آن فقيد سعيد بهشت جاوداني و اجر و ثواب جزيل و براي بازماندگان صبر جميل آرزو مي‌كند و اين ضايعۀ جبران ناپذير را به عموم اهل سنّت و مردم شريف ترکمن صحرا تسليت مي‌گويد.

پیکر این مرد بزرگ، در روستای قره بلاغ علی آباد که زادگاه وی نیز بود به خاک سپرده شد.

در این مراسم با شکوه جمعی کثیری از مردم استان بخصوص اهل سنت، نماینده گلستان در مجلس خبرگان رهبری، ائمه جمعه و جماعات اهل سنت حضور داشتند.

 

 گزارش تصویری خبرگزاری مهر از تشییع پیکر پاک حاج یارجان

زندگی نامه خود نوشت استاد حاج یارجان

عالم رباني حاج ملا محمد افراز(ماموستاي مل چه‌ور) دار فاني را وداع كرد

انّا لله و انّا اليه راجعون

عالم وارع و متّقي حاج ملا محمد افراز(ماموستاي مل چه‌ور) بامداد امروز به ديار باقي شتافت.

اين بزرگوار از بزرگترين علماي اهل سنّت كردستان بودند و سالها خالصانه به علم و شريعت و مسلمانان خدمت كردند. ايشان همچنين از پيروان طريقت نقشبنديه بودند.

وبلاگ نقشبنديه براي آن فقيد سعيد بهشت جاوداني و اجر و ثواب جزيل و براي بازماندگان صبر جميل آرزو مي‌كند و اين ضايعۀ جبران ناپذير را به عموم اهل سنّت و مردم شريف كردستان تسليت مي‌گويد.


عالم متّقي ماموستا شيخ نورالدين مفتي درگذشت

انّا لله و انّا اليه راجعون

روز دوشنبه 23 بهمن ماه 1391 عالم وارع و متّقي ماموستا شيخ نورالدّين مفتي در حلبچه درگذشت.

ايشان از علماي خدمتگزار و پرهيزگار و اهل طريق بودند كه سالها در كردستان عراق و به ويژه در شهر حلبچه به تدريس علوم ديني و خدمت به شريعت و طريقت مشغول بودند. شاگردان بسياري از محضر اين عالم بزرگوار مستفيد شده‌اند.

وبلاگ نقشبنديه درگذشت ماموستا شيخ نورالدّين را به خانوادۀ ارجمند مفتي و همه پيروان حقيقي سنّت پيامبر(ص) تسليت مي‌گويد. خداوند ايشان را با انبيا و اولياي مقرّب خويش محشور و به ديدار خويش مسرور كند ـ بمنّه و عميم احسانه.

عالم وارع و عامل ماموستا شيخ عطاءالله نقشبندي درگذشت

انّا لله و انّا الیه راجعون

عالمِ عامل و فاضلِ وارسته و وارع «ماموستا شيخ عطاءالله نقشبندي» بعد از ظهر روز يكشنبه دوم مردادماه 1390 در منزل خويش در شهر روانسر دار فاني را وداع گقت و جان به جانان سپرد.

استاد شيخ عطاءالله نقشبندي فرزند عارف واصل شيخ حسن نقشبندي ابن حاج شیخ احمد شمس‌الدّین ابن قطب العارفين شيخ عثمان سراج‌الدّين تويلي در سال 1309 شمسي به دنيا آمد، وي از  ايّام كودكي به تحصيل علم همّت گماشت و پس از چندين سال تحصيل  از محضر علامه حاج ملا محمد زاهد ضیائی موفّق به اخذ اجازۀ افتاء و تدريس گشت. پس از آن، براي نشر علم و خدمت به دين مبين اسلام به مناطق مختلف كردستان سفر كرد و در روستاهاي فراواني( از جمله گل سفيد،قشلاق،كويك،چه‌وته،تپه رش، هوان و...) به تأسيس مسجد و مدرسه علوم ديني همّت گماشت.

اين عالم بزرگوار سرانجام پس از سالها خدمت صادقانه به شريعت، بعد از يك دوره بيماري طاقت فرسا ـ كه ايّوب آسا آن را تاب آورد ـ به ديدار حقّ شتافت. خداوند او را با نبيّ اكرم محشور و به ديدار خويش در بهشت مسرور كند ـ بالنّبيّ و آله.

وب‌سايت «نقشبنديه» درگذشت استاد شيخ عطاءالله نقشبندي را به عموم مسلمانان به ويژه  خاندان خدمتگزار و بزرگ نقشبندی، مريدان و منسوبان طريقۀ نقشبنديه،علماي اهل سنّت و شاگردان آن بزرگوار تسليت مي‌گويد.

منبع خبر: علماي اهل سنّت كردستان

 مطالب مرتبط:

جناب شیخ عبدالملک نقشبندی درگذشت

جناب شيخ ناصح نقشبندي درگذشت

شيخ‌زاده سيده حفصه خانم نقشبندی درگذشت

 حاج شيخ عثمان سراج‌الدّيني نقشبندي درگذشت

شرح حال مختصر ملّا محمود باكي سقزي

پيشتر اشاره كرديم كه بيشتر علما و شعراي بزرگِ كُردستان پيرو طريقت نقشبندي بوده‌اند،اكنون شرح حال يكي ديگر از آن بزرگان را در اينجا مي‌آوريم:

ملّا محمود باكي سقزي

صوفي با صفا،شاعر شوريده و اديبِ لبيب ملا محمود از اهالي «خور خورۀ» سقز، متخلّص به باكي به سال 1252 هجري قمري تولّد يافته و در سال 1318 هجري قمري درگذشته است. وي شخصي فاضل و متّقي و از مريدان شيخ عمر ضياءالدّين نقشبندي بوده و از شغل حكّاكي امرار معاش مي‌كرده است. او بيشتر عمر خويش را در جوار مرشدش در بيارۀ شريفه سپري كرده است.

اين غزل از او است كه خطاب به مرشد خود (حضرت ضياءالدّين) گفته است:

اي بلاي دلِ صاحب نظران بالايت

آتشِ خرمنِ سودازدگان سيمايت

قوتِ جان، طُرفه نگاهي زِ دو چشمِ سيهت

قوّتِ دل، سخني زان  لبِ شكّر خايت

عيش جنّت، ثمري از شجرِ ديدارت

تابِ دوزخ شرري از غمِ جان فرسايت

مست و مخمور سر از خاكِ لَحَد بردارد

هر كه لب تر كند از چاشني صهبايت

گر زِ شوريده‌دلان شورِ فيامت خواهي

جلوه دِه طلعتِ جان بخشِ جهان آرايت!

نازنينا ! زِ سراپردۀ  عزّت باز آي!

كور آن چشم كه خالي زِ تو بيند جايت

ديدۀ خاك نشينانِ سرِ كويت را

باز روشن كُن از آن سرمۀ خاكِ پايت

ما به دامِ تو گرفتار و تو  از  ما  بيزار

تو  زِ ما فارغ و ما شيفته و  شيدايت

جان به لب آمده پروانۀ دل سوخته را

شمعِ جان! تا به كي آخر نبوَد پروايت؟

ذرّه‌اي‌اَم به هواي رخِ تو سرگردان

والۀ حُسنِ «ضيا»، غمزدۀ سودايت

نظري بر من بيچارۀ مسكين فرما

من فداي نظر و منظرِ  مِهر افزايت

باكي از «باكيِ» دل تنگ و پريشانَت نيست

شاهِ من! آه زِ بي‌باكي و استغنايت!

از ملّا محمود باكي كتابي به نام «نورالنّاظرين» در بابِ مناقب و كرامات و خوارق حضرت شيخ ضياءالدّين بر جاي مانده است. استاد علّامه ملا عبدالكريم مدرّس، نسخه‌اي از اين كتاب را به خطّ خود كتابت كرده است.

بر روي مُهر ملا محمود باكي اين دو بيت حك شده بوده است:

مژه‌ات بهر رخنه در دلها

از من آموخته است حكّاكي

هم ز مژگانِ توست برگشته

شده بختِ سياه از «باكي»

پس از وفات حضرت ضياءالدّين، ملا محمود،قصيده‌اي غرّا در سوگ وي سروده است.

ــــــــــــــــــــــ

منابع:

1.تاريخ مشاهير كُرد؛ بابا مردوخ روحاني؛جلد دوم، ص 71.

2. يادي مه‌ردان؛استاد ملا عبدالكريم مدرّس؛ جلد دوم، صص 570 ـ 568 .

مطالب مرتبط:

چند شعر از حضرت شیخ ضیاءالدّین

علما و شعراي پيرو طريقت نقشبندي

فرزندان شيخ سراج‌الدّين (قدّس سرّه)

 

شرح حال دانشمند ربّاني خيرالحاج ماموستا ملا محمّد بداقي

 

انا لله و انا اليه راجعون

مَوتُ العالِمِ مَوتُ العالَم

بعد از ظهر روز دوشنبه ۲۶/۱۱/۸۸  استاد فرزانۀ بي‌نديد،خيرالحاج ماموستا ملا محمّد بداقي ـ طاب ثراه و جعل الجنة مثواه ـ به ديار باقي شتافت و كردستان بار ديگر در سوگ فرو رفت.

                 ماموستا ملا محمّد بداقي

اين عالم ربّاني و سالك طريقت،قريب ۶۰ سال از عمر شريف خويش را صرف خدمت صادقانه و خالصانه به علم و شريعت و اسلام و مسلمين كرد،در پيرانشهر و حوالي آن به تأسيس مسجد و مدارس ديني همّت گماشت و طلاب و علاقه‌مندان بسياري از خوان گستردۀ دانش فراوان و تقوا و عرفان او بهره بردند.

پيكر پاك اين پير فرهيختۀ فرهمند شامگاه دوشنبه ۲۶/۱۱/۸۸ باحضور انبوهي از علما،طلاب،پيروان طريقت و مردم اندوهگين تشييع و در پيرانشهر به خاك سپرده شد.

از اين بزرگ‌مرد آثاري ارزشمند بر جاي مانده  كه برخي از آنها به چاپ رسيده است.

شرح حال اين دانشي‌مرد وارع را در ادامۀ مطلب بخوانيد!

ادامه نوشته

شرح حال مولانا نورالدّين عبدالرّحمن جامي

نورالدّين ابوالبركات عبدالرّحمن بن نظام‌الدّين احمد بن شمس‌الدّين محمّد جامي، نامي‌ترين شاعر و نويسندۀ دانشمند و عارف قرن نهم هجري است. برخي از پژوهندگان او را بزرگترين استاد سخن بعد از حافظ و خاتم شاعران بزرگ پارسي‌گو ناميده‌اند، پدر وي احمدبن محمّد دشتي از مردم دشت اصفهان بوده و جد او محمّد، دختر امام محمّد شيباني را در عقد خود داشته و احمد پدر ايشان از او متولد شده است. خانوادۀ جامي بعدها از اصفهان به خرجرد جام رفتند و جامي در شب 23 شعبان سال 817 هجري در آنجا ولادت يافت و در جواني كه پدرش از جام به هرات رفت در آن شهر ساكن شد و در همان زمان به شاعري آغاز كرد، چندي «دشتي» تخلص مي‌كرد سپس به سبب مولد خود "جام" و نيز به جهت ارادتي که به "شيخ الاسلام احمد جامي" (متوفی در 536 هـ .ق) داشته به «جامي»  تخلص کرده است...

 در همان ايام كه به تحصيل علوم متداول زمان خود مشغول بود مجذوب  تصوف شد و در حلقه‌ي مريدان شيخ سعدالدّين محمّد كاشغري جانشين عارف مشهور خواجه بهاءالدّين نقشبند در آمد و در ضمنِ تحصيل صرف و نحو و منطق و حكمت مشّايي و حكمت اشراق و طبيعيات و رياضيات و فقه و اصول و حديث و قرائت و تفسير، رمز تصوف را نيز فرا گرفت. در كتابها در اين باره آمده است:« وي در فنون طريقت پيرو سلسلۀ نقشبنديه و از مريدان سعدالدّين محمّد کاشغري خليفۀ شيخ بهاءالدين محمّد بخاري (متوفي 791 هـ .ق.) مؤسس يا مجدّد سلسلۀ نقشبنديه بوده و به شرف دامادي وي اختصاص يافته است. و به سه واسطه به حضرت خواجۀ بزرگ بهاءالدّين معروف به نقشبند مي‌رسد، چه ايشان نسبت از حضرت مولانا نظام الدين خاموش داشته‌اند و خدمتِ ايشان،نسبت از خواجه علاءالحق و الدين المشتهر بعطار گرفته‌اند و خواجه علاءالدين مريد خواجۀ بزرگ بوده‌اند»...  جامي در بسياري از مثنوي‌هاي خود از مشايخ نقشبندي نام برده و از روح آنان،طلب فتوح كرده است،به طور مثال در تحفةالأحرار(ص 485) در وصف خواجه بهاءالدّين نقشبند گويد:

خواجۀ بسته زِ سرِ بندگي

در صفِ صفوت كمرِ بندگي

تاجِ بها بر سر دين او نهاد

قفلِ هوا از در دين او گشاد

قطب يقين نقطۀ توحيدِ او

خلعت دين خرقۀ تجريد او

سرِّ فنا را كس از او به  نگفت

دُرِّ بقا را كس از او به  نسُفت

جامي در مدرسه‌ي نظاميه هرات ساكن بود و نزد معروفترين دانشمندان زمان مولانا جنيد اصولي و خواجه علي سمرقندي و مولانا شهاب‌الدين محمّد جاجرمي كه افضل مباحثان زمان بود و سلسلۀ تعليمش به مولانا سعدالدين تفتازاني مي‌رسيد تحصيل علم كرد. بعد از طي اين مراحل جامي از هرات به سمرقند كه در آن هنگام به بركت وجود الغ‌بيك ميرزا از مراكز مهم علمي بود، شتافت و خدمت قاضي‌زاده‌ي رومي را دريافت و اين استاد چنان شيفته اين شاگرد بود كه مي‌گفت: « تا بناي سمرقند است هرگز به جودت طبع و قدرت تصرف اين جوانِ جامي، كسي از آب آمويه‌ گذر نكرد».

... همه‌ي اوقات او مستغرق در كسب دانش و تحقيق و تأليف بوده و مردي وارسته و داراي عزّت نفس و استغنا به‌شمار مي‌رفته و بسيار ساده زندگي مي‌كرده و در نيكوخواهي و ذوق و خوش طبعي و ظرافت و گشاده‌رويي و كرم در زمان خويش مشهور بوده است، و سرانجام در هرات روز هجدهم محرم سال 898 هجري در 81 سالگي زندگي را بدرود گفته است. ( دود از خراسان برآمد =898 هجري ).

سلطان حسين بايقرا، اميرعليشيرنوائي و امرا و دانشيان و عامۀ مردم هرات در تشييع جنازه و مجالس سوگ او شرکت کردند و وي را نزديک مزار شيخ سعدالدّين کاشغري به خاک سپردند. امير عليشير نوائي بر تربت جامي عمارتي باشکوه بر پا کرد اما بعدها شاه اسماعيل اوّل صفوي (حک : ح 906ـ930) هنگام استيلا بر هرات، مقبرۀ او را  (به دليل سني‌ بودن جامي،مانند مقابر بسياري ديگر از مفاخر ايران ) سوزاند. البته فرزند جامي، ضياءالدين يوسف، و گروهي از ارادتمندان جامي ، با آگاهي از اين سوءقصد، جسد او را به جاي ديگري منتقل کردند و بعدها آن را به جاي خود برگرداندند؛ از اين رو، سنگ نبشتۀ قبر او تازه‌تر از جاي قبر است . مقبرۀ جامي به «تخت مزار» مشهور است (افصح زاد، ص 138ـ139). بعضي مستشرقان ، مرگ جامي را نقطۀ پايان عصر طلايي ادبيات کلاسيک فارسي دانسته‌اند (براي نمونه رجوع کنيد به آربري ، ص 406)، لقب خاتم الشعراء براي جامي هم از همين ديدگاه حکايت مي کند.

جامي از باب قدرتي كه در شرح معضلات تصوف و عرفان به نظم دلپذير و به نثر فصيح عالمانه داشت، عرفان ايراني را كه در عهد وي به ابتذال مي‌گراييد در پايه و اساس عالمانه نگاه داشت و از اين راه توانست در صنف بزرگترين مؤلفان و شاعران عارف و صوفي مشرب پارسي‌گوي جاي گيرد. اما او با اين همه مراتب كه در عرفان داشت هيچ گاه بساط ارشاد نگسترد بلكه از اين امر گريزان بود و مي‌گفت: « تحمل بار شيخي ندارم » و به سادگي با ياران و اصحاب خود مي‌زيست و معتقد بود كه از راه معاشرت و مجالست اصلاح حال " ارباب طلب" ميسر است و مي‌فرمود: «هيچ كرامت به از آن نيست كه فقيري را در صحبت دولتمندي تأثر و جذبه‌يي دست دهد و از خود زماني وارهد» و به همين جهات بود كه با وجود اجازه‌ي "تلقين" كه از شيخ سعدالدّين محمّد كاشغري داشت از ارشاد سالكان سر باز مي‌زد، ولي با همه‌ي اين احوال بسياري از معاصران به او ارادت مي‌ورزيده و وي را صاحب مقامات و كرامات مي‌شمرده‌اند و آنچه فخرالدّين علي در «رشحات عين‌الحيات» و عبدالغفور لاري در «تكمله‌ي نفحات‌الانس» و امير عليشير نوايي در « خمسة ‌المتحيرين » در اين باب آورده‌اند دليل بر همين اعتقاد است.

 ديگر از صفات حميدۀ جامي همانا خودداري و اباء نفس او از مدح و چاپلوسي در قبال اغنيا و اقوياست و اين صفتي است كه نزد شاعران ديگر كمتر ديده شده است. جامي علي‌التحقيق در فن شعر و شاعري شهرۀ روزگار و استاد مسلّم زبان پارسي بوده و به حق به «خاتم الشعراء» لقب يافته است، زيرا دستگاه شعر و شاعري به اسلوب اساتيد قديم خراسان و فارس و عراق به مرگ او برچيده شد و تا قرن سيزدهم ستارۀ درخشاني که از قدر اول شمرده شود در افق ادب پارسي طلوع نکرد. وي در آداب عربي و صنعت ترجمه و احاطه در فنون ادب عربي، کمال تبحر داشته و اين معني هم از اشعار وي لائح و واضح است . آثار عبدالرحمن جامي از نظم و نثر بسيار است. آثار منظوم او كه وي را رديف گويندگان بزرگ ايران درآورده در دو مجموعه‌ي بزرگ فراهم آمده است:

1.       ديوانهاي سه‌گانه

2.       هفت اورنگ.

جامي خط زيبايي داشت و آثار خود، مانند شواهدالنبوة و سلسلة الذهب و سبحة الابرار ، را استنساخ مي کرد. نسخه اي از سبحة الابرار به خط خود او در موزۀ کابل موجود است (افصح زاد، ص 133).

مباحثات جامي بيشتر در بارۀ عقايد نقشبنديه، طرز سير و سلوک و نيز افکار محيي الدّين ابن عربي  بوده است و از نظر فکري، بيش از همه تحت تأثير شخصيت و نگاه خواجۀ احرار بوده، به طوري که بيشتر آثار جامي حاکي از پيوند عميق او با عبيداللّه احرار است (جامي ، 1370 ش ، مقدمۀ عابدي ، ص نه ـ ده ).مجموعۀ آثار جامي نشان مي‌دهد که او روش سلوک در طريقت نقشبنديه را پيوسته تأييد و تبليغ مي کرده و رساله‌اي هم دربارۀ سلسلۀ انتساب نقشبنديه نوشته است.

جامي ، به عنوان يکي از بزرگ ترين شارحان تصوف ، آثار بسياري در زمينۀ معرفي و شرح موضوعات تصوف از خود به جا گذاشته است. ظاهراً او در ابتداي امر، سخنان صوفيان را درست درنمي‌يافت و به همين سبب نذر کرد که اگر اقوال و احوال آنان را درست در يابد و اين باب بر او مفتوح گردد، به شرح و بيان مقاصد آنان بپردازد به طوري که مردم هم به سهولت آنها را بفهمند. شايد نگارش نفحات الانس و شرحهاي متعددي که او بر آثار اهل تصوف نوشته است، برخاسته از همين ديد باشد.

از خدمات مهم جامي به تصوف، طبقه بندي نسبتاً جامع و دقيق او از بزرگان تصوف است که از سُلَمي شروع مي‌شود و به او ختم مي‌گردد. وي در نفحات الانس نمونه‌اي ممتاز از اين طبقه‌بندي مشايخ را نشان داده است.

آثار جامي در خارج از ايران نيز رواج يافته است چنانكه برخي از مثنوي‌هاي او از آن جمله سلامان و ابسال و يوسف و زليخا و تفحة‌الاحرار و لوايح و رباعيات او به زبانهاي اروپايي به ويژه به فرانسه و انگليسي ترجمه شده است. پروفسور ادوارد براون تحقيقات خود را درباره‌ي جامي چنين به پايان آورده است:

« باري سخن ما با اين كلمات درباره‌ي جامي كه اگر خاتم‌الشعراء نباشد محققاً يكي از بزرگان اساتيد شعر است به پايان مي‌رسد. در كلام اين مرد نامي، انديشه‌هاي صوفيانه و عقيده به وحدت وجود به كاملترين و نمايانترين صورتي نمايان گرديده است، و هرچند از جهات ديگر بعضي اساتيد با وي همدوش يا بر او برتري دارند، ولي هيچ استاد سخن و گوينده‌ي فارسي‌زبان در تنوع موضوع و تفنن به فنون مختلفه به پايه‌ي كمال او نمي‌رسد و اعجاب و تحسين معاصرين وي نسبت به قريحۀ فروزان او به جا و سلطنت او در ملك سخن بسزاست.»

جامي به جدّ حامي هنرمندان،به ويژه جوانان هنرمند، بود و همين امر، اعتبار بسياري به او بخشيد و هنرمنداني را در اطراف وي گرد آورد. برخي از اين هنرمندان فقط به سبب حمايت او امکان گذران زندگي يافته بودند ( رجوع کنيد به افصح زاد، ص 134ـ135). جامي براي رسيدن به ثروت کوشش نمي‌کرد و چون از معتقدان وفادار نقشبنديه بود، گرايشي به تجمّل نداشت، لباسي به تن مي‌کرد که آن را پلاس مي خواند و گاه ناآشنايان او را از خادم خانه تشخيص نمي‌دادند. او سرمايۀ خود را صرف ساختن مسجد و مدرسه و خانقاه، تأمين رفاه شاگردان،نشر فرهنگ (ريپکا، ص 418؛ مايل هروي ، ص 84؛ زرين کوب ، ص 288)، کمک به نيازمندان و رفع نيازهاي خانقاهها مي‌کرد. شواهد اين امور را در نامه‌هاي او مي‌توان ديد (جامي ، 1376 ش، مقدمۀ مهاجري، ص 14ـ 15).

عبدالرّحمن جامي در دوران زندگاني خود همواره مورد توجّه و ستايش خاص و عام بوده و در نظر پادشاهان و فرمانروايان و وزيران و اميران و مردان سياسي و ادبي و عموم مردم كشور ايران و ممالك همجوار قدر و منزلت فراوان داشته است. در طول تاريخ ادبي ايران براي هيچيك از گويندگان و نويسندگان ايراني اتفاق نيافتاده كه در يك زمان طرف توجه دو يا چند نفر از پادشاهان واقع گشته و در اثر محبت يكي از آنان طرف بي‌ميلي ديگران نشود. اين توفيق تنها شامل حال عبدالرحمن جامي بوده است كه در يك عهد، مطلوب و محبوب پادشاهان ايران و روم و مصر و فرمانروايان شام و آذربايجان و عراق و حجاز بود و در نظر همگان مرتبتي عالي و رفيع داشت و علّت اين توفيق نبوده است مگر داشتن فضل و علم كافي و بي‌اعتنايي به مال و منال دنيوي، آلوده نشدن به مدح و ذمّ عالي و داني، خضوع نفس و فروتني بي‌اندازه و بالاخره قوت نطق كه گاه با نصايح و حكم مردمان را به راه راست كشانده و گاه با لطائف و شيرين‌سخني هم نفسان را شاد مي‌نمود...

لینک دانلود دو اثر جامی و متن کامل شرح حال را درادامۀ مطلب ببینید!

ادامه نوشته

شرح حال علّامه مولانا عبدالعظيم مجتهد سنندجي

    شمار بسيار زيادي از دانشمندان،مجتهدين،علما و شعراي بزرگ و برجسته و مشهورِ كُرد پيرو طريقت نقشبندي بوده‌اند، وبلاگ نقشبنديه بر آن است كه شرح حال اين بزرگان را به تدريج منتشر كند. علامه مولانا عبدالعظيم مجتهد سنندجي يكي از علماي بزرگ نقشبندي است كه شرح حال او در پي مي‌آيد:

 

   مولانا عبدالعظيم مجتهد فرزند ملا عبدالمجيد فرزند ملا حمزۀ حكّاك فرزند ملا عبّاس مشهور به«اياز» از نسل زاهد معروف سليمان بيگ بانه(مدفون در مدينۀ منوره) است كه سلسله نسب آنان به مشايخ كاكو زكريا منتهي مي‌شود.

   مولانا عبدالعظيم چهارم ماه رمضان‌المبارك سال 1285 هـ.ق در شهر سنندج متولّد شده و در صبح روز جمعه بيست و سوم ماه رمضان سال 1367 هـ.ق،برابر با هشتم مرداد ماه 1327 هـ.ش، در همان شهر وفات يافته است. تحصيلاتش را ابتدا نزد پدرش ملا عبدالمجيد كه شخص فاضل و دانشمندي بوده شروع كرده و بعد از آن مدتي در مدرسۀ نصير ديوان سنندج، نزد سيّد عبدالله مدرّس چوري درس خوانده است. پس از وفات سيّد عبدالله به سال 1307 هـ.ق، راه عراق را پيش گرفته و چند صباحي در بياره، در خدمت علامه ملا عبدالقادر مدرّس كاني كبودي تلمّذ نموده و سرانجام اجازۀ افتا و تدريس گرفته است. متعاقباً همانجا از محضر پر بركت حضرت ضياءالدّين عمر نقشبندي(فرزند دوم حضرت شيخ سراج‌الدّين اوّل) به كسب فيض و اخذ طريقه پرداخته و مدّت هفت سال در ملازمت خانقاهِ مرشد، مشغول سلوك بوده و پس از دريافت خرقۀ فقر و اجازۀ خلافت به سنندج برگشته و تا آخر حيات در چندين مدرسه، از جمله مدرسه و مسجد طوبی خانم به تدريس و تعليم و تحقيق مشغول بوده است.

   مرحوم علامه مجتهد،دانشمندي آزاده و فاضلي فرزانه بود كه عمري را به نيكنامي و عزّت نفس به نشر شريعت و تدريس و مطالعه و تأليف سپري كرد. بسيار باخدا و اهل تقوی و به مال دنيا بي‌علاقه بود و به چيزي جز كتاب دلبستگي نداشت. در خانۀ محقّري در نهايت سادگي مي‌زيست؛ با همگان از فقير و غني،اداري و بازاري،كشوري و لشكري معاشرت داشت؛ مورد احترام و تكريم همۀ طبقات مردم بود. تدريس را به خاطر حضور مهمانانش ـ از هر طبقه و صنفي ـ تعطيل نمي‌كرد و بدون هيچ ملاحظه‌اي به تقرير و بحث خود ادامه مي‌داد؛ طلاب، بسيار علاقه‌مند بودند كه در حلقۀ تدريسش بنشينند و از مائدۀ معلومات ارزشمندش فائده برگيرند و ريزه‌اي بچينند.

   تأليفات و آثار زيادي از اين عالم بزرگ و متقي برجامانده است، ازجمله:

  1. حواشي بر جمع‌الجوامع در اصول.
  2. تعليقات بر تقريب‌المرام در حكمت.
  3. حواشي بر تحفۀ شيخ ابن حجر مكّي هيتمي در فقه.
  4. حواشي بر خلاصة الحساب و تشريح‌الأفلاك شيخ بهاءالدّين عاملي.
  5. رساله‌اي در اثبات واجب.
  6. رساله‌اي دربارۀ تصوّف.
  7. رساله‌اي مستدل دربارۀ وجوب غسل پا در وضو.
  8. رساله‌اي دربارۀ تحريم متعه.
  9. رساله‌اي دربارۀ اجتهاد.
  10.  رساله‌اي در ردّ مذهب وهابي.
  11.  رساله‌اي دربارۀ ايمان ابوطالب پدر حضرت علي رضي الله عنه۱.

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

1. تاريخ مشاهير كُرد از بابا مردوخ روحاني(شيوا)،جلد دوم،صص 289 ـ 288 با اندكي تصرّف.

 

مطالب مرتبط:

 

شرح حال مولانا نورالدّين عبدالرّحمن جامي

زندگينامة خودنوشتِ علامه ملا عبدالكريم مدرّس

فرزندان شيخ سراج‌الدّين (قدّس سرّه)

زندگينامة خودنوشتِ علامه ملا عبدالكريم مدرّس

 

                شيخ محمد عثمان نقشبندي و علامه مدرس

علامه عبدالكربم مدرّس از بزرگترين علماي پيرو طريقت نقشبندي است وي، اين طريقت را از حضرت شيخ علاءالدّين اخذ كرده و دربارة مشايخ نقشبندي هم كتابهاي ارزشمندي نوشته است. اينك ترجمة زندگينامة خودنوشت ايشان نقل مي‌شود:

 

  من، عبدالكريم فرزندِ محمّد فرزندِ فتّاح فرزندِ سُليمان و از قبيلة " هوز قاضي" هستم كه اكنون در مركز ناحية ( بخش) "سيد صادق" ودر روستاي" مايندول" بر چشمة " سه‌راوي سوبحان‌ئاغا" و در روستاهاي مجاورِ آن ساكن هستند؛ درفصلِ بهار و ماه ربيع الاول سال 1323 هجري قمري[برابر با ارديبهشت 1284شمسي و ماهِ مه 1905ميلادي]، در روستاي "تكيه" در نزديكي بخش " خورمال" متولّد شدم...

ادامه نوشته